«شهر زیبا» کوشیده است فرای شبکه استانی، اصفهان را به ایران معرفی کند

روایت اصفهان روی آنتن رسانه ملی

برنامه «شهر زیبا» از تولیدات تلویزیونی سال‌های اخیر است که با تمرکز بر چهره‌های فرهنگ و هنر اصفهان، تلاش کرده روایت متفاوتی از این شهر به مخاطبان ارائه دهد.

تاریخ انتشار: ۰۸:۴۱ - یکشنبه ۴ مرداد ۱۴۰۵
مدت زمان مطالعه: 8 دقیقه
روایت اصفهان روی آنتن رسانه ملی

به گزارش اصفهان زیبا؛ برنامه «شهر زیبا» از تولیدات تلویزیونی سال‌های اخیر است که با تمرکز بر چهره‌های فرهنگ و هنر اصفهان، تلاش کرده روایت متفاوتی از این شهر به مخاطبان ارائه دهد؛ روایتی که به‌جای پرداختن صرف به آثار و افتخارات، بر «زیست» و تجربه‌های شخصی هنرمندان و فرهیختگان تمرکز دارد. این برنامه که از شبکه نسیم روی آنتن رفته است، با اجرای محمد دلاوری و کارگردانی محمدحسن بینا، کوشید ظرفیت‌های کمتر دیده‌شده فرهنگ و هنر اصفهان را به مخاطبان سراسر کشور معرفی کند.

اصفهان‌زیبا در این شماره طی گفت‌وگویی با مهدی تمیزی، سردبیر «شهر زیبا»، از شکل‌گیری ایده برنامه، روند انتخاب مهمانان، چرایی پخش از شبکه ملی، نگاه خود به مفهوم «اصفهانِ شهرموزه» و تجربه حضور در تلویزیون سخن گفته است.

شما سال‌هاست که در راستای معرفی اصفهان به شیوه‌های مختلف فرهنگی و هنری، چه در قالب آثار مکتوب و چه در قالب‌های هنری دیگر، فعالیت کرده‌اید و ظاهراً این مسیر همچنان ادامه دارد. آیا «شهر زیبا» نخستین تجربه شما در حوزه رسانه‌های تصویری و تلویزیون بود؟

پیش از این هم چند تجربه در حوزه برنامه‌های تلویزیونی، مستند و ویدئو داشته‌ام. اواخر دهه هفتاد، برای شبکه اصفهان برنامه‌ای تولید می‌شد که گمانم نامش «پنجره» بود و صبح‌های جمعه پخش می‌شد. فضایی نیمه‌جدی و نیمه‌طنز داشت. یکی از آیتم‌های آن به این صورت بود که در تحریریه، روایتی درباره یکی از مسائل یا معضلات شهر اصفهان نوشته می‌شد. سپس کاریکاتور مربوط به آن موضوع را طراحی می‌کردم، از روند طراحی فیلم‌برداری می‌شد و متن مربوطه را راوی می‌خواند. مخاطب به‌طور هم‌زمان روند شکل‌گیری کاریکاتور را با روایت در حال اجرا می‌دید و می‌شنید. این بخش، یکی از آیتم‌های ثابت آن برنامه تلویزیونی بود.

در اوایل دهه نود هم برنامه‌ای در شبکه جام‌جم با عنوان «مسافرخانه مهر» اجرا می‌کردم. در آن برنامه، ضرب‌المثل‌های فارسی را برای مخاطبان می‌گفتم و درباره پیشینه، علت شکل‌گیری و داستان هر ضرب‌المثل توضیح می‌دادم. این برنامه برای مخاطبان خارج از ایران پخش می‌شد و بازخوردهای بسیار خوبی هم دریافت کرد.

حدود پنج یا شش سال پیش نیز به همراه جمعی از دوستان، برنامه‌ای در شبکه دو با نام «فرمول جاذبه» با موضوع معرفی نام‌آوران آرمیده در گورستان تاریخی تخت‌فولاد اصفهان تولید کردیم.

