به گزارش اصفهان زیبا؛ آموزش هنر در ایران در آستانه یک تغییر جدی قرار دارد؛ تغییراتی که قرار است با بازطراحی رشتههای هنری، شیوه آموزش و محتوای دروس را با نیازهای امروز هماهنگتر کند. در همین راستا، امسال برای نخستینبار «هفته آموزش هنر» برگزار شد. این رویداد در سال اول، بهصورت محدود و در سطح تهران برگزار شده و قرار است از سال آینده به شکل کشوری دنبال شود.
اما هر تغییر در نظام آموزشی، نیازمند بررسی و نقد از سوی کسانی است که سالها در میدان آموزش هنر حضور داشتهاند. مجتمع هنرهای زیبای اصفهان با نود سال سابقه، یکی از مراکز پرقدمت آموزش هنر کشور است.
به همین مناسبت با علیمحمد حبیباللهی، مدرس و مدیر گروه پویانمایی و هنرهای تجسمی این مجموعه، درباره ضرورت بازطراحی آموزش هنر، کاستیهای نظام جدید و فاصله آموزش با بازار کار در آینده آموزش هنر گفتوگو کردهایم.
طبق گفته مدیرکل دفتر توسعه آموزش های هنری وزارت ارشاد، تمامی رشتههای قابل تدریس در مراکز آموزش هنر از جمله موسیقی، گرافیک، نقاشی، چاپ، پویانمایی، سینما، نمایش و عکاسی بازطراحی شدند. آموزش هنر در ایران امروز چه مشکلی دارد که نیاز به بازطراحی نظام آموزشی پیدا کرده است؟
نظامهای آموزشی به هر صورت وحی منزل نیستند. ما در مجموعهای کار میکنیم که ۹۰ سال سابقه آموزش هنر در کشور دارد. مجتمع هنرهای زیبای اصفهان پس از مدرسه صنایع مستظرفه و مدرسه کمالالملک که در تهران و در اواخر دوره قاجار و اوایل دوره پهلوی تأسیس شد، احتمالاً یکی از نخستین مراکز آموزش هنر به شمار میآید و به همت مرحوم عیسی بهادری ایجاد شد.
در آن زمان، نظام آموزشی بیشتر بر مبنای کار عملی طراحی شده بود. تلاش شد دو سبکی که در مدرسه کمالالملک شکل گرفته بود، در اصفهان نیز اجرایی شود. نخست، شیوه نقاشی اروپایی، یعنی نقاشی رئال آموزش داده میشد. شاگردان مرحوم علیمحمد حیدریان و خود مرحوم عیسی بهادری که شاگرد مستقیم کمالالملک و شاگرد اسماعیل آشتیانی بود، این شیوه را در اصفهان بنیان گذاشتند.
همزمان با شیوه نقاشی، نگارگری سنتی نیز تأسیس شد. بزرگانی مانند مرحوم جواد رستم شیرازی و خود مرحوم عیسی بهادری در این شیوه فعالیت خود را آغاز کردند و شاگردانی نیز از میان آنان پدید آمدند؛ از جمله مرحوم استاد فرشچیان، مرحوم جزیزاده و استاد مصریپور.
این شیوه در آن زمان، بر کار عملی مستمر مبتنی بود. فعالیت کارگاهی از صبح شروع میشد و تا عصر ادامه داشت و دروس تئوری هنر در آن بسیار کمرنگ بود. هنرجویان پس از پنج یا شش سال، بهصورت استادکار از هنرستان فارغالتحصیل میشدند. این شیوه پس از انقلاب دستخوش تحولاتی شد. از ساعات آموزش عملی کاسته شد، تعدادی درس نظری به آن اضافه شد و همچنان نقدهایی نیز به آن وارد بود.
اکنون این نظام در حال برچیدهشدن است و نظام آموزشی جدیدی پدید میآید. پیشتر، یکی از نقدهایی که اساتید مطرح میکردند، درباره رشته نقاشی بود. گفته میشد این رشته صرفاً بر شیوه اروپایی مبتنی است و نقاشی ایرانی در آن کمرنگ شده یا حضور چندانی ندارد. البته نقاشی ایرانی در رشتهای با عنوان «صنایع دستی» ارائه میشد. در آن رشته نیز تحولاتی ایجاد شد و متأسفانه نگارگری ایرانی از آن رشته حذف شد.
