ناشنوایان از نبود مترجم زبان اشاره و سختی‌هایی که به خاطر آن متحمل می‌شوند، می‌گویند

از تو به یک اشاره!

می‌گوید از بچگی تا به الان، برای ارتباط برقرارکردن با دیگران و انجام امور روزمره با مشکلات زیادی روبه رو بوده است؛ مثلا اینکه در دوران دبیرستان چون مترجم زبان اشاره در مدرسه حضور نداشت منظور معلم را به سختی متوجه می‌شد.

تاریخ انتشار: ۰۹:۵۱ - سه‌شنبه ۷ مهر ۱۴۰۵
مدت زمان مطالعه: 10 دقیقه
از تو به یک اشاره!

به گزارش اصفهان زیبا؛  او که از بدو تولد ناشنوا به دنیا آمد، لابه لای حرف‌هایش از رنجی سخن می‌گوید که در همه این سال‌ها به او تحمیل شده است: «از پنج‌سالگی وارد مدرسهٔ ناشنوایان باغچه‌بان شدم و دورهٔ دبستان و سپس دورهٔ سه‌سالهٔ راهنمایی را در همان مدرسه گذراندم. هنگامی که به سن دبیرستان رسیدم، شرایط تغییر کرد. تا آن زمان در مدرسهٔ باغچه‌بان همراه پسرها درس می‌خواندیم، اما برای دورهٔ دبیرستان، ما را به دبیرستان شنوایان فرستادند. در آنجا با مشکلات بسیاری مواجه بودم؛ به‌ویژه در فراگیری دروس و درک صحبت‌های معلم؛ چراکه برای فهم مطالب، باید  لب‌خوانی می‌کردم.» الهام که حالا دوران کودکی‌اش را طی کرده و برای خودش کسی شده، می‌گوید برای همکلاسی‌هایش حرف زدن با زبان اشاره معنا و مفهومی نداشت: «گاهی برخی دانش‌آموزان ما را مسخره می‌کردند و این موضوع برایم بسیار دشوار و ناراحت‌کننده بود.» طرد و تمسخر و سختی تحصیل، اما او را ناامید نکرد؛ انگار زور الهام بیشتر از همه این‌ها بود و حاضر به تسلیم نشد: «با امید و آرزوی بسیار به تحصیل ادامه دادم، اما پس از سال دوم دبیرستان، ما را به هنرستان کارودانش معرفی کردند.»  از همان‌جا داستان پر و پیچ خم زندگی الهام تازه شروع شد: «مشکل جدیدی آغاز شد؛ زیرا در شهر ما تنها  آموزش رشتهٔ خیاطی ارائه می‌شد و من امکان انتخاب رشتهٔ موردعلاقه‌ام را نداشتم. اگر می‌خواستم در رشتهٔ دیگری تحصیل کنم، باید به اصفهان می‌رفتم، در حالی که من در شهرضا زندگی و تحصیل می‌کردم. بدین‌سان، تا زمان دریافت دیپلم، همان‌جا به تحصیل ادامه دادم. پس از دریافت دیپلم، تصمیم گرفتم تحصیلاتم را ادامه دهم. در کنکور، در رشتهٔ طراحی و دوخت شهرکرد پذیرفته شدم. در میان حدود ۴۰۰ دانشجو، من تنها دانشجوی ناشنوا بودم و این امر مشکلات و دشواری‌های خاص خود را به همراه داشت؛ اما با تلاش شخصی و حمایت خانواده توانستم دورهٔ فوق‌دیپلم را با موفقیت به پایان برسانم. پس از آن، امکان ادامهٔ تحصیل در مقطع کارشناسی برایم فراهم شد؛ اما ازآنجاکه برای تحصیل در این رشته باید به تهران می‌رفتم و رفت‌وآمد و شرایط تحصیل برایم بسیار دشوار بود، نتوانستم مقطع کارشناسی را ادامه دهم.»