 با این حساب، «شهر زیبا» چهارمین کار تلویزیونی شماست. برنامه «شهر زیبا» ایده شخصی شما بود یا به‌صورت گروهی شکل گرفت؟ همچنین، آیا احساس کمبودی در فضای تلویزیون باعث شد به فکر تولید چنین برنامه‌ای بیفتید؟

اجازه بدهید پاسخ را با روایتی از دوست نویسنده‌ام، پوریا عالمی، آغاز کنم. ایشان تشبیه زیبایی درباره مردم یک جامعه، به‌ویژه جامعه ایرانی، مطرح کرد. او می‌گفت که مردم ایران مانند تار و پود یک قالی هستند و هرکدام از ما باید هر کاری از دستمان برمی‌آید، انجام دهیم تا انسجام تار و پود قالی را حفظ کنیم. این قالی نباید از هم گسسته شود.

من نیز در حوزه فرهنگ و هنر، کاری را انجام می‌دهم که بلد هستم. از اوایل دهه هفتاد تاکنون، در این حوزه فعالیت کرده‌ام و فرهنگ و هنر همواره دغدغه اصلی من بوده است. هر کاری که از دستم برآمده، برای فرهنگ و هنر کشورم انجام داده‌ام و تا زمانی که توان و امکان داشته باشم، این مسیر را ادامه خواهم داد.

اگر در حوزه رسانه‌های مکتوب و خبرگزاری‌ها بوده، چه در جایگاه نویسنده یا طراح و کاریکاتوریست و تصویرگر و عکاس، به‌عنوان یک روزنامه‌نگار و خبرنگار فعالیت کرده‌ام؛ اگر در حوزه نوشتن یادداشت و گزارش و مقاله و کتاب بوده، در حوزه‌های فرهنگ و هنر، میراث فرهنگی و گردشگری نوشته‌ام و این کارها را همچنان انجام می‌دهم.

یکی از مصداق‌های فعالیت فرهنگی، برنامه‌سازی است؛ تلویزیونی، سینمایی، مستند یا حتی تولید ویدئو برای هر فضایی که بشود آن را منتشر کرد و این مورد بسیار فراگیر و پراهمیت است.

طرح ایده برنامه تلویزیونی «شهر زیبا» از گروه «اصیل» است. مهدی بهادرانی و محمدحسن بینا تهیه‌کننده و کارگردان هستند و سال‌هاست با تیم پژوهشی و اجرایی خود در حال تولید برنامه‌اند. این طرح در حوزه هنری اصفهان به نتیجه رسید و سپس با پشتیبانی حوزه هنری اصفهان و شهرداری اصفهان تولید و از شبکه نسیم پخش شد.

محمد دلاوری به‌عنوان مجری و میزبان برنامه و من به‌عنوان مشاور و سردبیر، هدایت برنامه را بر عهده داشتیم. البته برای پذیرش و انجام هر کاری، چارچوب و معیارهای مشخص خودم را دارم. اگر احساس کنم آنچه برای من یک اصل و دغدغه محسوب می‌شود، در یک پروژه رعایت نخواهد شد، ترجیح می‌دهم وارد آن نشوم.

خوشبختانه در این برنامه، هم تیم برنامه‌ساز به من اعتماد کردند و هم ساختار و ساحت تولید را ارزشمند دیدم؛ چه در انتخاب اهالی فرهنگ و هنر که قرار بود مهمان هر قسمت شوند و چه در طراحی مسیر گفت‌وگوها. خلاصه اینکه مهمانان از میان چهره‌های مختلف فرهنگ و هنر اصفهان انتخاب شدند؛ به‌گونه‌ای که تقریباً از هر حوزه، نماینده‌ای در برنامه حضور داشته باشد؛ از کتاب‌فروش، معمار و ردیف‌دان موسیقی گرفته تا هنرمند هنرهای تجسمی و استادکاران صنایع‌دستی.

به‌واقع می‌توانم بگویم که «شهر زیبا» یکی از موفق‌ترین تجربه‌هایم در کار گروهی بود.

با این توضیحات، می‌توان گفت ایده برنامه از تهران به اصفهان منتقل شد.

