مجموعه ۱۵جلدی «حوالی ۵۷» با گردآوری روایتهای شاهدان، فعالان و کنشگران انقلاب اسلامی در اصفهان، تلاشی است برای ثبت بخشی از حافظه تاریخی شهری که در سالهای منتهی به پیروزی انقلاب و پسازآن، نقشی جدی در تحولات اجتماعی، فرهنگی و سیاسی کشور ایفا کرد.
در سکوت دلخراش صبحگاهی، خبرهایی تلخ به گوش میرسد که تاروپود هستی را به لرزه درمیآورد، خبرهایی از پرپرشدن غنچههایی که قرار بود باغِ زندگی را معطر کنند.
در پهنه آبی نیلگون، جایی که اقتدار ایران اسلامی تجلی مییابد، عطر شهادت پراکنده شد. شهید محمدامین کاجی، سرباز رشید نیروی دریایی ارتش جمهوری اسلامی ایران، در نخستین مأموریت عملیاتی خود در ناو «دنا»،
در دل محله آزادان اصفهان، در خیابان آتشگاه، جایی که بوی تاریخ با نفس روزمره مردم درهم میآمیزد، پایگاهی ایستاده که نامش را خون شهدا ساخته است.
در دل محله آزادان اصفهان، مسجدی قرار دارد که سالهاست نهتنها محل اقامه نماز، بلکه نقطهای برای گردهمایی، همدلی و فعالیتهای فرهنگی مردم محله است.
نوجوانی پرچالشترین دوران زندگی هر فرد است؛ مرحلهای که انسان از کودکی بهسمت بزرگسالی گام برمیدارد و الگوهای ارزشی او شکل میگیرد.
درحالیکه حداقل هشت جلسه از آغاز نیمسال تحصیلی گذشته و گردوغبار غیبت بر برخی کلاسهای ضبطشده به دلیل پیامدهای ناگوار جنگ تحمیلی آمریکا و اسرائیل علیه ایران نشسته است، شاهد حضور دانشجویی از ترم اول هستیم که اولین حضور خود در کلاس درس را پس از گذشت این مدت زمان طولانی تجربه میکند.
جنگ که آغاز میشود، فقط مرزها را هدف نمیگیرد؛ دلها را نشانه میرود، امنیت را میلرزاند و کودکی را نگران میکند. در چنین روزهایی، مدرسه دیگر تنها محل آموزش خواندن و نوشتن نیست؛ پناهگاهی میشود برای آرامش، امید و ایستادگی.
شهرک قدس ازجمله محلههایی است که تاریخ شکلگیری آن به سالهای ابتدایی پس از انقلاب بازمیگردد؛ زمانی که موج گستردهای از مهاجرت داخلی، شکل شهرنشینی بسیاری از نقاط کشور را دگرگون کرد و اصفهان نیز از این قاعده مستثنا نبود.
در میان بوستان قدس، جایی که مسیرهای پیادهروی با سایه درختان قدیمی درهم میپیچند و صدای بازی کودکان با آواز پرندگان یکی میشود، ساختمان فرهنگسرای قدس قرار دارد؛ ساختمانی که برای مردم شهرک قدس فقط یک مرکز فرهنگی نیست؛ بلکه یکی از تکیهگاههای اصلی زندگی روزمره است.
در قلب محله کوجان، مسجد صدیقةالحسین تنها یک بنای مذهبی نیست؛ به پاتوقی برای نوجوانها و جوانهایی تبدیل شده که روزهای بسیاری از عمرشان را با برنامههای فرهنگی، هنری، آموزشی و اجتماعی این مسجد گره زدهاند.
همهچیز از یک تماس تلفنی شروع شد؛ تماس با خانم معلمی که هنوز صدای همسرش را در گوش دارد و هنوز وقتی میگوید «محمدجان»، فعل جملهاش گاهی در گذشته مینشیند و گاهی در حال، انگار دلش نمیخواهد باور کند که حالا دیگر باید برای او، فقط از واژه «بود» استفاده کند.