بازخوانی نگاه متفاوت رهبر شهید انقلاب به دوران زندگانی امام حسن عسکری ( ع )

قدرت در غربت

در میان ما شیعیان، دوران زندگی سه امامی که پس از امام رضا (علیه السلام) زیسته اند، کمتر شناخته شده است. این امر در نگاه اول، طبیعی به نظر می رسد. این بزرگواران تحت شدیدترین مراقبت ها بوده اند و بنابراین در غربت زیست می کرده اند. به خصوص دو امام عسکریین که اصلا در یک منطقه نظامی تحت الحفظ به سر می برده اند. اما این تنها نیمی از ماجراست.

تاریخ انتشار: ۱۱:۳۷ - یکشنبه ۲۹ شهریور ۱۴۰۵
مدت زمان مطالعه: 8 دقیقه
قدرت در غربت

به گزارش اصفهان زیبا؛ در میان ما شیعیان، دوران زندگی سه امامی که پس از امام رضا (علیه السلام) زیسته اند، کمتر شناخته شده است. این امر در نگاه اول، طبیعی به نظر می رسد. این بزرگواران تحت شدیدترین مراقبت ها بوده اند و بنابراین در غربت زیست می کرده اند. به خصوص دو امام عسکریین که اصلا در یک منطقه نظامی تحت الحفظ به سر می برده اند. اما این تنها نیمی از ماجراست.

علت این همه مراقبت، پرده از نیم دیگر برمی دارد. در خصوص تحلیل چرایی مساله، بیشتر به ماجرای ظهور مهدی(عج الله تعالی فرجه الشریف) توجه شده است که البته در جای خود، درست و قابل اعتنا می‌باشد. اما مساله، یک روی دیگری هم دارد. اگر به سیر حرکت اهل بیت (ع) توجه کنیم می‌بینیم به مرور زمان به یک گشودگی و بسط قدرت به نحو تدریجی و در کمال صبر توجه شده است. شیعه که پس از واقعه کربلا، عمده مردان خود را در میدان نبرد از دست داده است، در زمان صادقین (ع) چندین هزار نفر پای درس آن دو امام رفت و آمد می کنند. از دوران امام حضرت رضا (ع) حوادث، شتاب بیشتری به خود می گیرد. رهبر شهید انقلاب اعتقاد دارند:” در دوران زندگی این سه امام آخر – یعنی امام جواد و امام هادی و امام عسکری (علیهم السّلام) – آن طور که بنده احساس می کنم از مجموعه روایاتی که در باب زندگی اینها هست، موج گرایش به اهل بیت و حکومت آل علی در دنیای اسلام گسترش بیشتری پیدا کرده، بیشتر از زمان امام صادق و امام باقر حتی؛ و این را در یک روایاتی انسان کاملاً میبیند؛ مثلاً در همان وقتی که حضرت به امامت رسیدند، در مدینه راوی نقل میکند که ما رفتیم که امام جواد فرزند علی بن موسی الرضا را ببینیم، می‌گوید که دیدم از تمام اطراف دنیای اسلام کسانی آمدند برای دیدن محمد بن علی؛ که آن حضرت ببینند و زیارت کنند؛ تعبیرش این است که از تمام آفاق اسلام افرادی آمدند. معلوم میشود که در تمام آفاق عالم اسلام اوج این اشتهار و مقبولیت و معروفیت وجود داشته که با این انگیزه بلند می شدند این راه های طولانی را طی می کردند می آمدند که امامشان را از نزدیک ببینند.”

علت اینکه امامان بعد از امام رضا(ع) باید در غربت و در تقیه زندگی بکنند، موج توجهی هست که در عالم اسلام به سمت آنها جلب شده است. بنابراین بخشی از این غیبت و غربت، خودخواسته هست. این غیبت و غربت خودخواسته، از طرفی شیعه را مهیای دوران غیبت می‌کند، اما از طرف دیگر تشکیلات پنهانی شیعه را در عالم اسلام تسری می‌دهد.