تیم اصلی برنامه، گروهی باسواد و کاربلد هستند که اصفهانی‌اند و اصفهانی‌خو. البته سال‌هاست که در تهران فعالیت می‌کنند، برای ایران کار می‌کنند و اصفهان همچنان به‌عنوان زادگاهشان، جایگاه ویژه خود را دارد.

 در این برنامه قصد داشتید چهره‌ای متفاوت از اصفهان و هنرمندانش ر ارائه کنید یا بیشتر به زنده نگه داشتن یاد و نام هنرمندان فکر می‌کردید؟ اساساً هدفی که به تولید این برنامه منجر شد، چه بود؟

بسیاری از اهالی فرهنگ و هنر اصفهان، چهره‌های مشهوری هستند؛ هم برای اصفهانی‌ها و هم برای ایرانی‌ها. یا از راه آثارشان شهره شده‌اند یا با روشمندی در ارائه آثار و معرفی خود.

در این میان، بسیاری دیگر هستند که به سبب کناره‌گیری از ارائه درست آثارشان یا قرار گرفتن در سایه کسی یا جریانی، به چهره‌ای سرشناس تبدیل نشده‌اند، کمتر دیده شده‌اند و صدایشان به‌درستی به گوش نرسیده است.

کوشیدیم تا در این چند قسمت برنامه، هم از سرشناسان و هم از آنان که کمتر دیده شده‌اند، مهمان انتخاب کنیم. در حقیقت، افرادی انتخاب شوند که هم از نظر فرهنگی و هنری ارزشمند باشند و هم پس از سال‌ها زیستن، حرفی برای گفتن و نکته‌ای برای بیان داشته باشند؛ چیزی شبیه چراغ که مسیری را برای مردمان روزگار نو روشن می‌کند. همچنین، بیانی خوش برای درخشان کردن یک برنامه تلویزیونی داشته باشند.

برخی معتقدند نباید به اصفهان نگاه موزه‌ای داشت و این شهر باید به‌عنوان یک جریان زنده و پویا معرفی شود. آیا در برنامه «شهر زیبا» هم چنین نگاهی را دنبال می‌کردید؟

به‌عنوان سردبیر، نظر شخصی خودم را بیان می‌کنم. البته مهمانان برنامه نیز دیدگاه‌های خودشان را مطرح کردند و حتی یکی دو نفر از آن‌ها اصفهان را «شهرموزه» نامیدند که در جایگاه خود محترم است.

نظر من این است که موزه تعریف و ساختار مشخصی دارد. موزه جایی است با یک کالبد محدود، دارای درهای ورودی و خروجی و انضباط و برنامه‌ریزی ویژه خود. در چنین فضایی، آثار یا اطلاعات نگهداری و ارائه می‌شوند.

امروزه نیز موزه‌های نوین جهان، برخلاف موزه‌های دوره ویکتوریایی، بیشتر «اطلاعات‌محور» هستند تا «شیءمحور». بااین‌حال، چه موزه‌های کلاسیک و چه موزه‌های جدید، همگی ساختار مشخصی دارند و به همین دلیل «موزه» نامیده می‌شوند؛ ولی یک شهر، با چنین تعریفی، نمی‌تواند موزه باشد. شاید این تعبیر، یعنی موزه قلمداد کردن یک شهر، برای یک روایت یا شعر زیبا باشد؛ ولی از نظر مفهومی، شهر با موزه تفاوت دارد.

در شهر، در و دربان وجود ندارد. قاعده‌ای دارد به پهنای شهر. مردم وارد شهر می‌شوند، در آن زندگی می‌کنند، کار می‌کنند، راه خود را می‌روند، مسلک خود را دارند و شاید گاهی یا همیشه از آن خارج می‌شوند. شهر محل زندگی، تعامل و پویایی است؛ درحالی‌که موزه بر پایه یک ایده، یک مفهوم و یک مدیریت مشخص شکل می‌گیرد. شهر از میلیون‌ها ایده، تجربه و جریان زنده تشکیل شده است. به همین دلیل، از نگاه من، یک شهر نمی‌تواند موزه باشد؛ بلکه می‌تواند دارای موزه‌های متعدد باشد.

