به گزارش اصفهان زیبا؛ صحرای باطان که امروزه به محله مهدیه و باتون شناخته میشود، روزگاری دور محل کشتوکار مردم اصفهان بوده است. در این صحرا که از مادی سهم آب داشته، گندم میکاشتند و از کشت صیفیجات هم روزیِ عدهای از ساکنان اطراف فراهم میشده است. در فرهنگ جغرافیایی ایران، جلد 10 آمده است: «باطان، دهی است از دهستان جی، بخش حومه شهرستان اصفهان که در 4هزار گزی شمال خاور اصفهان و متصل به راه برخوار به اصفهان در جلگه واقع است. ناحیهای است با آب و هوای معتدل و 213 تن سکنه و آب آنجا از قنات و چاه تأمین میشود. محصول عمده آن غلات و پنبه و شغل اهالی، زراعت و گلهداری و صنایع دستی زنان قالیبافی و راهش ماشینرو است.»
در اسنادی که موجود است محله باطان جزو 17 محله اصفهان قرار دارد. در این صحرا قلعهای وجود داشته به نام باطان که به گفته اهالی قدیمی، نام محله از آن گرفته شده.
داستان قلعههای باطان
حاج رمضان قربانی سالهای سال است که در باطان زندگی میکند. دیدارمان با او در مسجد المهدی(عج) است و گذشته محله و روزگاری که سپری کرده میشود موضوع صحبتمان. میگوید هفتادوچهارپنج سال است که ساکن باطان شده و از آن زمانی تعریف میکند که در سن ششسالگی و بعد از فوت پدرش، از سین برخوار به همراه مادرش به این محله میآیند و میشود نایب خان باطان: «آن موقعی که آمدیم اینجا، خیلی خلوت بود و این همه ساختوساز نبود. دوسهتا قلعه توی باطان بود که بیشتر مردم ساکن همین قلعهها بودند.»
«قلعه بزرگه»، «قلعه کوچیکه» و «قلعه عُلاقهبند» سه قلعه باطان بودهاند که تا چندسال پیش هم بقایای آنها در محله موجود بوده؛ اما حالا دوتا از آنها مدرسه شده و یکی هم برای ساخت ورزشگاهی تخریب شده که سالهاست منتظر بودجه مانده و گودالی بزرگ شده که برای مردم محله میتواند خطرآفرین باشد. صاحب قلعه علاقهبند خاندان احمدزاده بوده که در شهر سقطفروشی داشتهاند و به همین دلیل به قلعه آنها علاقهبند میگفتند. به غیر از این سه قلعه، قلعهای شخصی به نام «سرِ جوقی» هم در بالای صحرای باطان وجود داشته که متعلق به حاجمیزراعبدالحسین نقشینه بوده.
خانههای قدیمی
حاج رمضان در ادامه حرفهایش تعداد خانههای محله در حدود پنجاهشصتسال پیش را 50 واحد ذکر میکند و ادامه می دهد: «ما به تعداد پدر و مادر و فرزندانشان سَر میگوییم. اگر آن زمان 50 تا خانواده در محله بوده در کل اینجا حدود 200 سَر ساکن داشته است.»
کشاورزی و دامپروری از مشاغل قدیم باطان بوده و در کنار آن به دلیل سهم آب فراوانی که داشته صیفیکاری و کُلوزهکاری (پنبه) هم انجام میشده است.
به گفته این معتمد محله، مسجد و اطراف آن جزو ملک باطان نبوده و مزرعهای بوده که به آن دودانگی میگفتند: «ملک باطان از سمت مسجد امام حسین(ع) بود تا عاشق اصفهانی و زینبیه و دارک و از این طرف تا بعثت و مادی شاهپسند که الان به آن ابوریحان میگویند. مالکان باطان ملکشان را نمیفروختند و از این کار خوششان نمیآمد. بیشتر ساختوسازها و جمعیت، توی این املاک دودانگی بودند. زمانی که ما عضو شورای محله بودیم آماری گرفتیم از لب خیابان زینبیه تا بعثت و از خیابان ابوریحان تا خیابان عاشق اصفهانی. بر اساس این آمار این محله حدود دهدوازده هزار نفر جمعیت داشته.»