رهبر شهید انقلاب در خصوص این تشکیلات سری می‌فرمایند: “یک روایت دیگری است که باز در زمینه‌ وجود یک تشکیلات و یک‌سلسله کارهای مخفی و مستتری است در زندگی ائمّه(علیهم‌السّلام) که آن هم به نظر من خیلی روایت معنی‌دار و پرمغزی است؛ البتّه ظاهراً این روایت هم مربوط به امام‌هادی(علیه‌السّلام) است، یعنی به‌طور قطع از یکی از سه امام آخر است؛ چون آن‌طور که بنده استفاده کرده‌ام از روایات، اوج فعّالیّت تشکیلاتی شیعه از امام رضا(علیه‌السّلام) به بعد است؛ یعنی امام جواد و امام‌هادی و امام عسکری(علیهم‌السّلام)؛ و علّت اینکه این سه امام شهید شدند و مجال به این‌ها داده نشد و از مدینه یکسره آورده شدند به عراق و در عراق هر سه ماندند و در عراق هر سه شهید و دفن شدند و در جوانی هم کشته شدند، همین بود که تشکیلات شیعه در زمان این سه امام به اوج قدرت خودش رسیده بود. قضیّه‌ی ابوالاَدیان را نشنیده‌اید؟ در منبرها زیاد گفته‌می‌شود که ابوالادیان رفت که پول‌هایی را بیاورد، بعد که برگشت و دید امام عسکری(علیه‌السّلام) از دنیا رفته، امام زمان(علیه‌السّلام) را با نشانه‌هایی که داده بودند شناخت، ابوالادَیان کجا رفته بود پول بیاورد؟ مدائن. مدائن زیر گوش بغداد است، زیر گوش مرکز خلافت بنی‌عبّاس یعنی سامرّا _ سرّ من رآه _ است. در مدائن شیعیان زیاد بودند و پول می‌دادند به امام، و زندگی تشکیلاتی امام را اداره می‌کردند و به قدری فعّالیّت تشکیلاتی این‌ها عمیق بود که پول‌های زیادی در اختیار امام می‌گذاشتند که امام بتواند به آحاد شیعه و آحاد این تشکیلات عظیم کمک کند و مدد برساند. این قدرت فعّالیّت امام را نشان می‌دهد. بنابراین این روایتی هم که حالا می‌خوانم و به طوراجمالی اشاره می‌کنم، یا مربوط به امام‌هادی(علیه‌السّلام) است، یا امام عسکری(علیه‌السّلام) _ گمانم این دو امام است _ امام(علیه‌السّلام) به خدمتگزار خودشان که این خدمتکار از کارهای امام بی‌خبر است، یک آدم بیگانه‌ای است _ گاهی هم البتّه خدمتکارهای امام جاسوس دستگاه بوده‌اند که در یک روایتی دارد که «خدّامنا و قوّامنا شرار خلْق اللّه این‌هایی که دور و بَر ما هستند، این خدمه‌ ما، این اطرافی‌های ما از بدترین خلق خدا هستند.» البتّه کلّیّت ندارد. در یک موسمی ظاهراً این‌طوری بوده که حکّام، کسانی را به‌عنوان مستخدم و آشپز و کارگر و مانند این‌ها در خانه‌ امام می‌گماشتند که کارهای امام(علیه‌السّلام) را کنترل کند و زیر نظر بگیرد و گزارش کند _ امام به یکی از این خدّام خودش که یک آدم معمولی‌ای بود یا وابسته بود، هر چه بود، یک چوبی داد؛ یک چوب ساده‌ای _ که در روایت دارد که این چوب مثل پاشنه‌ در بود، این در‌های قدیمی که چفت و لولا نداشت، از آن انتهای در یک قسمت درازی داشت که می‌رفت در سوراخی که در چهارچوب تعبیه کرده بودند و در، دور همین پاشنه می‌گشت، چوبی به‌شکل پاشنه‌ در، یک چوب دراز معمولی _ گفت: «این را ببر بده به فلانی.» غلام این چوب را برداشت آمد. در راه اتّفاقاً این چوب از دست غلام محکم خورد زمین، تا خورد زمین یک مرتبه غلام دید این چوب باز شد و یک مشت کاغذ از این چوب بیرون ریخت. ناراحت شد و کاغذها را جمع کرد و آمد پیش امام و گفت که یابن رسول الّه این چوب شکست و کاغذها ریخت. امام بنا کردند به او تشر زدن: چرا چوب را‌انداختی؟ چرا کاغذها را ریختی؟ و چرا چنین و چنان…