حتی میدان نقش‌جهان را هم «منطقه موزه‌ای» نمی‌دانم. موزه جایی است که مخاطب بر پایه یک برنامه‌ریزی از پیش تعیین‌شده وارد آن می‌شود تا تجربه‌ای مشخص را پشت سر بگذارد. ولی در میدان نقش‌جهان چنان تنوع زیست و زندگی جریان دارد که هر شانه‌اش یک نشانه است. از صدای چکش قلم‌زن و کوبه قلمکارساز و برش‌های خاتم‌کارها تا هیاهوی مردمی که از سر هر واژه آن‌ها داستانی درمی‌آید، هرکدام دنیا و زیست خودشان را دارند. همین پویایی، میدان نقش‌جهان را از یک موزه متمایز می‌کند.

به نظر من، اصفهان مانند بسیاری از شهرهای تاریخی و بزرگ جهان، شهرهایی چون رم، لندن و پاریس، یک شهر تاریخی است که همان‌طور که دارای شهرسازی، معماری، هنر، بو، طعم و آواز ویژه خودش است، دارای موزه‌هایی هم هست.

حالا این را هم عرض کنم که هدف برنامه، تعیین موزه دانستن یا موزه ندانستن شهری چون اصفهان نبوده است؛ بلکه تلاش این بوده تا خیلی ساده و صمیمی، با زیست و جهان‌بینی چند نفر از اهالی فرهنگ و هنر اصفهان آشنا شویم.

درباره فضای گفت‌وگوها در برنامه صحبت کنیم. از ابتدا قرار بود برنامه به سمت گفت‌وگوهای تخصصی و هنری برود یا ترجیح می‌دادید فضایی صمیمی شکل بگیرد تا مهمان بتواند آزادانه درباره تجربه‌هایش صحبت کند؟

اگر قرار باشد با فردی که ۶۰، ۷۰ یا ۸۰ سال از عمرش گذشته، یک گفت‌وگوی کاملاً تخصصی انجام دهیم، به نظر من باید یک مستند دست‌کم دو ساعته یا یک پرتره مفصل درباره او ساخته شود. در قالب یک برنامه نیم‌ساعته و در شبکه‌ای که ساختارش بیشتر بر پایه سرگرمی است، نمی‌توان وارد بحث‌های کاملاً تخصصی شد.

از همان روز نخست که مسئولیت سردبیری این برنامه را پذیرفتم، تصمیم گرفتم سؤال‌ها بیشتر حول محور زیست مهمانان شکل بگیرد. طبیعی است که بخش مهمی از زندگی هر فرد، به دستاوردهای او مربوط می‌شود؛ بنابراین وقتی درباره زندگی او صحبت می‌کنیم، آثار، تجربه‌ها و فعالیت‌هایش هم به میان می‌آید.

هدف ما این نبود که استادان حاضر در برنامه صرفاً درباره یک موضوع تخصصی سخنرانی کنند. حتی زمانی که بحث به حوزه تخصصی آن‌ها می‌رسید، باز هم تلاش می‌کردیم روایت، از دریچه تجربه شخصی و مسیر زندگی خودشان بیان شود.

برای مثال، وقتی فردی درباره ساخت ابزار ارزشمندی مانند اسطرلاب صحبت می‌کند، در واقع فقط درباره یک ابزار حرف نمی‌زند؛ بلکه از مسیر زندگی خود می‌گوید؛ از اینکه برای یادگیری آن چه اندازه تلاش کرده، به چند موزه رفته، چه کتاب‌هایی خوانده و چه متون غیرفارسی را ترجمه کرده تا بفهمد گذشتگان ما چه دانشی داشته‌اند و چگونه می‌تواند امروز آن مسیر را ادامه دهد.

به همین دلیل، برای من مهم‌تر از خودِ اثر، «زیستِ» پشت آن اثر بود. مخاطب وقتی با زندگی، تجربه، شکست‌ها، امیدها و مسیر یک هنرمند آشنا می‌شود، ارتباط عمیق‌تری با او برقرار می‌کند تا زمانی که صرفاً درباره جنبه‌های فنی و تخصصی کارش صحبت شود.