روایت ساخت مسجدهای محله
حاج رمضان به ساخت مسجد در محله اشاره میکند و میگوید که مسجد اصلی باطان، مسجد امام حسین(ع) بوده که ماههای محرم و صفر عزاداریها در آن انجام میشد: «قدیمیها به مسجد امام حسین مسجد قلعه میگفتند. بعد از انقلاب که کمکم جمعیت پیدا (زیاد) شد، زمینهای این مسجد را در اختیار مردم قرار دادند و مسجد المهدی بنا شد و هیئت امام صادق(ع) که هیئت قدیمی محله بود، به این مسجد آمدند.»
او یکی از اعضای شورای محله بوده و سالها در این شورا، به مردم خدمترسانی کرده است. این ساکن قدیمی محله باطان سال تأسیس شورای محله را 1359 ذکر میکند و میافزاید: «من از سال 1362 به مدت بیست سال عضو شورا بودم و به خاطر اطلاعات کاملی که از محله داشتم اربابرجوع زیادی به من مراجعه میکردند. اوایل جنگ بود. گفتند هر محله در محدوده خودش خدماترسانی کند و پنج نفر از ساکنان محله عضو شورا شدند. اگر کسی برای ساختوساز به سیمان و میلگرد نیاز داشت یا در زمینه سربازی فرزندش به مشکلی برمیخورد به شورا مراجعه میکرد. نیازهای اهالی محل را بررسی و رفع میکردیم. شورا خیلی خُردهکاری داشت. با اینکه سالهاست شورای محل منحل شده؛ اما هنوز مردم به من مراجعه میکنند و درباره سند زمینها و مالک آنها، انحصار وراثت و… از من اطلاعات میگیرند.»
در میان گفتوگویمان با حاج رمضان، آقای رسول زارعی باطانی، معتمد محله و عضو هیئت امنای مسجد امام حسین(ع) و امامزاده احمدرضا(ع)، به ما ملحق شد. او راننده لودر در شهرداری بوده که بازنشسته شده و از قدیمیهای محله است که پسوند فامیلش سابقه سکونتش در باطان را نشان میدهد.
زارعی که شجرهنامه امامزاده باطان را تهیه کرده و مدتها نیز در شورای محله مشغول بوده، در ادامه حرفهای آقای قربانی میگوید: «در شورا کارهای عمرانی هم انجام میشد. آسفالت خیابانها، چراغهای روشنایی، پلهایی که ساخته شده، ساخت دیوارههای مادی که از میان آبادی رد میشد خدماتی است که شورای اول و دوم انجام دادند.»
وجه تسمیه باطان
او نظر متفاوتی درباره نام محله دارد و با یادآوری خاطرات دوران سربازیاش در سال 1357، وجه تسمیه باطان را اینطور تعریف میکند: «سرگرد کرامتی که مسئول حفاظت ما بود، به من گفت که اینجا نامش خاتون بوده. سلطان صفوی وقتی از شکار به سمت اصفهان برمیگردد به آبی زلالی برمیخورد به نام کِی که از کساره سرچشمه میگرفته. شاه از این آب خوشش میآید و بعد از آن به شاهپسند معروف میشود. شاه سلطان حسین صفوی همسری به نام خاتون داشته و این محله را به نام خاتون نامگذاری میکنند که بعدها چون نام زن بوده و جنبه خوبی نداشته، آن را به باطون تغییر میدهند.»
زارعی میگوید در ترکی باطان یعنی بارانداز. به سبب وجود قلعههایی که در این منطقه وجود داشت، کاروانها برای استراحت به این قلعه میآمدند و بارهایشان را اینجا میگذاشتند؛ به همین دلیل به اینجا «بارانداز» هم میگفتند.