با همه اینها، مشکل نظام آموزشی در چه بوده که به بازطراحی منجر شده؟
رشتههای نامبرده مانند موسیقی، گرافیک، پویانمایی، سینما و نمایش، رشتههای نوپایی هستند و هیچکدام از آنها پیش از انقلاب سابقهای نداشتند. هنرستانی در سال ۱۳۱۵ تأسیس شد، در ابتدا فقط دو رشته داشت: نقاشی کلاسیک و نگارگری یا همان مینیاتور. بعدها چند رشته صنایع دستی نیز به آن اضافه شد و کارگاههایی مانند کارگاه فرشبافی و صنایع دستی دیگری نیز داده میشد.
پیش از انقلاب تلاش بر این بود که این رشتهها بهعنوان هنرهای ملی ایران حفظ شوند و این روند پس از انقلاب نیز ادامه یافت. بااینحال، بر اثر برخی سیاستهای غلط بهتدریج تضعیف شدند. بخش عمده این مسئله به اقتصاد هنر مربوط میشد؛ یعنی هنرمندان این رشتهها تا چه اندازه میتوانستند در بازار فعالیت کنند و از فعالیتهای هنری خود بهره اقتصادی ببرند. بهتدریج این رشتهها کمرنگ شدند و متأسفانه در سال ۱۳۹۷، آخرین گروه هنرجویان رشته صنایع دستی را با چهار نفر پذیرش کردیم. تلاش ما این بود که چراغ این رشته را، حتی با چهار هنرجو، روشن نگه داریم؛ اما در سالهای بعد دیگر مراجعهکنندهای نداشتیم.
دلیلش چه بود؟
یکی از دلایل این وضعیت آن بود که رشتههای لوکس مانند موسیقی، نمایش و پویانمایی که اسامی دهانپرکنی داشتند وارد شدند. شاهد بودم که در کنار هنرجویان رشته صنایع دستی مثل قالیبافی و گلیمبافی، هنرجویان رشته نمایش برنامه آماده میکردند، روی صحنه میبردند و برای آن پوستر طراحی میکردند.
جلوههای این رشتههای جدید در کنار رشته صنایع دستی باعث میشد هنرجویان صنایع دستی، بهویژه در فضای مقایسه میان هنرجویان، احساس سرخوردگی کنند. آنها میدیدند که رشتههای دیگر جلوههای بیرونی بیشتری دارند. در مقابل، هنرجویان صنایع دستی دستساختههای خود را جابهجا میکردند.
من همان زمان از کسانی بودم که معتقد بودند محیط رشتههایی مانند نمایش باید از محیط هنرجویان صنایع دستی جدا باشد تا عزتنفس هنرجویان صنایع دستی حفظ شود.
درباره تغییر و بازطراحی آن رشتهها میگفتید.
رشتههای نامبرده، هیچکدام پیشینهای نداشتند که اکنون دستخوش تحول شده باشند؛ یعنی چنین نبود که این رشتهها پیشتر به شکل دیگری ارائه شده و اکنون به شکل جدیدی درآمده باشند. در واقع، برای نخستین بار است که در رشتههای نامبرده تحول ایجاد شده است.
همان زمان که شرح درسهای این رشتهها نوشته شد، نقدهایی به آنها وارد بود؛ برای مثال، پویانمایی و سینما رشتههایی مبتنی بر تولید محتوا هستند و در هر دو فیلم تولید میشود و پایه هر دو رشته ایده است و ابتدا باید ایدهپردازی شود. این فرایند به فیلمنامهنویسی و مبانی داستانی نیز نیازمند است. این موضوع تا حدودی در رشته سینما دیده شده است، اما در رشته پویانمایی خیر. هنرجویان پویانمایی حتی در شرح درس جدید، درسی مشخص درباره نگارش فیلمنامه و ایدهیابی ندارند.
این مسئله از نقدهایی بود که پیشتر نیز به این رشته وارد میشد و در نظام جدید هم همچنان برطرف نشده است.مبانی کارگردانی نیز اهمیت دارد. پیش از آغاز تولید، فرد باید استوریبرد طراحی و بتواند متن را به تصویر تبدیل کند. سپس انیماتور، طراح شخصیت یا طراح فضا باید براساس آن کار کند؛ اما چنین کاری در رشته پویانمایی پیشبینی نشده است.