۱۵ هزار ناشنوا در اصفهان

الهام، تنها یکی از ناشنوایانی است که با چنین مشکلاتی روبه رو است؛ حدود ۱۵ هزار ناشنوا و ۱۰ هزار نفری که  با مشکلات گفتاری در این استان زندگی می‌کنند و به دلیل نبود مترجم زبان اشاره، در مراحل مختلف زندگی، دچار چالش‌های مختلفی می‌شوند؛ مثلا اینکه حتی مثل باقی انسان‌ها نمی‌توانند به سینما بروند یا به تماشای تلویزیون بنشینند: «در خصوص مشاهده فیلم و سریال نیز همواره مشکل دسترسی به صدا برایم وجود داشت. هنگامی که لب‌خوانی برایم کافی نبود و نمی‌توانستم دیالوگ‌ها و داستان فیلم را به‌طور کامل متوجه شوم، از خواهرانم کمک می‌گرفتم. آن‌ها بخش‌هایی از فیلم را برایم توضیح می‌دادند و ترجمه می‌کردند. فیلم‌ها و سریال‌هایی نظیر «قصه‌های مجید»، «بابا لنگ‌دراز» و آثار دیگر را به همین شیوه دنبال می‌کردم.» او می‌گوید: «یکی از مسائلی که همواره برایم دشوار بوده، به ارتباطات خارج از محیط خانواده مربوط می‌شود. اعضای خانواده‌ام زبان اشاره را می‌دانند و به زبان مادری‌ام، یعنی زبان اشاره، با من ارتباط برقرار می‌کنند. اگر به مکان‌هایی مانند اداره یا مراکز پزشکی می‌رفتم، خانواده همراهم بودند و برایم ترجمه می‌کردند یا در صورت نیاز، با نوشتنِ متن، کمکم می‌کردند. اما در جمع‌های خارج از خانواده، زمانی که همه با یکدیگر صحبت می‌کنند و من به زبان اشاره یا راه ارتباطی مناسبی دسترسی ندارم، بسیاری از اوقات متوجه نمی‌شوم که دربارهٔ چه موضوعی گفتگو می‌کنند؛ به‌ویژه زمانی که چند نفر هم‌زمان صحبت می‌کنند یا از راه دور حرف می‌زنند، لب‌خوانی نیز کمکی نمی‌کند. گاهی مشاهده می‌کنم که همه می‌خندند و سرگرم هستند، اما من دلیل آن را نمی‌دانم. در آن لحظه احساس می‌کنم از جمع عقب مانده‌ام و مشتاقم بدانم موضوع چیست تا من نیز بتوانم در گفتگو و شادی آن‌ها شریک باشم.»