این معتمد محله باطان روایتش از گذشته محله را اینگونه بیان میکند: «در گذشته اینجا اربابی داشته به نام احمدزاده یا اصطلاحاً علاقهبند یا علاقهمند. بعدها مرحوم میرزا عبدالحسین نقشینه سه دانگ از صحرا را میخرد. چند قلعه در محله وجود داشته که یکی از آنها ملک شخصی آقای احمدزاده بود؛ اما حالا تبدیل به مدرسه شده: مدرسه کرباسیزاده و سراییان. جد ما به اسم عبدالله باطانی به آقای نقشینه میگوید که محله حمام و مسجد نیاز دارد. ایشان هم یک حمام خزینهای برایشان میسازد که تا اوایل انقلاب هم سرپا بود. مسجد امام حسین را هم که ساختمانی خشتوگلی داشت میسازند. در حدود سال73 سقف مسجد بر اثر آتشسوزی سوخت که حاج مهدی نقشینه، پسر میرزا عبدالحسین، مقداری زمین و پول داد و شروع به بازسازی آن کردیم.»
اما مشکل حضور زنان در مساجد باعث میشود که اعضای شورا باز هم به آقای نقشینه مراجعه کنند. او نیز که خوابی دیده که در آن خواب سیدی گفته که باید مسجد را توسعه بدهی، با ساخت حسینیه در محله موافقت میکند و سهمالارث زمینی را که در جوار مسجد داشته برای حسینیه میبخشد. خودش هم پای کار میایستد و علاوه بر ساخت حسینیه، طبقه دوم مسجد را نیز میسازد.
امامزاده احمدرضا(ع)؛ مأمن اهالی باطان
زارعی با مراجعه به میراث فرهنگی برای یافتن شجرهنامه امامزاده احمدرضا(ع)، پی میبرد که ایشان از نوادگان امامحسن مجتبی(ع) و ساختمان این امامزاده مربوط به اواخر دوره صفویه و حدود 300سال پیش است. از دوسوی امامزاده جوهای آبی میگذشته که باعث سستشدن بنا شده و همین موضوع باعث میشود مردم سال 1397 ساختمان را تخریب کنند. بعد از مراجعه به شهرداری و دریافت پروانه ساخت، ساختمان این امامزاده با زیربنای هزار متر ساخته شده که محل مراجعه اهالی باطان و سایر مردم شهر است. مسجد به غیر از عبادت میتواند محلی باشد برای انجام اموری که مردم محلهها را از بسیاری انحرافات دور کند و مسجد امام حسین(ع) محله باطان این امکان را فراهم کرده تا افرادی که از چنگال دیو اعتیاد رها شدهاند هر هفته دورهمیهایی داشته باشند و آموزشهایی در زمینههای مختلف ببینند.
این معتمد محله در توصیف مردم باطان میگوید: «بومیهای محل، مردمی بسیار متدین و ولایتمدار، سازگار و صلحجو هستند. در گذشته در صحرای باطان دزدی بسیار کم اتفاق میافتاد و امنیت محله زیاد بود؛ اما متأسفانه مدتی شرایط کمی تغییر کرده بود که الحمدلله نظم به محله برگشت و این به خاطر حضور مردم در خیابانها و مساجد بود.» به گفته او، بیشتر قدیمیهای محله مهاجرانی هستند که از برخوار، گرگاب، حبیبآباد و دولتآباد به باطان آمدهاند و سالها با زندگی در این محله به آن رونق بخشیدهاند. با سخنگفتن از احداث خیابان مهدیه و داستان ساخت آن، صحبتهایمان را با زارعی باطانی به پایان رساندیم: «باطان قدیم با خیابان زینبیه ارتباطی نداشت و راهی به آن طرف نبود و مردم از خیابان بعثت رفتوآمد میکردند. سال 38-37 شخصی بود به نام حاج عبدالعلی امیدیان با گاو و زنبر خاکهای مسیر را برداشت و جاده را درست کرد که حالا به نام مهدیه شناخته میشود. به این ترتیب باطان به زینبیه متصل شد.»
