به گزارش اصفهان زیبا؛ روز گذشته، پایان بازه ۶۰ روزه مورد اشاره در تفاهم ایران و آمریکا بود؛ 60 روز فرصت که در «تفاهمنامه اسلامآباد» برای گفتوگو درباره رفع تحریمها و پرونده هستهای تعیین شده بود و به تأکید تهران این زمانبندی بهعنوان مهلت الزامآور یا آتشبس نبوده و با نقض زودهنگام تعهدات از سوی واشنگتن عملاً بیاثر شد.
درمقابل، آمریکا از توقف یا ابهام در روند مذاکرات سخن میگوید و پایان این بازه را معیاری برای سنجش پیشرفت یا شکست تفاهم تلقی میکند، که این فضا تقابل ایران و آمریکا را به مرحلهای مبهم و فرسایشی میبرد؛ آنطور که نه نشان از مذاکرات دوباره برای بهبود شرایط در آن دیده میشود و نه به نوعی مسیر گفت وگوها بسته میشود.
درعین حال تهران اعلام کرد تمدید فرصت 60روزه موضوعیت ندارد. سخنگوی وزارت امور خارجه کشورمان روز گذشته در نشست خبری هفتگی خود گفت اساسا مذاکرهای شروع نشد، به این دلیل که آمریکا تنها چند هفته پس از امضای یادداشت تفاهم در ۲۸ خرداد، دست به نقض فاحش و گسترده متن آن زد و لذا کلا بحث ۶۰ روزه هم دیگر موضوعیت ندارد و ما متمرکز بر اداره امور کشور هستیم و نیروهای مسلح مان با چشمانی باز و هوشیاری کامل، مراقب هر تحرکی هستند. بن بستی دیپلماتیک که حکایت از شکلگیری مرحلهای تازه و پرمخاطره در مناسبات طرفین دارد و در مقابل احتمال گسترش تنشهای مهارنشده را افزایش میدهد.
مذاکراتی در بنبست استراتژیک
مهدی نصر، استاد و پژوهشگر حوزه بینالملل، در گفتوگو با «اصفهان زیبا» درباره ابعاد بنبست مذاکرات و آنچه میان تهران و واشنگتن در جریان است، عنوان کرد: ما پیش از آنکه به بن بست رسیدن مذاکرات بپردازیم باید استراتژیهای کلان آمریکا را برای آغاز جنگهای بیپایان بررسی کنیم.
جنگ بیپایان علیه ایران اکنون وارد مرحلهای شده است که آمریکا میخواهد بهصورت متناوب و دورهای، حملات برقآسا علیه ایران انجام دهد، سپس مجدد پیشنهاد گفتوگو بدهد و از مذاکره بهعنوان ابزار فریب استفاده کند. به عبارتی ما همواره در دام مذاکره گرفتار شدهایم و میتوانستیم به شکل دیگری رفتار کنیم. میتوانستیم بهگونهای به آمریکا فشار وارد کنیم که جنگ این کشور با ایران به یک مسئله انتخاباتی تبدیل شود.
اگر فشار بیشتری وارد کرده بودیم و این فشار اقتصادی بر مردم آمریکا تأثیر میگذاشت، میتوانستیم جنگ را به یک مسئله انتخاباتی تبدیل کنیم؛ درحالیکه اکنون، اگر به نظرسنجیهای انتخاباتی نگاه کنید، میبینید که تمرکز عمده آنها بر مسائلی مانند تورم، بیکاری، بهداشت و موضوعات مشابه است. مسئله جنگ به یک موضوع اصلی و محل مناقشه تبدیل نشده است؛ موضوعی که احزاب بر سر آن با یکدیگر اختلاف داشته باشند. درباره برخی منازعات کوتاه نیز باید گفت که کلیت پایگاه رأی، چه در میان دموکراتها و چه در میان جمهوریخواهان، همچنان جنگطلب است. حزب دموکرات نیز همچنان حزب چاک شومر باقی مانده است.
نصر در تحلیل این رفتار آمریکا ادامه داد: بههرحال، وقتی میبینید مذاکرات بدون نتیجه و جنگی بیپایان شکل گرفته و آنها بهصورت دورهای به ما حمله کردهاند، تحریمهای ما را افزایش دادهاند، تلاش کردهاند اغتشاشات داخلی را تحریک کنند و متحدان ما را مورد تنبیه قرار دهند، باید توجه داشته باشید که سیاستهای آمریکا در همین چارچوب رقم میخورد.
وقتی مسائل را در این چارچوب بررسی کنیم، متوجه میشویم که این، یک راهبرد کلان در ابعاد جهانی علیه همه کشورهایی است که با سلطه و هژمونی آمریکا، بهعنوان یک ابرقدرتِ در حال افول، مقابله میکنند.