وقتی مترجم نیست…

کمبود مترجم زبان اشاره و بی‌توجهی به این موضوع، سال‌هاست که برای ناشنوایان به معضلی بزرگ تبدیل شده است؛ چرا که آن‌ها نمی‌توانند با دنیای پیرامون خود به خوبی ارتباط برقرار کنند. این درحالی است که چند سالی است گفته می‌شود زبان اشاره به رسمیت شناخته خواهد شد تا اینگونه  گامی مهم در مسیر تحقق عدالت ارتباطی و فراهم شدن فرصت‌های برابر برای حضور مؤثر ناشنوایان در جامعه برداشته شود. این موضوعی است که همین چند روز پیش زهرا نوع‌پرست، مدیرکل دفتر توانبخشی آموزشی سازمان بهزیستی کشور در گفت وگو با رسانه‌ها بر آن تاکید کرد؛ آنجا که گفت: «تاکنون ۷۴۹ نفر در استان‌های مختلف کشور آموزش زبان اشاره ایرانی دیده‌اند و بهزیستی درصدد توسعه این آموزش‌ها، امکان دسترسی افراد ناشنوا به مترجم زبان اشاره برای افرادتحت پوشش درصورت اعلام نیاز آنان جهت تسهیل دسترسی به خدمات عمومی و حقوق فردی و پیگیری امور روزمره آنان است.» به گفته او، زبان اشاره را نباید صرفا ابزاری برای جبران نشنیدن دانست: «زبان اشاره بخشی از هویت زبانی و فرهنگی جامعه ناشنوایان و یکی از مهم‌ترین مسیرهای تحقق دسترسی برابر است. مثال، اگر فرد ناشنوایی برای پیگیری موضوعی به دادگاه مراجعه کند و برای ارتباط و دفاع از حقوق خود به مترجم نیاز داشته باشد، امکان استفاده از این ظرفیت با مراجعه به اداره بهزیستی وجود دارد. هفته جهانی ناشنوایان  با پیام «رسمیت زبان اشاره ایرانی؛ گامی برای عدالت ارتباطی» نیز به همین تاکید دارد و یادآوری می‌کند که سخن امروز جامعه ناشنوایان، بیش از آنکه درباره محدودیت باشد، درباره حق است؛ حق برخورداری از زبان اشاره، آموزش، ارتباط، اشتغال، اطلاعات، فرهنگ، حضور اجتماعی و مشارکت در تصمیم‌هایی که با زندگی آنان پیوند دارد.» با این وجود، زبان اشاره هنوز آنطور که باید و شاید جدی گرفته نشده است و همین موضوع هم چالش‌های زیادی را برای ناشنوایان ایجاد کرده است. یک ناشنوا به «اصفهان‌زیبا» می‌گوید: «برای من، بهره‌مندی از زبان اشاره و وجود فردی که بتواند با این زبان ارتباط برقرار کند، بسیار اهمیت دارد؛ چراکه موجب می‌شود احساس کنم واقعا در جمع حضور دارم. تصویر مترجم زبان اشاره در تلویزیون معمولا بسیار کوچک است و خوانایی و وضوح کافی ندارد. شایسته است تصویر مترجم بزرگ‌تر باشد و در جایگاه مناسبی قرار گیرد تا همه بتوانند آن را به‌خوبی ببینند. همچنین، «سینما اشاره» با همت مؤسسه‌های ناشنوایان، چندین فیلم با زیرنویس تهیه کرده است.» دوران جنگ خاطرات تلخی را برای همه افراد رقم زد؛ اما شاید این بحران برای افراد دارای معلولیت نگرانی‌ها و دغدغه‌های بیشتری را به همراه داشت: «تجربه‌ای دیگر برای من مربوط به دوران جنگ است. صدای بمب یا انفجار را نمی‌شنوم، اما گاهی لرزش و تکان‌های آن را احساس می‌کردم. برای اینکه دریابم چه اتفاقی افتاده است، ناچار بودم از اخبار و فضای مجازی بهره بگیرم.» به گفته این ناشنوا، برای ما ناشنوایان، خبر و اطلاع‌رسانی بسیار حائز اهمیت است؛ زیرا صداهای اطراف را نمی‌شنویم و ممکن است از اتفاقات مهم بی‌خبر بمانیم. هنگامی که اخبار از طریق متن، پیامک یا فضای مجازی منتشر می‌شود، ما نیز می‌توانیم به‌سرعت در جریان امور قرار بگیریم. اما اگر اینترنت یا حتی پیامک قطع شود، شرایط برای ناشنوایان بسیار دشوار می‌شود. افراد شنوا می‌توانند از طریق تماس تلفنی از وضعیت دیگران باخبر شوند، اما ما معمولا چنین امکانی نداریم. به همین دلیل، دسترسی به پیامک و راه‌های ارتباطی متنی برای ناشنوایان صرفا یک وسیلهٔ ارتباطی معمولی نیست؛ بلکه برای آگاهی از اخبار و اتفاقات مهم، یک نیاز ضروری محسوب می‌شود.

لزوم توجه به زبان اشاره

زبان اشاره از اهمیت بسیار زیادی برخوردار است و ناشنوایان برای برقراری ارتباطات روزانه و همچنین انجام فعالیت خود، نیاز به مترجم این زبان دارند. خلیل رحیمی، رئیس هیئت‌مدیره شبکه ملی تشکل‌های مردم‌نهاد افراد دارای معلولیت شنوایی و عضو هیئت مدیره انجمن خانواده ناشنوایان استان اصفهان در این باره به «اصفهان‌زیبا» می‌گوید: «نبود مترجم زبان اشاره ایرانی، زنجیره‌ای از محرومیت‌های مداوم را از خردسالی تا کهنسالی برای جامعه ناشنوایان ایجاد می‌کند. در دوران کودکی که عصر رشد محسوب می‌شود، عدم دسترسی به زبان اشاره در سنین طلایی مداخله (زیر سه سال) و دوران رشد، موجب محرومیت زبانی، تأخیر شدید در رشد شناختی، عدم جامعه‌پذیری اولیه و افت تحصیلی می‌شود. در دوره نوجوانی و جوانی نیز، این معضل مانع دستیابی به آموزش عالی کیفیت‌محور، کشف استعدادها و مشارکت‌های اجتماعی و ورزشی می‌شود. در نهایت، در بزرگسالی، این خلأ به عدم دسترسی به فرصت‌های شغلی برابر، آسیب در مراجع قضایی و انتظامی به دلیل ناتوانی در دفاع از خود، مواجهه با خطرات جانی در مراکز درمانی و اورژانس و در نهایت انزوای شدید روانی و اقتصادی می‌انجامد. زبان، شریان اصلی حیات اجتماعی است و هنگامی که دسترسی ارتباطی قطع شود، فرد ناشنوا عملا به یک شهروند نادیده گرفته‌شده تبدیل می‌شود. عدم حضور مترجم در سینماها، تئاترها، نشست‌های شهری، همایش‌های فرهنگی و رسانه‌ها، جامعه ناشنوایان را از گردونه حیات جمعی حذف می‌کند. این طرد ساختاری باعث می‌شود فرد ناشنوا تنها به جامعه کوچک هم‌تایان خود محدود شود که این امر احساس بی‌تعلق، سرخوردگی و انزوا را در سطح جامعه عمومی تقویت می‌کند.» به گفته او در همین راستا، استان اصفهان با وجود جمعیت قابل‌توجه افراد ناشنوا و کم‌شنوا، با بحران و کمبود مترجم زبان اشاره ایرانی، به‌ویژه در شهرستان‌ها، مواجه است. تعداد مترجمان فعال و دارای صلاحیت حرفه‌ای در این استان انگشت‌شمار بوده و پاسخگوی نیازهای روزمره، قضایی، درمانی و اداری نیست. توزیع نیروی متخصص حتی در مراکز شهرستان‌های استان اصفهان نیز بسیار نابرابر و در حد صفر است که نیازمند توجه عاجل مسئولان استانی و تخصیص اعتبار برای آموزش و جذب نیروی بومی است.