در رشته نقاشی نیز در شرح درس جدید مشکلاتی ایجاد شده است. پیشتر، هنرجویان دستکم آشنایی اولیهای با مبانی عکاسی، چاپ، طراحی و تاریخ هنر داشتند؛ اما متأسفانه این بخشها در نظام جدید حذف شدهاند. در نظام قبلی، دو درس جداگانه با عنوانهای «آشنایی با هنر ایران» و «آشنایی با هنر جهان» وجود داشت. همچنین هنرجویان درسی با عنوان «آشنایی با چاپ دستی» داشتند. اینها اساس و شالوده رشته نقاشی محسوب میشد؛ در نظام جدید حذف شدهاند.
با این تفاسیر، چه مشکلی در نظام آموزشی وجود داشته که نیاز به بازطراحی و تحول آن ایجاد شده است؟
با تغییر نسلها، نظامهای آموزشی نیز باید متحول شوند تا با روحیات و ویژگیهای آنان متناسب باشد؛ اما این تحول باید بهصورت مرحلهبهمرحله اتفاق بیفتد. برخی معتقدند نظام آموزشی هنرستان باید بهگونهای طراحی شود که هنرجویان پس از سه سال، در صورت تمایل، بدون ورود به دانشگاه بتوانند وارد بازار کار شوند و مانند گذشته بهعنوان استادکار فعالیت کنند. من با این دیدگاه مخالفم.
در گذشته، شرایط بهگونهای بود که هنرجویانی مانند آقای فرشچیان، از صبح در هنرستان حاضر میشدند و بهصورت مستمر و متمرکز، نقاشی و طراحی و نگارگری کار میکردند. دروس نظری در آن نظام نقش چندانی نداشت و آموزش عمدتاً بر استادکار شدن مبتنی بود.در آن دوره، پس از دریافت دیپلم، امکان تحصیل در دانشگاههای هنری به شکل امروزی وجود نداشت. بنابراین، دیپلم هنر یعنی استادکار و جایگاهی مشابه دکترای هنر امروز داشت؛اما امروزه تحصیل در رشتههای هنری میتواند تا مقطع دکترا ادامه پیدا کند.
فردی که میخواهد در زمینههای هنری کارکشته شود، باید چهار سال برای دریافت مدرک کارشناسی، دو سال برای مقطع کارشناسی ارشد و چند سال برای دریافت مدرک دکترا تحصیل کند. این وضعیت، مدت آموزش هنر را افزایش داده و باید مرحلهبندی در آن رعایت شود.
برای مثال، در رشته گرافیک، در نظام قبلی هنرجویان درسهایی درباره لوگوتایپ و حروفنگاری داشتند. همین هنرجویان پس از ورود به دانشگاه، دوباره با همین مباحث روبهرو میشدند؛ در نتیجه، برای هنرجویانی که این مباحث را در هنرستان گذرانده بودند، آموزش دانشگاهی تا حدی تکراری میشد. در دوره کارشناسی ارشد نیز بار دیگر موضوعاتی مانند لوگوتایپ و پوستر تکرار میشدند. اکنون وضعیت به همین شکل است و به نظر میرسد مرحلهبندی آموزش نیازمند بازنگری بیشتری باشد.
اینکه دفتر توسعه وزارت آموزشوپرورش به این نتیجه رسیده است که باید تحول ایجاد شود، به نظر من اتفاق مثبتی است؛ اما اینکه نتیجه فعلی این فرایند تا چه اندازه ایدئال است، استادان مختلف باید این طرح را نقد کنند؛ زیرا هم به نظام قبلی و هم به نظام جدید نقدهایی وارد است و لازم است چالشهای هر دو نظام بررسی و برطرف شود.
در مجموع، مرحلهبندی آموزش باید رعایت شود. هنرجویان، زمانی که وارد هنرستان میشوند، باید با مجموعهای از مبانی اولیه آشنا شوند. برای مثال، در رشته نقاشی، در طول سه سال هنرستان باید بخش عمده فعالیت هنرجویان بر طراحی، شناخت رنگ و آشنایی با هنر ایران و هنر جهان متمرکز باشد. این مباحث باید در برنامه آموزشی وجود داشته باشند؛ اما در نظام آموزشی جدید کمرنگ یا حذف شدهاند و هنرجویان رشته نقاشی درس مشخصی با این محتوا ندارند.