او افزود: بیایید مسائل را در سطحی کلانتر ببینیم. اگر به یک نتیجهگیری مشخص برسیم و متوجه شویم که آمریکا به دنبال کنترل گذرگاههای عمده جهان است؛ گذرگاههایی که مناطق تولیدکننده مواد غذایی، مسیرهای مواصلاتی رقبای این کشور، از جمله چین و روسیه، و همچنین مسیرهای مرتبط با انرژی را دربرمیگیرند، میتوانیم راهبرد آمریکا را بهتر درک کنیم. اگر آسیای شرقی را بررسی کنید، میبینید کشوری مانند میانمار قرار بود بهعنوان یک محور و گذرگاه برای چین عمل کند تا این کشور را از تنگه مالاکا بینیاز کند.
در مقابل، مشاهده میکنیم که آمریکا در تنگه مالاکا، روزبهروز نیروهای خود را افزایش میدهد و از طریق پیمانی که در تنگه سوندا با اندونزی منعقد کرده، حلقه فشار بر چین را تنگتر میکند. اکنون آمریکاییها به این نتیجه رسیدهاند که بهتر است در کشوری مانند میانمار بحران قحطی ایجاد کنند؛ چنانکه در گزارشهای سازمان ملل نیز مطرح شده است حدود یکچهارم جمعیت میانمار در معرض قحطیهای سنگین قرار گرفتهاند.
استراتژیهای کلان یک جنگ سه مؤلفه دارد
این پژوهشگر حوزه بین الملل در ادامه و در تبیین استراتژیهای کلان جنگ نیز افزود: برای فهم یک جنگ، باید استراتژیهای کلان آن را درک کنیم. معمولاً جنگها در سطح استراتژی کلان، سه مؤلفه دارند. هر جنگی ایدئولوژی خاصی در پشت خود دارد.
برخی مکاتب تلاش میکنند نقش ایدئولوژی را بسیار کمرنگ کنند که به نظر من رویکرد نادرستی است. نخستین مؤلفه، ایدئولوژی است؛ پس از آن منابع قرار دارند، زیرا کشورها عمدتا بر سر منابع وارد درگیری و جنگ میشوند؛ و سومین مؤلفه نیز مسیرهای مواصلاتی است.
ما همچنان شاهد منازعه بر سر این سه مؤلفه هستیم؛ نهفقط در رابطه با جنگ آمریکا و اسرائیل علیه ایران، بلکه اگر این جنگ را در ابعاد جهانی بررسی کنیم، میبینیم که در مناطق مختلف دنیا نیز جنگهای گوناگونی با همین سه علت در حال شکلگیری است و برخی از آنها حتی آغاز شدهاند. در شرق آسیا میتوان رگههایی از این سه نوع منازعه را مشاهده کرد. در آفریقا نیز همین منازعات وجود دارد. در روسیه و جنگهایی که در اروپای شرقی، بهطور مشخص در اوکراین، جریان دارد، همین مسئله دیده میشود. در آمریکای لاتین نیز شرایط مشابهی وجود دارد.
این استاد روابط بینالملل در ادامه افزود: اگر این بحث را بنیادیتر بررسی کنیم، شاید به این نتیجه برسیم که جنگی که در ابعاد جهانی ایجاد شده، دستکم در دو یا سه سال اخیر آغاز شده است. اکنون گزارشهایی در سازمانهای بینالمللی منتشر شده که به این نکته اشاره میکنند قحطیهای فاجعهبار نسبت به ۱۰ سال پیش ۹ برابر شده و قحطیهای حاد نیز حدود دو برابر افزایش یافته است.
این مسئله میتواند یکی از نشانههای جنگ جهانی باشد. در جنگ جهانی اول نیز شاهد قحطی در کشورهایی مانند ایران، سوریه، لبنان و خود آلمان بودیم؛ بحرانی که به «بحران شلغم» در آلمان معروف شد.
در جنگ جهانی دوم هم قحطیهای معروفی رخ داد؛ از جمله قحطی در استان هنان در سال ۱۹۴۳ که حدود سه میلیون نفر بر اثر قحطی جان خود را از دست دادند. این مسائل نشان میدهد آمریکاییها برای حفظ سلطه خود به سراغ چنین موضوعاتی رفتهاند.
آنها میخواهند کشورهایی را که از نظر تولید مواد غذایی، مسیرهای مواصلاتی و منابع انرژی اهمیت دارند، یا تحت سلطه خود درآورند یا با حملات مداوم، ظرفیت و توانمندی آنها را در زمینه تولید مواد غذایی و انرژی هدف قرار دهند.
نصر با مثال زدن از سوریه گفت: اگر مشاهده میکنید سوریه در وضعیت غذایی بسیار نامناسبی قرار گرفته، به این دلیل است که حدود ۳۰ تا ۴۰ درصد از خاک این کشور، که پیشتر در بخش کشاورزی مورد استفاده قرار میگرفت، اکنون قابل بهرهبرداری نیست. بخش قابلتوجهی از این زمینها به دلیل حملاتی که آمریکا علیه زمینهای کشاورزی سوریه انجام داده، بلااستفاده مانده است. همین مسئله در شرق آسیا آنطور که پیشتر اشاره شد نیز وجود دارد. اگر به سمت غرب حرکت کنیم، در آفریقا، کشورهای ساحل و کشورهایی مانند نیجریه و سودان نیز با قحطیهای بیسابقهای مواجه هستند.