رحیمی معتقد است: «دلایل اصلی عدم استفاده کافی از مترجم در سیستم آموزشی و رسانه‌ها عبارت‌اند از: فقدان الزامات قانونی دارای ضمانت اجرا و عدم اجرای کامل مفاد قانون حمایت از حقوق معلولان در دستگاه‌های اجرایی؛ غلبه نگاه توانبخشی صِرف به جای نگاه هویت‌محور و زبانی به ناشنوایی در بدنه آموزش و پرورش استثنایی؛ تعریف‌نشدن ردیف شغلی رسمی تحت عنوان «مترجم زبان اشاره ایرانی» در سازمان اداری و استخدامی، صداوسیما و وزارت آموزش و پرورش؛ و اتکا به روش‌های غیرتخصصی نظیر زیرنویس‌های ماشینی یا تصاویر زنده بسیار کوچک در شبکه تلویزیونی که از استانداردهای لازم برخوردار نیستند.» اینگونه که او می‌گوید: «در باب موضوع به‌رسمیت‌شناسی زبان اشاره، این مفهوم به معنای پذیرش قانون‌مند «زبان اشاره ایرانی» به عنوان یک زبان طبیعی، مستقل و رسمی برای اقلیت زبانی ناشنوای کشور است؛ به‌طوری که حق آموزش به این زبان، دریافت خدمات عمومی با مترجم رسمی و پاسداشت فرهنگ ناشنوایان توسط قانون تضمین شود. چالش‌های پیش‌روی تحقق این مهم شامل وجود نگرش‌های نادرست مبنی بر اینکه زبان اشاره مانع یادگیری زبان فارسی است (که از نظر علمی رد شده است)، مقاومت‌های ساختاری و عدم همراهی کامل برخی دستگاه‌های تصمیم‌گیر، تحمیل مدرسان و افراد شنوای فاقد صلاحیت به جای متخصصان و مدرسان اصیل ناشنوا، و نبود بودجه مستقل برای استقرار شبکه ملی مترجمان در سطح کشور است.» به گفته رحیمی، حضور مترجم زبان اشاره ایرانی در دستگاه‌های مختلف، نه یک امتیاز حمایتی، بلکه یک حق مسلم شهروندی است. در دادگاه‌ها و نیروی انتظامی برای اجرای عدالت و دادرسی عادلانه؛ در بیمارستان‌ها و اورژانس برای تشخیص درست بیماری و حفظ جان بیمار؛ در بانک‌ها و ادارات دولتی جهت استقلال مالی و انجام امور اداری بدون نیاز به وابستگی به اطرافیان؛ و در مراکز آموزشی و دانشگاه‌ها جهت رفع تبعیض تحصیلی و ایجاد فرصت‌های برابر رشد علمی، حضور این متخصصان ضروری است. علاقه‌مندان به فعالیت در این حوزه باید آموزش استاندارد زبان اشاره ایرانی را صرفاً از طریق مراکز معتبر، تشکل‌های مردم‌نهاد تخصصی ناشنوایان و تحت نظارت شبکه ملی تشکل‌های مردم‌نهاد افراد دارای معلولیت شنوایی و با محوریت مدرسان اصیل و متخصص ناشنوا فرا بگیرند. متقاضیان باید دوره‌های پایه‌ای تا پیشرفته را بر اساس متون مرجع، مانند «بسته معیار زبان اشاره ایرانی» بگذرانند، در آزمون‌های ارزیابی صلاحیت حرفه‌ای شرکت و گواهی رسمی دریافت کنند تا از ورود نیروهای فاقد صلاحیت و آسیب به هویت زبانی ناشنوایان جلوگیری شود.