تا آنجا که در توان وزارت علوم بوده، تلاش شده است این روند مرحلهای شکل بگیرد. بااینحال، لازم است هر سال جلساتی با حضور صاحبنظران هنر تشکیل شود. متخصصان باید گرد هم بیایند، برنامهها را نقد کنند و نقدهای مستند ارائه دهند تا با تغییر نسلها، تحولات لازم در نظام آموزشی نیز بهدرستی انجام شود.
با توجه به سابقهتان در هنرستان هنرهای زیبا، مهمترین فاصله بین آنچه هنرجو در هنرستان یاد میگیرد و آنچه در دنیای حرفهای هنر به آن نیاز دارد چیست؟
همانطور که پیشتر نیز تأکید کردم، اینکه فردی صرفاً با سه سال تحصیل در هنرستان وارد دنیای هنر شود و در آن موفق باشد، بسیار نادر است. سه سال هنرستان باید مقدمهای برای ورود به دانشگاه باشد تا هنرجویان در دانشگاه مبانی دیگری را نیز بیاموزند و پس از آن وارد بازار کار شوند. البته ورود به بازار کار میتواند همزمان با ادامه تحصیل نیز انجام شود.
برای نمونه، در هنرستانهای فنیوحرفهای درسی با عنوان «کارآموزی» در نظر گرفته شده است. هنرجویان پس از گذراندن سال یازدهم، در تابستان وارد بازار کار میشوند تا با فضای کار آشنا شوند و فعالیت حرفهای انجام دهند. این تجربه تأثیر زیادی بر روحیه هنرجویان دارد و به آنان کمک میکند آموختههای خود را با فضای واقعی کار تطبیق دهند. در فضای دانشگاهی نیز به چنین فرایندی نیاز است تا دانشجویان بتوانند آموزشهایشان را با فضای حرفهای بیرون تطبیق دهند.
به نظر میرسد دو موضوع مهم، هم در هنرستان و هم در دانشگاه، کمرنگ است. موضوع نخست، اهمیت خلق ایده است. در رشتههای نقاشی و گرافیک و همچنین در حوزههایی مانند پویانمایی، نمایش و سینما، خلق ایده اهمیت بسیار زیادی دارد. ایدهیابی به کلاس و دوره آموزشی نیاز دارد، اما این موضوع در برنامه آموزشی بهطور جدی دیده نشده است.
موضوع دوم، کارآفرینی و اقتصاد هنر است و دانشگاه هنر اصفهان سالهاست دانشکدهای در زمینه کارآفرینی هنر و اقتصاد هنر ایجاد کرده است. مباحث این حوزه با موضوعات اقتصادی، از جمله بازاریابی هنر، ارتباط دارد و شکلگیری چنین مجموعهای اتفاق خوبی است؛ بهشرط آنکه دانشجویان مرتبط و فعالی که ذهنی ایدهپرداز دارند، جذب این رشته شوند. این موضوع باید در هنرستان نیز مورد توجه قرار گیرد. هنرجویان هنرستان درسی با عنوان «کارآفرینی» دارند؛ اما شاید استادان مرتبط با این رشتهها چندان زیاد نباشند. لازم است هنرجویان در این درس با محیطهای بیرونیای آشنا شوند که در آنها کارآفرینی هنری شده است.
باید بررسی کنیم که در شهری مانند اصفهان چه ظرفیتهایی وجود دارد؛ چه مجموعهها و فضاهایی در زمینه کارآفرینی هنری فعالیت میکنند و چه برندهایی در این حوزه شکل گرفتهاند. برای این منظور، باید استادان و فضاهای مرتبط وجود داشته باشند تا هنرجویان با این نمونهها آشنا شوند و برای فعالیت حرفهای در بیرون از هنرستان انگیزه پیدا کنند.
بنابراین، میان آنچه هنرجویان در هنرستان یاد میگیرند و آنچه در دنیای حرفهای هنر به آن نیاز دارند، همچنان فاصله وجود دارد. این فاصله صرفاً با تحصیل در هنرستان برطرف نمیشود. هنرجویان باید در مقاطع بالاتر نیز تحصیل کنند و وارد دانشگاه شوند تا طی چند سال مطالعه و آموزش، این خلأ تا حدی پر شود و فاصله میان آموختههای آنان و واقعیت دنیای حرفهای هنر کاهش یابد.