آنها از این طریق تلاش میکنند به روسیه فشار وارد کنند تا حضور این کشور در آفریقا کمرنگ شود. آمریکا در آفریقا با چین، روسیه و تا حدودی ایران درگیر است. از این منظر، وارد این جنگ شده است تا گلوگاههای انرژی، مانند بورکینافاسو، و گلوگاههای تولید مواد غذایی را در اختیار بگیرد و از این طریق به روسیه و چین فشار وارد کند. این فشار ممکن است از طریق جنگهای نیابتی یا جنگهایی اعمال شود که اگر نتوانند شهرها و مناطق موردنظر را تحت سلطه خود درآورند، دستکم توانایی و ظرفیت کشورها برای تولید مواد غذایی و انرژی را هدف قرار دهند.
او درباره روسیه نیز افزود: اگر میبینید که در هفته اخیر، پوتین با جولانی درباره دو پایگاه روسیه در سوریه، یعنی حمیمیم و طرطوس، توافقی امضا کرده است، دلیل آن این بود که روسیه میخواست از طریق این دو پایگاه به آفریقا دسترسی پیدا کند. اما در توافقی که شکل گرفت و به دلیل فشارهای آمریکا و شرایطی که روسیه در اوکراین دارد، روسها نتوانستند به اهداف خود دست پیدا کنند. این نیز یکی از راهبردهای کلانی است که آمریکا دنبال کرده است.
این پژوهشگر حوزه بینالملل همچنین با اشاره به آمریکای لاتین ادامه داد: البته میتوان آمریکای لاتین را نیز مثال زد. برای نمونه، آرژانتین و برزیل از تولیدکنندگان عمده غلات و ذرت در جهان هستند. زمانی که خاویر میلی در آرژانتین به قدرت رسید، مشاهده کردیم که سیاستهای آمریکای لاتین بهطور کامل معکوس شد. آمریکای لاتین در حال حرکت به سمت استفاده از ارزهای دوجانبه و فاصله گرفتن از حوزه دلار بود، اما خاویر میلی این روند را معکوس کرد. اکنون نیز میتوان گفت که آرژانتین وارد نوعی جنگ دیپلماتیک با برزیل شده است.
او در سخنرانیای علیه بولسونارو و داسیلوا موضعگیری کرد، از بولسونارو حمایت کرد و تنش زیادی میان دو کشور شکل گرفت. میبینیم که آمریکا به دلیل فشار بر چین، در منطقه پاتاگونیا حضور مستمر و سرمایهگذاریهایی داشت. خود این کشورها نیز نیروهای صهیونیستی را به این منطقه اعزام کردند تا خرابکاری کنند.
البته بحث فالکلند نیز مطرح است. اکنون خاویر میلی اعلام کرده که میخواهد فالکلند را پس بگیرد. همچنین گزارشی از پنتاگون درز کرده است که بر اساس آن، آمریکا برای انتقام از بریتانیا، به دلیل همراهی نکردن کامل این کشور با آمریکا در جنگ با ایران، قصد دارد از طریق فشارهایی که آرژانتین در موضوع فالکلند مطرح میکند، به بریتانیا فشار وارد کند. آنها میخواهند محور مواصلاتی میان این دو قاره را نیز از این طریق تحت فشار قرار دهند.
این استاد دانشگاه گفت: بنابراین، آنچه شاهد آن هستیم، جنگی در ابعاد جهانی است؛ جنگی که در چارچوب آن، آمریکا میخواهد حملات برقآسا علیه کشور ما انجام دهد. در مقابل، سیاست محور مقاومت، بهویژه در میان یمنیها، با قدرت دنبال میشود و این بحث در ذهن آنها بسیار پررنگ است. ما باید از این موضوعات درس بگیریم. یکی از نکاتی که باید از آنها بیاموزیم، این است که پیش از آنکه آنها حملات برقآسا علیه ما انجام دهند، باید حمله پیشگیرانه انجام دهیم. اگر موضوع حمله پیشگیرانه وارد دکترین سیاست امنیتی ایران نشود، ممکن است آسیبهای جدی ببینیم. او خاطر نشان کرد: به هر حال، این جنگ، جنگی وجودی است.
در ذهنیت کسانی که جنگ را آغاز کردهاند و اکنون تصمیمگیرنده آن هستند، این بحث وجود ندارد که باید عقبنشینی کنند یا پا پس بکشند. حتی افرادی مانند جیدی ونس که بهعنوان جایگزین و بدیل ترامپ مطرح شدهاند نیز چنین دیدگاهی ندارند که باید به این جنگ خاتمه دهند. آنچه در ذهن این افراد وجود دارد، نوعی توقف کوتاهمدت است تا دوباره خود را تجهیز کنند و بار دیگر بازگردند و گلوگاههای مهم، از جمله سد موصل و دیگر نواحی مهم منطقه را هدف قرار دهند.



