بوی سبز پونه‌ها؛

اهمیت بسیج و مظلومیت حزب‌الله و شهید بهشتی در بیان سید مهدی شجاعی

بهشتی -در عمل- بر این عقیده بود که تنها “حزب الله” است که می‌تواند کشتی انقلاب را به ناخدائی امام در تمام فراز و نشیب‌ها و گودال و گرداب‌ها و امواج و طوفان‌ها حفظ کند و به سوی ساحل نجات پیش ببرد، او معتقد بود که حزب الله چون والد انقلاب است طبعاً بیش از هر گروه دیگر سلامت مولود خود را پاس می‌دارد و ارج می‌نهد.

تاریخ انتشار: ۱۴:۲۹ - دوشنبه ۱۲ مرداد ۱۴۰۵
مدت زمان مطالعه: 5 دقیقه
اهمیت بسیج و مظلومیت حزب‌الله و شهید بهشتی در بیان سید مهدی شجاعی

به گزارش اصفهان زیبا؛ «بوی سبز پونه‌ها»، از آثار متقدم سید مهدی شجاعی (از نویسندگان پرکار ادبیات آیینی) است که به سال 1369، توسط نشر جوان، در 116 صفحه منتشر شده است و در آن به مسائل آغازین انقلاب اسلامی، ازجمله دفاع مقدس، رحلت امام خمینی(ره) و اسوه‌های انقلاب و مقاومت ازجمله شهید بهشتی می‌پردازد.

سید مهدی شجاعی (متولد 1339- تهران) نویسنده، رمان‌نویس، روزنامه‌نگار و فیلمنامه‌نویس فعال و مشهور ایرانی است. نخستین آثار سید مهدی شجاعی در بیست‌سالگی او به صورت داستان‌های سریالی در روزنامه‌ها منتشر می‌شد. او هشت سال به عنوان سردبیر فرهنگی روزنامه‌ی جمهوری اسلامی و همچنین هشت سال دیگر به عنوان سردبیر در ماهنامۀ صحیفه مشغول به کار بوده است. سال‌های متمادی نیز سردبیری مجله رشد جوان را به عهده داشت.

شجاعی همچنین مؤسس انتشارات نیستان است که از سال ۱۳۶۶ تاکنون ناشر معتبر ایرانی آثار بسیاری از داستان‌نویسان و شاعران معاصر بوده است. او خود اولین کتاب‌های طنزش را در انتشارات نیستان منتشر کرد.

سانتاماریا، غیر قابل ‌انتشار، دموکراسی یا دموقراضه، بوی سبز پونه‌ها، از دیار حبیب، شكوای سبز، ترجمه خطبه متقین، آفتاب در حجاب، دست دعا، چشم امید، بر محمل بال ملائک، صمیمانه با جوانان وطنم، ضیافت، ضریح چشم‌های تو، دو كبوتر، دو پنجره، یک دیوار، امروز بشریت، عشق به افق خورشید، خار و دل، رسم بر این است، گزیدۀ ادبیات معاصر (مجموعه‌داستان)، مردان و رجزهایشان، زیارت عاشورا، رزیتاخاتون و آیینه‌زار از تحسین‌شده‌ترین و بعضا پرفروش‌ترین کتاب‌های سید مهدی شجاعی به شمار می‌روند.

شجاعی در طول زندگی حرفه‌ای خود سمت‌ها و افتخارات مختلفی را نیز به دست آورده است.

آنچه در ادامه می‌خوانید، گوشه‌هایی از کتاب مذکور است که به دفاع از راهبری و مدیریت ارکان مختلف جامعه انقلابی به دست حزب الله می‌پردازد و غرب‌زدگان و فرصت‌طلبان را به نقد می‌کشد.

به نظر می‌رسد، در یک دهه اخیر، این صراحت دیگر در ادبیات سید مهدی شجاعی به چشم نمی‌خورد.

مظلومیت مستمر

صفحات 75-77: «بهشتی مظلوم زیست، مظلوم مرد و خار چشم دشمنان اسلام بود.» خداوند بر درجاتش بیفزاید و ما را عارف به حقّش و شناسای وجودش گرداند.

درد اینست که برای طرح مظلومیت بهشتی، افعال ماضی را نمی‌توان به کار گرفت. کاری از دست ماضی استمراری ساخته نیست. ماضی نقلی یک‌زمانی مفید بود و بعید است که ماضی بعید بتواند در این زمینه راهگشا باشد.

هرگاه و همه‌گاه که درد مظلومیت بهشتی از خاطره خطور می‌کند و در ذهن زنده می‌شود، افعال حال و مضارع خودی نشان می‌دهند و گهگاه مستقبل نیز اظهار وجود می‌کند.

و ما می‌پنداشتیم که واقعه‌ای مثل هفتم تیر می‌تواند نقطه پایانی مظلومیت بهشتی و مظلومیت اعتقاد و تفکر و سلوک و سیاست بهشتی باشد. اما چنین نبود. گرچه پس از آن شب جانسوز و جگرخراش چند شبی ماه بهشتی از ورای ابرهای تیره مظلومیت، سرکشید و روشنی بخشید اما پس از آن دوباره در محاق مظلومیت پنهان شد و نهان ماند. حق این بود و انتظار نیز همین که اعتقاد و تفکر بهشتی در همه ابعاد، در سیاست، در فرهنگ، در هنر، در اقتصاد، در مدیریت و… شناخته، شناسانده و اعمال شود و تنها در این صورت بود که پرده‌های مظلومیت و حجاب‌های بیگانه و آشنا کنار می‌رفت و بهشتی رخ می‌نمود.