آیا هنرستان باید هنرمند تربیت کند یا نیروی متخصص برای بازار هنر؟
هنرمند شدن به تلاش خود هنرجو بستگی دارد. برای مثال، گاهی هنرجویی پیش از ورود به هنرستان، حدود شش یا هفت سال موسیقی کار کرده و ساز مینوازد. چنین هنرجویی برای یادگیری مبانی آهنگسازی یا حرفهایتر شدن در نوازندگی وارد هنرستان میشود. هنرجویانی که پیش از ورود به هنرستان در آموزشگاهها فعالیت کرده و در محیطهای هنری حضور داشتهاند، پس از ورود به هنرستان هنرهای زیبا، در بسیاری موارد پیشرفت بیشتری میکنند.
همچنین هنرجویانی داریم که از سال یازدهم به بعد، در محیط بیرون نیز به تدریس مشغول میشوند. در دوره کارورزی که تابستانها هنرجویان را به محیطهای آموزشی میفرستیم، بعضی از آنان در مراکز اوقات فراغت بهعنوان معلم فعالیت میکنند و به کودکان آموزش میدهند.
این موضوع نشان میدهد که این هنرجویان پیش از آن توانستهاند بخشی از مبانی را بهصورت خودآموخته یاد بگیرند. هنرجویان باید خودشان را پرورش دهند و اهل کنکاش و پژوهش باشند. نباید صرفاً به آنچه هنرستان یا کلاس آموزشی در اختیارشان قرار میدهد اکتفا کنند؛ زیرا زمان کلاس محدود است. برنامه درسی نیز متنوع است و از زبان، عربی، ریاضی، فیزیک و ادبیات گرفته تا دروس نظری، ورزش و درسهای دیگر را شامل میشود. در نظام سابق، این دروس با چنین گستردگی و حجمی وجود نداشتند؛ اما اکنون شاید نیمی از روزهای هفته، به دروس نظری اختصاص پیدا میکند که همه رشتهها باید آنها را بگذرانند.
بخش دیگری از برنامه به کارگاههای عملی اختصاص دارد؛ اما زمان آنها نیز در مقایسه با زمان موردنیاز هنرجور برای یادگیری، بسیار کم است. بنابراین، هنرجو باید کمبود این زمان را در خانه و از طریق پژوهش شخصی و انجام تکالیفی که استاد تعیین میکند، جبران کند.
پس اگر هنرجو از قبل پایهای داشته باشد، در طول تحصیل در هنرستان نیز به پژوهش ادامه دهد، در بیرون فعالیت کند، انگیزه و پشتکار داشته باشد و بتواند آموختههای خود را با مطالبی که در هنرستان میآموزد تطبیق دهد و آنها را گسترش دهد، نتیجه بهتری خواهد گرفت. البته افراد با یکدیگر متفاوتاند. برخی برونگرا هستند و خیلی زود جذب بازار کار میشوند. این وضعیت، بهویژه در رشته نمایش و رشته گرافیک، بیشتر دیده میشود؛ زیرا ارتباطات و داشتن روابط عمومی برای هنرجویان این رشتهها اهمیت زیادی دارد.
در چند سال اخیر نیز تلاش کردهایم محیط مناسبی برای این ارتباط ایجاد کنیم. مجموعه هنرهای زیبا نگارخانهای رسمی به نام «نگارخانه عیسی بهادری» و یک پلاتوی نمایش دارد. هنرجویان در این فضاها دائماً مشغول تولید اثر هستند و موظفاند آموختههایشان را در طول سال در قالب نمایشگاه ارائه کنند. هنرجویان باید خودشان برای نمایشگاه تبلیغ و پوستر طراحی کرده و مراکز بیرونی را دعوت کنند. تلاش ما این است که هنرجویان از همان دوران هنرستان بتوانند مستقل آثارشان را به نمایش بگذارند و با محیطهای بیرون آشنا شوند.
نمونههای موفق بسیاری داریم. هنرجویانی از اینجا فارغالتحصیل شدهاند و پس از ورود به دانشگاه، در المپیاد هنر کشور یا حتی المپیادهای جهانی شرکت کرده و رتبه به دست آوردهاند.