دنیای مادیها و جویها
کمی از مسجد پیش میرویم. چند مرد که همگی پا به سن گذاشتهاند جلوی فروشگاه لوازم خانگی نشستهاند. صدایشان در هیاهوی بچههایی که مشغول بازی وسط خیابان هستند و موتورهای برق، گم شده. اکبر حیدری، یکی از کسبه قدیمی باطان که سال 1360 مغازه لوازم خانگیاش را در محله راه انداخته، از قدیمها میگوید؛ وقتی که اینجا آب فراوان بود. نگاهش را از غرب به شرق میچرخاند و گویی مسیر گذر آب را نشان میدهد: «زمستان که میشد آب کله میزد؛ طوری که اگر ماشین توی آن میافتاد آب میبردش. مادی شاهپسند که سهم آب را به این طرف شهر میآورد دو شعبه داشت: یکی از شعبهها به سودان میرفت و یکی هم به محله ما میآمد. آنقدر حجم آب زیاد بود که جوی آبی ساخته بودند که به سمت ارزنان و زینبیه میرفت.»
حالا از آن فراوانی چیزی باقی نمانده و دیرزمانی است که دیو خشکسالی سرگرم خشکاندن ریشههای آن سرسبزی است و تا چشم کار میکند خانههایی ردیفبهردیف ساخته شده که دیوار هر خانه با دیوار همسایه را میتوان با انگشتان دست وجب کرد: «بخشی از محله اینقدر سرسبز بود و درخت داشت که به آن کوچه بیشه میگفتند. کمکم از سال 1348 آب کم شد، قناتها بیآب شدند و مکینه زدند تا نیاز محله را تأمین کنند. خانه زیادی اینجا نبود. سال 53 شروع به ساختوساز کردند. سمت راست محله دوتا خانه ساخته شده بود که یکی از آنها هنوز هست و بعد هم چند خانه دیگر سمت چپ ساختند.»
نان به خودمان نمیرسد!
به گفته آقای حیدری، تغییرات باطان از گذشته تا امروز زیاد بوده: آسیابی در محله بوده که سنگش با آب فراوان میچرخیده و مردم برای آردکردن گندمها به آسیاب میرفتهاند. زمستانها آنقدر برف میباریده که مردم نمیتوانستند از خانه بیرون بیایند. حمامی عمومی وجود داشته که در ابتدا خزینهای بوده و بعدها نمرهبندی و دوش برایش تعبیه میشود. صاحب حمام نمرهها را به مردم میفروشد و حالا هر کدام از آنها خانههایی هستند که کوچهای را تشکیل دادهاند. او البته گذشته را دوست ندارد و میگوید که آن موقعها خوب نبود: «الان شرایط زندگی خیلی بهتر شده. آن موقع کثیفی و بیماری زیاد بود. فاضلاب نبود و کوچهها خیلی وضعیت بدی داشتند. نه گاز داشتیم و نه برق. بعداً از سال 1354 برق وارد محله شد و به مرور لولهکشی آب هم آمد.» در میان حرفهای این کاسب قدیمی، دوستانش با همهمه از مشکلات باطان میگویند. یکی میگوید اینجا نانوایی داریم؛ ولی چون تعداد مهاجران و اتباع زیاد است نان به خودمان نمیرسد. یکی دیگر میگوید بچهها جایی ندارند برای تفریح و سرگرمی و مجبورند توی خیابانها و کوچهها بازی کنند که باعث آزار همسایهها میشود. کمعرضبودن خیابان مهدیه و عدم عقبنشینی
ساختمانها و بیتوجهی شهرداری به این موضوع، از دیگر مشکلاتی بود که به آن اشاره کردند؛ مشکلی که باعث آسیبرسیدن به مردم شده و حتی چندنفری به خاطر تصادف جان خود را از دست دادهاند!