بهشتی پرچمدار و طلایه‌دار سپاه حزب الله بود و یکی از عارف‌ترین و مؤمن‌ترین مأمومین به تفکر و خواست و رضایت و سلوک امام حفظه الله.

بهشتی -در عمل- بر این عقیده بود که تنها “حزب الله” است که می‌تواند کشتی انقلاب را به ناخدائی امام در تمام فراز و نشیب‌ها و گودال و گرداب‌ها و امواج و طوفان‌ها حفظ کند و به سوی ساحل نجات پیش ببرد، او معتقد بود که حزب الله چون والد انقلاب است طبعاً بیش از هر گروه دیگر سلامت مولود خود را پاس می‌دارد و ارج می‌نهد.

او معتقد بود که راهبری و مدیریت ارکان مختلف جامعه انقلابی باید به دست حزب الله باشد.

او معتقد بود که تفکر اسلامی باید در تمام شئون فرهنگی و هنری جامعه ریشه بدواند.

او به تخصص مقدم بر تعهد معتقد نبود. او معتقد نبود که باید آرام آرام دانشگاه را از عناصر متعهد و حزب الله تخلیه کرد، او معتقد نبود که فسق و فجور می‌تواند به عنوان حُسن سابقه موجبات ترقّی و تعالی را فراهم آورد. او معتقد نبود که باسوادترین و مسلمان‌ترین محققین و اساتید ابتدا باید به برچسب‌ها و اتهامات مختلف مزین شوند و سپس از خدمت دولتی منفصل گردند.

او معتقد نبود که پیش‌نمازی مسجد فرهنگ و هنر می‌تواند به دست کسانی سپرده شود که با نماز و فرهنگ نماز تضاد اصولی دارند.

او معتقد نبود که تغذیه فرزندان انقلاب با فرهنگ‌های غربی و شرقی و طاغوتی روا و جایز است. او معتقد نبود که بار محرومیت و فشار و جانبازی و ایثارگری انقلاب را حزب الله باید بر دوش بکشد و ثمرات آن را فرصت‌طلبان و غرب‌زدگان و شرق باوران باید بچینند.

او معتقد نبود…

و اگر خدای نخواسته به آنچه بهشتی معتقد بود عمل نشود و بر روی آنچه معتقد نبود اصرار شود به یقین بهشتی مظلوم خواهد بود و مظلوم خواهد ماند و افعال مضارع و مستقبل همچنان در کنار مظلومیت بهشتی خواهند نشست.

بسیج، آئینه تزکیه

صفحات 89 و 90: بسیج باید آینه باشد، زلال‌تر از باران حیات‌آفرین بهاری، پاک‌تر از شبنم‌های روح‌بخش سحری و صافی‌تر از چشمه‌های بکر کوهزادی.

بسیج باید آینه باشد، بی‌هیچ زنگاری که بتواند روح شفاف و خالص و فطرت‌نمای او را خدشه‌دار گرداند.

بسیج باید آینه تزکیه باشد و معلم خستگی ناشناس ایمان و عشق و آزرم. فرزند بسیج، تبر را به تبع ابراهیم پدر بر دست گرفته است تا محرومین جهان را بت‌شکنی بیاموزد و سوگند خورده است که تا یقین نکند که در هیچ نقطه جهان، هیچ بت‌ساز و بتکده و بت‌پرستی برجا نمانده است تبر پدر را بر زمین نگذارد.

بسیج از سلاله اسماعیل است. جان و حلق و حنجره به دست رضای خداوند سپردن را از اسماعیل آموخته است و تا پیام سرخ اسماعیل را به گوش باور عالمیان نرساند، آتش دیرپای حنجره‌اش به سردی نمی‌گراید.

بسیج ایستادگی در مقابل استکبار را از موسای کلیم آموخته است و از همین روست که عصای استقامت بسیج کاخ فرعونیان زمان را به لرزه می‌آورد.

بسیج آمده است تا در پرتو دم عیسوی، خفتگان قرن را الفبای روشن بیداری بیاموزد و زنگار رذائل از دل‌های آدمیان بزداید و انوار فضائل را در قلوب عالمیان متجلی بگرداند. بسیج، زاده مکتب وحدت‌آفرین رسول الله است و تا دیوارهای تبعیض، مرزهای تفرقه و زنجیرهای جهالت را در هرم کلام پیامبر خاتم، نسوزاند و معدوم نگرداند از پای نمی‌نشیند.

بسيج، مولود کعبه عدالت علی است، مرید حریت حیدر است، نه خود ستم نمی‌کند، نه خود تن به جور نمی‌دهد که زنجیر ظلم را به پای هیچ مظلومی در جهان تاب نمی‌آورد.

بسیج را، معلم و آموزگار حسین است، بسیج، حیات و رشد و شکفتن را وامدار حسین -سلام الله علیه- است.

اگر بسیج مدرس یکّه‌تاز میدان عشق و شهامت و ایثار است، همه را مرهون یک غمزه حسین است.

مبدأ بسیج اعتقاد به مکتب حسین است. معبر و زادراه بسیج کربلای قدسی حسین است و مقصد و مقصود بسیج رضای حسین عليه السلام.

به یمن همین باور:

بسیج باید آینه تزکیه باشد و معلّم خستگی‌ناپذیر ایمان و عشق آزرم.

و … چنین است.