بنابراین، اگر بخواهیم میان «هنرمند» و «متخصص برای بازار هنر» تفاوتی قائل شویم، باید گفت تخصص زمانی شکل میگیرد که فرد بتواند آموختههای خود را در هنرستان با فضای دانشگاهی و محیط کار بیرون تطبیق دهد و از این ترکیب به نتیجه مطلوب برسد.
تغییرات جدید نظام آموزشی برای هنرستان هنرهای زیبای اصفهان در عمل چه معنایی دارد؟
قصد ندارم نظام جدید را نقد یا از نظام سابق دفاع کنم. فقط میخواهم بخشی از تجربههای خودم را درباره این تغییرات با شما در میان بگذارم. همانطور که عرض کردم، پیشتر قرار بود هنرجویی که وارد مجموعه هنرهای زیبا میشود، طی سه سال شناختی اجمالی از صنایع دستی ایران پیدا کند. هنرجو در پایان، متناسب با گرایش خود، دیپلم صنایع دستی دریافت میکرد.
این فعالیت فقط به هنرستان محدود نمیشد. برخی از هنرجویان به مغازهها و کارگاههای بیرون میرفتند و کار چوب، خاتمکاری یا میناکاری انجام میدادند. آنان در طول تحصیل یا پس از پایان هنرستان تلاش میکردند یک یا دو رشته را بهصورت حرفهای یاد بگیرند. این آموزش، بیشتر خودانگیخته بود؛ زیرا آنچه هنرجو در هنرستان میآموخت، صرفاً آشنایی اولیهای با هر رشته بود، نه آموزش حرفهای و کامل آن.
بعدها نظام جدیدی شکل گرفت. منظور از «نظام جدید»، نظامی نیست که اکنون شرح درس آن نوشته شده است؛ این تغییرات از ۱۰ یا ۱۵ سال پیش آغاز شدهاند و آنچه امروز درباره آن میشنوید، ادامه همان روند است. برخی رشتهها، مانند صنایع دستی و پویانمایی، پیشتر دستخوش تغییر شده بودند و اکنون رشتههای دیگری مانند گرافیک، نقاشی و نمایش نیز، با همان رویکرد، دوباره دچار تغییر شدهاند.
در مورد رشته صنایع دستی، تعریف جدیدی ارائه شد. مطرح شد که ضرورتی ندارد هنرجو طی سه سال، همزمان با منبت، نگارگری، خاتمکاری و رشتههای متعدد دیگر آشنا شود؛ زیرا این گستردگی ممکن است مانع کسب تخصص شود. بر همین اساس، تلاش کردند آموزش را تخصصیتر کنند و برای هر رشته عنوان مشخصی در نظر بگیرند؛ برای مثال، هنرجو بتواند بهعنوان تکنسین فرش یا تکنسین سفال آموزش ببیند و بهصورت تخصصی در زمینه فرش یا سفال فعالیت کند. ایده این بود که هنرجو پس از سه سال، به استادکار فرش یا استادکار سفال تبدیل شود؛
اما زمان آموزش برای دستیابی به چنین تخصصی کافی نبود. برای مثال، حوزه فرش دنیای بسیار گستردهای دارد. فردی که وارد رشته فرش میشود، باید در هنرستان هنرهای زیبا با طراحی فرش و ایدهپردازی در زمینه فرش آشنا شود. متأسفانه این موضوع در رشته فرش دیده نشده است.
نکته دیگری که باید درباره ایجاد این تغییرات به آن اشاره کنم، خاطرهای از مرحوم عیسی بهادری است. ایشان برای هر رشته شأن خاصی قائل بود. برای مثال، او رشتههایی را که با یکدیگر ارتباط داشتند، در کنار هم قرار میداد؛ مانند نقاشی، نگارگری و صنایع دستی. این رشتهها میتوانستند در خدمت یکدیگر باشند. آثار هنرمندان این رشتهها نیز با یکدیگر ارتباط پیدا میکرد و این رشتهها از نظر محتوایی و هنری به یکدیگر وابسته بودند. از طرف دیگر، مرحوم بهادری هیچگاه اجازه نمیداد رشتههایی که ماهیت و شأن متفاوتی دارند، بدون تفکیک در کنار یکدیگر قرار گیرند.