زبان اشاره؛ پل ارتباط بین ناشنوایان و افراد جامعه

زبان اشاره از اهمیت بسیار زیادی برخوردار است. آیگین عباسی، مترجم زبان اشاره ایرانی و مدیرعامل انجمن خانواده ناشنوایان استان اصفهان نیز در این‌باره به«اصفهان زیبا»می‌گوید: «مترجم زبان اشاره ایرانی یک «پل ارتباطی» میان دو فرهنگ و دو زبان، یعنی زبان اشاره ایرانی و زبان فارسی است. نقش مترجم صرفا برگرداندن کلمات نیست، بلکه انتقال دقیق پیام، لحن، احساس و ریزه‌کاری‌های مفهومی، بدون کوچک‌ترین دخل، تصرف یا قضاوت شخصی است. مترجم زبان اشاره ایرانی در بسیاری از موقعیت‌های حساس، از جمله دادگاه‌ها، خدمات درمانی و اداری، نقش مهمی در تحقق دادرسی عادلانه، دسترسی برابر به خدمات و رعایت حقوق شهروندی ناشنوایان دارد. از منظر جایگاه اجتماعی، مترجمان زبان اشاره ایرانی به‌عنوان متخصصان کلیدی در حوزه توانمندسازی و عدالت ارتباطی شناخته می‌شوند و فعالیت در این حرفه، ارزشی والای انسانی و اجتماعی دارد. اما از منظر ساختاری و شغلی، متأسفانه هنوز ردیف شغلی رسمی، تعریف مشخص مالی و پوشش بیمه‌ای مستقل در سازمان اداری و استخدامی کشور برای آنان در نظر گرفته نشده است. نبود جایگاه حقوقی و شغلی باعث شده است که با وجود نیاز شدید کشور به خدمات این متخصصان، مترجمان متخصص با چالش‌های معیشتی و عدم امنیت شغلی مواجه باشند. شناخت مردم شنوا نسبت به گذشته رشد مثبتی داشته است، به‌ویژه به دلیل حضور مترجمان در اخبار، برنامه‌های مناسبتی و فضای عمومی، اما هنوز تا نقطه مطلوب فاصله داریم. در گذشته نگاه مردم بیشتر بر پایه «تراحم و نگاه حمایتی» بود، اما امروز با آگاهی‌بخشی‌های صورت‌گرفته، جامعه شنوا گام‌به‌گام در حال درک این موضوع است که حضور مترجم یک «حق مسلم شهروندی و یک خدمت تخصصی» است. در موقعیت‌های شهری و اداری نیز برخورد بسیاری از مردم شنوا همراه با احترام، شگفتی و علاقه به یادگیری است؛ با این حال هنوز در برخی ادارات و مراجع، عدم آگاهی از نقش حرفه‌ای مترجم باعث می‌شود که او را همراه یا دلسوز بیمار ناشنوا فرض کنند، نه یک «متخصص و میانجی رسمی ارتباطی». متأسفانه یکی از بزرگ‌ترین چالش‌ها، دشواری شدید در پذیرش و به‌کارگیری مترجم زبان اشاره ایرانی از سوی ارگان‌های دولتی، عمومی و خصوصی است و در حال حاضر این ارگان‌ها حمایت بسیار اندکی از استقرار و به‌کارگیری مترجمان به عمل می‌آورند. باید یک «تغییر نگرش بنیادی» در مسئولان و ساختار اداری کشور شکل بگیرد؛ مسئولان باید بدانند که زبان اشاره ایرانی، زبان اول و طبیعی جامعه ناشنوایان و کم‌شنوایان است. به گفته او، بنابراین، حضور مترجم برای دسترسی‌پذیری و ایجاد پل ارتباطی، یک امر تزئیناتی یا حمایتی نیست، بلکه یک نیاز حیاتی، قانونی و انکارناپذیر برای احقاق حقوق شهروندی ناشنوایان به شمار می‌رود. یک اشتباه بسیار رایج و نادرست در جامعه و ادارات این است که افراد شنوا یا مسئولان هنگام گفت‌وگو، روی سخن خود را