به گمانم همین رویکرد، فضای برنامه را صمیمی‌تر کرد و باعث شد مهمانان احساس کنند قرار نیست در یک گفت‌وگوی رسمی و دانشگاهی شرکت کنند، بلکه می‌توانند درباره زندگی، تجربه‌ها و جهان‌بینی خود حرف بزنند.

چه شد که به پخش در شبکه ملی رسیدید و این برنامه را به صداوسیمای مرکز اصفهان ارائه و آنجا پخش نکردید؟

شوربختانه ایران تا اندازه‌ای به حیاط‌خلوت تهران تبدیل شده است. بسیاری از ظرفیت‌های شهرهای دیگر کشور دیده نمی‌شوند و یکی از مصداق‌های این موضوع، رسانه ملی است. به‌جز شبکه‌های استانی، بخش عمده برنامه‌سازی، مجریان، دغدغه‌ها و نگاه رسانه ملی بر تهران متمرکز است. به نظر من، هر کسی که بتواند، باید از ظرفیت شبکه ملی برای معرفی شهرها و چهره‌های فرهنگی آن‌ها استفاده کند.

برنامه‌های شبکه ملی را مردم سراسر ایران می‌بینند، نه فقط مردم یک شهر. در حالی که تولیدات شبکه استانی اصفهان، نهایتاً در محدوده استان دیده می‌شود. امروز دیگر در دنیای معاصر، مرزهای جغرافیایی معنای گذشته را ندارند. هرچه نگاه ما ملی‌تر و حتی جهانی‌تر باشد، موفق‌تر خواهیم بود.

من نزدیک به پانزده کتاب در حوزه فرهنگ و هنر نوشته‌ام. در دو سه کتاب اخیر به این نتیجه رسیدم که آثارم باید حتماً به زبان دوم ترجمه شوند؛ زیرا کتابی که تنها به زبان فارسی منتشر شود، عملاً فقط در ایران یا کشورهای فارسی‌زبان مخاطب خواهد داشت. همین نگاه را درباره برنامه «شهر زیبا» نیز داشتم؛ یعنی اگر قرار است درباره یک ردیف‌دان، هنرمند یا استادکار اصفهانی صحبت کنیم، بهتر است مخاطب آن مردم سراسر ایران باشند، نه فقط مردم یک استان.

بارها دیده‌ام افرادی در شبکه ملی فرصت معرفی پیدا می‌کنند که از نظر توانایی و جایگاه، قابل مقایسه با بسیاری از هنرمندان و استادکاران شهرهای مختلف ایران نیستند. در مقابل، افراد ارزشمند بسیاری در گوشه‌وکنار این کشور، بی‌سروصدا و با آرامش مشغول فعالیت هستند، اما کمتر دیده می‌شوند. یکی از اهداف «شهر زیبا» این بود که چنین چهره‌هایی را به مخاطبان سراسر ایران معرفی کند.

در این مدت چه بازخوردهایی از برنامه «شهر زیبا» دریافت کردید؟ آیا قسمت یا مهمانی بوده که بیشتر دیده شده یا واکنش‌های مثبت بیشتری به همراه داشته باشد؟

یکی از جذاب‌ترین و لذت‌بخش‌ترین بخش‌های حضورم در این مجموعه، بازخوردهایی بود که پس از پخش هر قسمت دریافت می‌کردیم. تقریباً بعد از هر برنامه، پیام‌های زیادی از طریق پیامک و شبکه‌های اجتماعی به دستمان می‌رسید و افراد بسیاری نیز تماس می‌گرفتند.

نکته جالب این بود که بازخوردها فقط به اصفهان محدود نمی‌شد. دوستان و آشنایانی از شهرهای مختلف، از جمله تبریز، شیراز، مشهد، اهواز و تهران، با من تماس می‌گرفتند و درباره برنامه صحبت می‌کردند. این استقبال و بازخوردهای مثبت، برای من بسیار ارزشمند و امیدوارکننده بود.