کوچه‌های نامتقارن لیمجیر و قصه‌ی هم‌زیستی اجباری

لیمجیر؛ روایت یک دوگانگی شهری

در غرب اصفهان، در منطقه ۱۱ شهرداری، محله‌ای هست به نام لیمجیر؛ محله‌ای که اگر از کوچه‌هایش بگذری، انگار در حال تماشای فیلمی هستی که هم‌زمان دو روایت را پیش می‌برد؛ روایت کهنه‌ای که هنوز نفس می‌کشد و روایت تازه‌ای که به‌زور خود را لابه‌لای کالبدی قدیمی جا می‌کند.

تاریخ انتشار: ۱۸:۴۹ - یکشنبه ۱۸ مرداد ۱۴۰۵
مدت زمان مطالعه: 3 دقیقه
لیمجیر؛ روایت یک دوگانگی شهری

به گزارش اصفهان زیبا؛ در غرب اصفهان، در منطقه ۱۱ شهرداری، محله‌ای هست به نام لیمجیر؛ محله‌ای که اگر از کوچه‌هایش بگذری، انگار در حال تماشای فیلمی هستی که هم‌زمان دو روایت را پیش می‌برد؛ روایت کهنه‌ای که هنوز نفس می‌کشد و روایت تازه‌ای که به‌زور خود را لابه‌لای کالبدی قدیمی جا می‌کند.
لیمجیر، محله‌ای است میان‌محله‌های جدید و قدیمی. کوچه‌هایش تودرتوست؛ اما نه از روی یک نقشه‌ منظم؛ یک جا خانه جلو زده و جای دیگر خانه عقب کشیده است. کوچه‌ها عریض و نامتقارن‌اند؛ گویی هر خانه‌ای برای خودش تصمیمی گرفته و حاصلش شده این سردرگمی دل‌چسب شهری. این نامتقارنی کالبدی، چیزی بیش از یک ویژگی معماری است؛ روایت تصویری یک محله‌ در حال گذار است. جایی که بافت سنتی هنوز بر بافت جدیدی که در حال شکل‌گیری است، غلبه دارد.
خانه‌های تودرتو و کوچک، کوچه‌های تنگ و باریک، و بافت بسیار قدیمی و فرسوده‌ای که در طرح تفصیلی منطقه ۱۱، ۱۱۷ هکتار از آن به‌عنوان بافت فرسوده مصوب شده. لیمجیر، با همه این ویژگی‌ها، نه یک محله‌ تاریخی موزه‌ای است و نه یک محله‌ مدرن ازخودبیگانه؛ بلکه روایتی زنده از زیست شهری ایرانی است با همه‌ پیچیدگی‌هایش.
اما پیچیدگی لیمجیر فقط در کوچه‌پس‌کوچه‌هایش خلاصه نمی‌شود. این محله، بافتی جمعیتی و فرهنگی دارد که شاید مهم‌ترین مسئله آن باشد. مشاهدات میدانی نشان می‌دهد که شمار اتباع افغانستانی در این محله بسیار زیاد است؛ تا جایی که در پارک محله، حدود نیمی از جمعیت حاضر را کودکان و جوانان افغانستانی تشکیل می‌دهند. کودکانی که با کودکان ایرانی هم‌بازی شده‌اند. فضای پارک پویاست، پر از جنب‌وجوش و بازی؛ اما این پویایی، روایت‌گر مسئله‌ای عمیق‌تر است. اصفهان سومین استان مهاجرپذیر ایران پس از تهران و البرز محسوب می‌شود و لیمجیر، یکی از نقاطی است که این موج جمعیتی را به‌وضوح در خود حس می‌کند.
آنچه لیمجیر را به یک مطالعه موردی جذاب برای شهرسازی و جامعه‌شناسی تبدیل می‌کند، تقابل دو بخش متفاوت آن است. یک قسمت محله، مملو از ساکنان افغانستانی است و قسمت دیگر، مردم بومی با نگاه سنتی قدیم در آن زندگی می‌کنند. این دوگانگی فضایی، گویای یک شکاف اجتماعی عمیق است؛ شکافی که در بافت کالبدی محله نیز بازتاب یافته. خانه‌های تودرتو و کوچک که برخی از ساکنان بومی قصد ترکشان را دارند؛ اما مشتری جدی برایشان پیدا نمی‌شود؛ چون محله به‌گونه‌ای انگشت‌نما شده که بسیاری از خریداران بالقوه، از سکونت در کنار جمعیت مهاجر پرهیز می‌کنند.
این پدیده که در ادبیات شهرسازی از آن به «فرارِ سرمایه اجتماعی» تعبیر می‌شود، می‌تواند به‌مرور زمان، محله را به یک منطقه‌ حاشیه‌نشین تمام‌عیار تبدیل کند؛ جایی که سرمایه اجتماعی بومی، جای خود را به فقر شهری و محرومیت مضاعف می‌دهد.
بااین‌حال، لیمجیر صرفاً روایت یک بحران نیست. برنامه‌هایی که در این محله برگزار می‌شوند، دارای قدمت‌اند و نشان از ریشه‌های عمیق اجتماعی آن دارند. بافت سنتی، هنوز رنگ‌وبوی بومی خود را حفظ کرده و این، سرمایه‌ای ارزشمند برای آینده‌ محله است. ازسوی‌دیگر، تلاش‌هایی برای احیای بافت فرسوده در جریان بوده؛ از جمله پروژه‌ تجاری‌مسکونی «شهاب» که باهدف احیای این محدوده تعریف شده. همچنین پژوهش‌های دانشگاهی نشان داده که احداث خیابان لیمجیر به‌عنوان یک پروژه‌ی «کاتالیزورِ شهری»، توانسته وضعیت کالبدی محله را بهبود بخشد. عواملی مثل بهبود دسترسی، سرمایه‌گذاری در بخش مسکن و افزایش خدمات، سهم قابل‌توجهی در ایجاد تغییرات مثبت داشته‌اند.
اما آیا تغییرات کالبدی برای حل مسئله لیمجیر کافی است؟ به نظر می‌رسد پاسخ، منفی باشد. لیمجیر، بیش از هر چیز، نیازمند یک بازآفرینی اجتماعی‌فرهنگی است؛ بازآفرینی‌ای که بتواند شکاف میان جامعه‌ بومی و جامعه‌ مهاجر را پر کند که بتواند از دل این هم‌زیستی اجباری، فرصتی برای هم‌زیستی انتخابی و خلاق بیافریند.
مهاجرت بی‌رویه، بدون برنامه‌های فرهنگی همراه، می‌تواند به یک تهدید تمام‌عیار تبدیل شود؛ اما با سیاست‌گذاری هوشمندانه، همین مهاجرت می‌تواند به فرصتی برای غنای فرهنگی و تنوع‌بخشی اجتماعی بدل شود.
لیمجیر، در نهایت، آینه‌ تمام‌نمای شهری ایران امروز است؛ شهری که بین سنت و مدرنیته، بین بومی و مهاجر، بین فرسودگی و نوسازی، در نوسان است. شاید راه نجات این محله و محله‌های مشابه آن، نه در تخریب و بازسازی صرف، بلکه در شناخت عمیق این لایه‌های پیچیده اجتماعی و کالبدی و تلاش برای آشتی‌دادن آن‌ها با یکدیگر
باشد.لیمجیر، با همه‌ فرسودگی‌ها و دوگانگی‌هایش، هنوز هم روایت زیستن را فریاد می‌زند؛ اگر گوشی برای شنیدن باشد.