پس از انقلاب، در مجموعه هنرهای زیبای اصفهان این درایت رعایت نشد. مدیران بعدی تصمیم گرفتند رشتههای هنرهای تجسمی، در کنار یکدیگر فعالیت کنند؛ زیرا این رشتهها ارتباط و همکاری زیادی با هم دارند. این تصمیم در صورتی میتوانست مناسب باشد که رشتههای هنرهای تجسمی در یک مجموعه منسجم در کنار یکدیگر قرار گیرند. اما اضافهشدن رشتهای مانند نمایش، که شأن و ماهیت مستقلی دارد، تا حدی باعث شد رشتههای دیگر تحتتأثیر قرار گیرند.
ما این تفکیک را در دانشگاهها نیز مشاهده میکنیم؛ برای مثال، دانشکده هنرهای نمایشی و دراماتیک از دانشکده موسیقی جداست و دانشکده هنرهای تجسمی نیز از دیگر رشتهها تفکیک شده است.البته این تفکیک به معنای قطع ارتباط میان رشتهها نیست. رشتهها میتوانند با یکدیگر همکاری کنند. برای مثال، هنرجویان گرافیک میتوانند برای اجراهای نمایشی پوستر طراحی کنند. هنرجویان موسیقی نیز میتوانند برای آثار پویانمایی، سینمایی و سایر تولیدات محتوایی موسیقی تولید کنند.
بنابراین، ارتباط میان رشتهها ضروری است؛ اما این ارتباط باید در چارچوبی باشد که استقلال و شأن هر رشته حفظ شود.این موضوع در مجموعه هنرهای زیبای اصفهان قابل نقد است و لازم بود برای رشتههای دارای ماهیت متفاوت، بهویژه نمایش و موسیقی، محیطهای جداگانهای در نظر گرفته شود.
نکته بعدی به تحول رشته صنایع دستی مربوط میشود و باید رشته مستقلی با عنوانی مانند «آشنایی با صنایع دستی» وجود داشته باشد. وجود چنین رشتهای برای حوزههایی مانند راهنمایی گردشگران و صنعت گردشگری بسیار مفید بود. برای مثال، فرد میتوانست بهعنوان راهنمای تور، گردشگران را در بخشهای مختلف اصفهان همراهی کند و درباره صنایع دستی این شهر برای آنان توضیح دهد. برای چنین کاری لازم نبود هنرجو در همه رشتهها به سطح استادکاری برسد؛ بلکه کافی بود با مجموعهای از صنایع دستی آشنایی اولیه پیدا کند.
از سوی دیگر، برای استادکارشدن لازم بود رشتههای تخصصی جداگانهای ایجاد شود. بنابراین، هم آموزش عمومی صنایع دستی لازم بود و هم آموزش تخصصی هر رشته. هر دو مسیر باید وجود میداشت و به هنرجو امکان انتخاب داده میشد.
مشکلی که در نظام جدید ایجاد شد، این بود که آموزش عمومی صنایع دستی کنار گذاشته شد و آموزش تخصصی نیز بهدرستی طراحی نشد. برای نمونه، رشته فرش بهصورت ناقص تدوین شد. در رشته فرش، مباحثی مانند آشنایی با دار قالی، قالیبافی به شیوههای مختلف در برنامه درسی گنجانده شده بود؛ اما طراحی فرش، نگارگری و آموزش مبتنی بر طراحی اولیه فرش در آن وجود نداشت، درحالیکه در دانشگاه هنر، زمانی که ما تحصیل میکردیم، این موضوع به شکل مناسبتری تفکیک شده بود. در آنجا یک رشته صنایع دستی، یک رشته طراحی فرش و یک رشته مرمت فرش وجود داشت. این نشان میدهد که هم آموزش عمومی و هم آموزش تخصصی ضرورت دارد. از سال ۱۳۹۷، دیگر این رشته را نداریم و طراحی نادرست نظام آموزشی جدید به این رشته آسیب زده است.
رشته پویانمایی و رشتههای دیگری مانند نقاشی و گرافیک نیز باید بهصورت مرحلهبهمرحله طراحی شوند. ابتدا باید مشخص شود هر رشته در دوره هنرستان به چه مباحثی نیاز دارد و چه امکاناتی باید برای هنرجو فراهم کند؛ سپس باید تعیین شود هنرجو در پایان سال سوم یا سال دوازدهم به چه سطحی برسد و در دانشگاه چه آموزشهایی را دنبال کند.