کاسبی در محله باطان خوب میچرخد؛ بهخصوص سوپرمارکتها و نانواییها. چون جمعیت محله زیاد است، کسبوکارها هم رونق دارند؛ اما به خاطر گرانیها و ضعیفبودن وضع مالی بیشتر اهالی محل، مردم توان خرید وسایلی مثل لوازم خانگی و تغییر محیط زندگیشان را ندارند. مردم محله باطان در خیابان باریک مهدیه انواع نیازهایشان را تأمین میکنند. در این خیابان از شیر مرغ تا جان آدمیزاد پیدا میشود؛ از نانوایی و سوپرمارکت بگیر تا فروش لوازم خانگی و پوشاک و عطاری و… .
محله کمبرخوردار
چند بنگاه املاک هم هست که کار خرید و فروش و رهن و اجارههای محله در دست آنهاست. آقای شریعتی یکی از این بنگاهداران است که 12 سالی میشود از قدرت مالی مردم باطان برای تهیه مسکن باخبر است: «اینجا مردم از نظر مالی خیلی ضعیف هستند. ساختوسازی هم انجام نمیشود. همین که بتوانند شکمشان را سیر کنند جای شکر دارد.» به گفته او، خانههای باطان بیشتر مشاع هستند و چون در بحث انحصار وراثت قرار گرفتهاند، به چند خانه تقسیم شدهاند با متراژهای کوچک چهلپنجاه متری که یا اجاره دادهاند یا خودشان ساکن شدهاند. او میگوید این محله تغییر چندانی از نظر ساختوساز ندارد و شکل روستایی خودش را حفظ کرده است.
جریان زندگی زنان باطان
«حج غلوم حسین کدخدای ده باطون بوده»؛ خانم جریانی این را میگوید؛ کسی که پدر و اجدادش در همین باطان زندگی کردهاند و نسلشان اینجا ادامه یافته است. او که سالهای طولانی عمرش را در این محله گذرانده، میگوید که از قدیم اینجا روستا نبوده و جزو اصفهان بوده: «اینجا را میگفتند میریم طوقچی.» زنان محله باطان در گذشته پا به پای مردان فعالیت میکردهاند و خانم جریانی از آن دوران چنین یاد میکند: «قدیمها زنان محله صحرا میرفتند.
شش ماه روزگار صحرا بود؛ کولیزه(پنبه) میچیدند، خوشه ضبط و پاش میکردند، به همسرانشان کمک میکردند؛خانهداری هم میکردند.» علاوه بر این، قالیبافی هم جزو کارهایی زنان محله بوده و کارگاه قالیبافی نیز در باطان وجود داشته.
صدای شعر در باطان
از زیبایی های هر محله وجود هنرمندانی است که آثاری از خود به جا می گذارند. در باطان هم شاعری گرانقدر میزیسته که فخر محله بوده است. عباسعلی مهوری حبیبآبادی متخلص به «محورالشعرا» چهار دیوان دارد به نامهای «نونهال اسلام»، «دیوان محور»، «فانوس عشق» و «ترجمه نظم نهجالبلاغه».
در کتاب فانوس عشق این شاعر ابیاتی را در وصف مولای متقیان سروده که بدون نقطه هستند.
او در سال 1314 در حبیبآباد به دنیا آمد و تحصیلات مقدماتی را در حبیبآباد بُرخوار نزد حاج شیخ عباسعلی ادیب، سیدمحمد مرتضوی و حاج محمدعلی محسنی طی کرد. در نوجوانی سرودن شعر را آغاز کرد و ابتدا تخلصش«یم موج» بود و بعداً آن را به «محور» تغییر داد. این شاعر که سالها در محله باطان میزیست سرانجام در سال ۱۳۸۳ وفات یافت و در قبرستان عمومی حبیبآباد (معروف به بهشت زینب سلاماللهعلیها) مدفون شد. بیت زیر از اوست:
عقـــل را با آن درایـــت ره به کوی عشـــق نیســـت
با جنون رفتن به سوی محمل لیلا خوش است



