اصفهان را نمیتوان تنها در معماری و کاشیکاری و صنعتش خلاصه کرد؛ زبان این دیار نبض تپندهای است که واژهها را به بازی میگیرد و با ایجاز و ایهام شیوهای از زیستن را ارائه میدهد که رندانه و حکیمانه است. طنازی در اصفهان برآمده از یک نگاه سنجشگر است که واژگان کنایهآمیز را در ظرف ظریف لهجه به مخاطب تعارف میکند.
تلفن دختر زنگ میخورد. مرد خودش را خواستگار معرفی میکند و پس از تعارف و احوالپرسی، قرار دیدار در کافیشاپ گذاشته میشود. رودرروی یکدیگر که قرار میگیرند، میان فنجان قهوه و برشهای کیک و نگاههای محتاط و پرسشگر، سؤالها یکییکی مطرح میشوند.
آفتاب هنوز سر نزده که جلوی درِ آهنی مدرسه میایستد. ذکری زیر لب میگوید و با همان لباس همیشگیِ کار، مشغول آبوجارو کردن میشود تا پاکیزگی که نشانه ایمان است، از بدو ورود به مدرسه آغاز شود و دانشآموزان با روحیهای شادابتر وارد کلاس شوند.
در دنیا «پدر ژپتو»های زیادی هستند که «پینوکیو»هایی را از دل چوبها به وجود آوردهاند. در ایران خودمان هم پدرانِ هنرمندی هستند که با دیدن چوب، ذوقشان گل میکند و دست به اره میشوند و پیکرههای چوبی میسازند که دلِ علاقهمندانشان را میبرند.
صحبت از کارآفرینی که به میان میآید، معمولا ذهنمان به سمت مشاغل خاصی میرود که مردان مدیریت آنها را بر عهده دارند؛ اما زنان کارآفرینی هستند که نشان دادهاند اراده و پشتکار، هیچ محدودیت و جنسیتی نمیشناسد.
از هیاهوی مرکز شهر اصفهان که دور شوید و در مسیر طلوع آفتاب، به سمت شرق بروید، در دامنه دشت خوراسگان و منطقه 15 به محله ای می رسید که فضای متضادش پوست اندازی یک بافت قدیمی و سنتی به یک بافت مدرن و امروزی را نشان می دهد.
دومینوی بحران دارو این روزها به وضوح قابلدیدن است. بیماران و همراهانشان (به ویژه بیماران خاص) در داروخانهها با جملههایی روبهرو میشوند که آنها را تا مرز ناامیدی میکشاند
اگر سن و سالتان قد بدهد و سریال پهلوانان نمیمیرند را دیده باشید، حتما با رسم و رسوم پهلوانی و آیین زورخانه آشنا شدهاید؛ ورزشی که در کنار پرورش جسم، بر ارزشهایی مانند جوانمردی، اخلاق، احترام و کمک به دیگران تأکید دارد.
صحرای باطان که امروزه به محله مهدیه و باتون شناخته میشود، روزگاری دور محل کشتوکار مردم اصفهان بوده است. در این صحرا که از مادی سهم آب داشته، گندم میکاشتند و از کشت صیفیجات هم روزیِ عدهای از ساکنان اطراف فراهم میشده است.
قصه شهریورها را همه بلدیم؛ قصهای که شخصیتهایش در این ماه بیشتر به چشم میآیند و موضوعش تکراری است
داستان برخی کسبوکارها از یک علاقه و تخصص شخصی آغاز میشود و به فرصتی تبدیل میشود برای اشتغال و فعالیت اقتصادی. داستان سید رحمان موسوی یکی از آنهاست که با تحصیل در رشته مکانیک، مسیر شغلیاش را بر پایه دانش و مهارتهای تخصصی خود بنا کرده.
ورزش تنها به معنای فعالیت بدنی و حفظ سلامت جسم نیست؛ بلکه میتواند یکی از ابزارهای مهم افزایش نشاط اجتماعی، شکلگیری روابط میان شهروندان و تقویت حس تعلق بهشمار رود.