به نظر من، وزارت آموزشوپرورش و دانشگاهها باید در تدوین جدول و برنامه درسی جلسات مشترک داشته باشند. دانشگاه باید مشخص کند که کدام بخش از آموزش را برعهده میگیرد و آموزشوپرورش نیز باید مبانی و بخش مقدماتی را ارائه کند. به این ترتیب، آموزش در هر مرحله تکمیلکننده مرحله پیشین خواهد بود.
همچنین لازم است هر سال، برنامهها و نتایج تغییرات بررسی شود. باید بازخوردها و نظرسنجیها دریافت و ارزیابی شوند تا اصلاحات لازم صورت گیرد. تغییر با توجه به تحول نسلها ضروری است؛ اما این تغییر باید بر پایه مبانی درست، ارزیابی مستمر و دریافت بازخورد انجام شود تا در نهایت به نتیجه مطلوب برسیم.
آیا برای اجرای این نظام جدید، زیرساخت و امکانات هنرستانهای اصفهان آماده است؟
گاهی یک رشته بهطور کامل تغییر میکند یا رشته جدیدی معرفی میشود. برای مثال، چند سال پیش رشتهای با عنوان «سینما» در مجموعه ما راهاندازی شد. این رشته به زیرساختهای خاصی نیاز داشت که مجموعه هنرهای زیبا در تأمینشان با مشکلاتی مواجه شد. در نهایت، این رشته در رشته نمایش ادغام شد؛ زیرا هم مدرسان متخصص داشت و هم امکاناتی مانند پلاتوی نمایش و دیگر تجهیزات لازم فراهم بود؛ امکاناتی که در مقایسه با رشته سینما تا حدی سبکتر است. گاهی نیز سرفصلهای یک رشته تغییر میکند؛ اما ماهیت رشته همان است. ممکن است استادی تا سال گذشته درسی با عنوان «خط در گرافیک» تدریس کرده باشد و اکنون همان درس با عنوان «حروفنگاری» ارائه شود.
نکته دیگر این است که هر استاد در زمینهای تخصص دارد. هنگامی که درس جدیدی به او سپرده میشود، مبانیای را که پیشتر آموخته است با درس جدید منطبق میکند. دانش استاد تغییر نمیکند، بلکه دائماً بهروزتر میشود. او تجربه و شناخت خود را میتواند در قالب عناوین مختلف به هنرجو ارائه دهد.برخی از این تغییرات قابل نقد هستند. برای مثال، عکاسی را از رشته گرافیک یا نقاشی حذف کردهاند. پیشتر، هنرجویان در سال دهم درس «آشنایی با عکاسی» داشتند؛ اما اکنون چنین کارگاهی ندارند و این یک مشکل است. بااینحال، اگر همان استادی که پیشتر عکاسی تدریس میکرد، درسی مانند «دانش فنی» را بر عهده بگیرد، میتواند مثالهای خود را به حوزه عکاسی ببرد و هنرجویان را به بهانه درس دانش فنی با مبانی عکاسی آشنا کند.
بنابراین، به این تغییرات امیدوارم؛ هرچند قطعاً مشکلاتی نیز وجود خواهد داشت و مدتی زمان میبرد تا استادان بتوانند خود را با شرایط جدید تطبیق دهند.به شرح درس جدید رشته نقاشی نقدی دارم. رشته نقاشی تا امروز بسیار کلاسیک بوده است. مبنای آن طراحی پایه و طراحی عمومی بوده و از شیوهای اروپایی پیروی میکرده است. برای آنکه این رشته تا حدی شرقیتر و ایرانیتر شود، در سال دوم مباحثی مانند گلومرغ و نگارگری را وارد برنامه کردهاند. از یک منظر، ممکن است کسی با دیدن این تغییر از افرادی که شرح درس را نوشتهاند تقدیر کند؛ زیرا اکنون در کنار مباحث غربی، هنرهای ایرانی نیز در آن حضور دارد.
این تغییر میتواند اتفاق خوبی باشد، اما ناقص است. رشته نقاشی کلاسیک باید بهصورت مستقل حفظ و رشته دیگری با عنوانی مانند «نقاشی ایرانی» نیز ایجاد میشد؛ همانگونه که در دانشگاه هنر چنین تفکیکی وجود دارد.اگر در آینده این الگو برای هنرستان نیز در نظر گرفته شود، بسیار متناسب خواهد بود. در این صورت، هنرجویان نیز میتوانند، همین مبانی را در فضای دانشگاهی ادامه دهند.