به سمت مترجم می‌کنند و با او صحبت می‌کنند؛ در حالی که بر اساس اصول حرفه‌ای و استانداردهای رایج بین‌المللی، مخاطب اصلی خودِ فرد ناشنواست و مسئولان و مردم شنوا در تمام طول ارتباط باید مستقیما با خود فرد ناشنوا گفت‌وگو و به او نگاه کنند و تمام تصمیمات را بر عهده خود او بگذارند. همچنین مترجم هیچ‌گونه حق تصمیم‌گیری یا اختیاری ندارد و صرفا یک «پل ارتباطی بی‌طرف» میان شنوا و ناشنواست که وظیفه او برگرداندن امانت‌دارانه پیام است و نباید به جای فرد ناشنوا تصمیم بگیرد یا به‌عنوان طرف اصلی گفت‌وگو قرار گیرد. عباسی ادامه می‌دهد: «برای حل ریشه‌ای این بحران، دو گام ساختاری و قانونی فوق‌العاده حیاتی باید فورا توسط دولت و مجلس برداشته شود: نخست، به‌رسمیت‌شناسی سمت شغلی در سازمان اداری و استخدامی کشور است؛ عنوان «مترجم زبان اشاره ایرانی» باید به‌عنوان یک عنوان شغلی رسمی، تخصصی و پایدار در این سازمان تعریف و به رسمیت شناخته شود تا زمینه لازم برای امنیت شغلی، بیمه و حقوق استاندارد مترجمان فراهم گردد. دوم، تخصیص ردیف بودجه مستقل در سازمان برنامه و بودجه کشور است که بر اساس آن، این سازمان باید ردیف بودجه اختصاصی و مستقلی جهت جذب، به‌کارگیری و تأمین هزینه‌های خدمات ترجمه برای جامعه ناشنوایان در نظر بگیرد. تحقق این دو مطالبه اساسی، گام مهمی برای تبدیل حرفه مترجمی زبان اشاره ایرانی به یک «شغل پایدار» و فراهم شدن دسترسی برابر جامعه بزرگ ناشنوایان و کم‌شنوایان کشور به خدمات ارتباطی در سراسر ایران است.» افسانه صادقی، مدیرعامل شبکه ملی ناشنوایان نیز در این باره به «اصفهان زیبا» می‌گوید: ««زبان اشاره‌، زبان نخست جامعه‌ناشنوایان و پس از آن زبان فارسی است که هویت آنان را شکل می‌دهد. هنگامی که شرایط لازم را برای این افراد فراهم نمی‌کنیم، نقصِ جامعه را نشان می‌دهیم، نه مشکلِ خودِناشنوایان. مشکلاتی که برای ناشنوایان به وجود می‌آید، ناشی از تفاوت زبانی است. این‌گونه نیست که چون معلولیت آنان پنهان است، دیده نمی‌شود.» به گفته اونمونه‌های بسیاری وجود داشته که فرد ناشنوا به پزشک مراجعه کرده، اما پزشک نتوانسته است خواسته‌او را درک کند و دغدغه‌ی بیمار نیز منتقل نشده است؛ به‌گونه‌ای که شاهد مواردی از مرگ یا سقط جنین به همین دلیل بوده‌ایم. موضوع آموزش مترجم از سال ۱۴۰۱ در حال پیگیری است، اما اقدامات انجام‌شده متناسب با تعداد ناشنوایان در سراسر کشور نیست. این مسئله باعث شده است که آنان از بسیاری از حقوق و خواسته‌های خود صرف‌نظر کنند و در واقع، حقوق شهروندی‌شان سلب شود. این وضعیت مانند آن است که زبان را از ما بگیرند و بگویند با هم ارتباط برقرار کنید. با وجود لزوم حضور مترجم در دستگاه‌های مختلف، اما این مهم هنوز اتفاق نیفتاده است و ناشنوایان همچنان برای انجام امور مختلف خود با دغدغه‌ها و چالش‌های زیادی روبه رو هستند؛ مشکلاتی که امیدوارم با به رسمیت شناختن زبان اشاره کاهش یابد.