بنده سؤال می‌کنم در این کاغذها چه بوده؟ اوّلاً کاغذ نوشتن به آدمی که در همان شهر دارد زندگی می‌کند، یعنی چه؟ آیا جز این است که یک دستوراتی است که بایستی به یک صورتی داده بشود، یا کتبی یا رمزی وارد بشود، به‌هرحالتی که هست. آیا جز این است؟ ثانیاً اگر کاغذ معمولی بود، چرا امام با این زحمت، درون پاشنه‌ در را بتراشد، کاغذ داخلش فرو کند، بعد درِ آن را طوری ببندد که معلوم نباشد که این دو تکّه است، یک چیز بسیطی به نظر بیاید، یک چوب ساده و معمولی به نظر بیاید _ کار آسانی که نیست _ این را خودش هم نبَرَد، بدهد به نوکرش که جلب توجّه هم نکند، نوکر هم چوب را دستش بگیرد، بازی دارد می‌کند، در کوچه راه می‌رود و…؟ آیا جز این است که یک جریان مبادلات غیر معمولی وجود داشته بین امام(علیه‌السّلام) و اصحابش؟ بنابراین، این یکی از انواع و شُعَب تقیّه است.”

این تشکیلات، یک شبه پدید نیامده است و اجزاء و اضلاع آن، یک به یک توسط امام و یاران ایشان ساخته و پرداخته شده است. رهبر شهید انقلاب روایت دیگری در خصوص حیات مبارک امام عسکری (ع) دارند: “در زمینه‌ ارتباط امام با افراد و آحاد شیعیانی که با آن حضرت ارتباط داشته‌اند، یک روایتی است در مناقب ابن شهرآشوب که احمد‌بن ‌اسحاق می‌آید خدمت امام عسکری(علیه‌السّلام) و از امام تقاضا می‌کند که در مکاتباتی که میان من و شما جریان خواهد داشت، چون مطالبی طبعاً وجود دارد که این مکاتبات بایستی دست کسی نیفتد، دلم می‌خواهد که شما خط بنویسید برای من، تا من خطّ شما را بشناسم. چرا می‌خواهد خطّ امام را بشناسد؟ برای اینکه بناست امام امضا نکند، اگر بنا بود امام امضا بکند، شناختن خط معنی نداشت. مثلاً فرض کنید نامه از امام می‌آید برای احمد‌بن ‌اسحاق قمّی در قم، این نامه اتّفاقاً می‌افتد به دست کسانی که بر قم تسلّط دارند؛ حکّام عبّاسی زمان. اگر احمد‌بن ‌اسحاق را زیر فشار قرار‌دادند که این نامه از کجاست و چگونه است، بگوید نمی‌دانم، ارتباط خود را با نامه انکار کند و از طرف دیگر از روی خط تشخیص بدهد که نامه از طرف امام است و احتیاج به امضا و غیره نباشد. حضرت در جواب می‌فرماید که: «عیب ندارد» و خط را می‌نویسند، احمد‌بن ‌اسحاق خط را نگاه می‌کند و آشنا می‌شود.

منتها بعد امام به او توضیح می‌دهند، می‌گویند: «گاهی با قلم ریز خواهم نوشت و گاهی با قلم درشت، اشتباه نکنی»؛ یعنی درست دقّت کن و مراقبت کن. این خیلی نمونه‌ کوچکی است. یک حدیثی است که ممکن است از زیر چشم و دست شما رد بشود و نگاه کنید و امثال این حدیث به نظرتان خیلی عادی بیاید؛ خب یک مکالمه‌ ساده و معمولی است بین احمد‌بن ‌اسحاق و بین امام عسکری(علیه‌السّلام)، امّا همین مکالمه‌ ساده، نمایشگر یک وضع خاصّی است در زمان ائمّه(علیهم‌السّلام).

خب اگر چنانچه مطلبی که بین امام و احمد‌بن ‌اسحاق هست، خلاصه می‌شد در احوالپرسی و حال شما چطور است و آیا رودخانه‌ قم آب دارد یا ندارد، اگر این مسائل بود، چه لزومی داشت امام امضا نکند؟ [باید] امضا کند دیگر، اگر در این نامه چیزی بر ضدّ حکومت نیست، یک دستوری به احمد‌بن ‌اسحاق نیست که شما بایستی در قم چه بکنید، چنین بکنید، چنان بکنید، فلان پول را بفرستید، فلان پول را فلان‌جا مصرف بکنید که معنی ارتباطات همین است، اگر این‌ها نیست، چرا احمد‌بن ‌اسحاق و امام عسکری(علیه‌السّلام) ملاحظه می‌کنند که این نامه دست حکومت نیفتد؟ خب نامه‌ «فدایت شَوم» دست حکومت افتاد، افتاد، چه اهمّیّتی دارد؟ پیداست که این نامه، نامه‌ دیگری است و این جوّ خاصّی را در زندگی ائمّه(علیهم‌السّلام) نشان می‌دهد.”

امام در این ارتباطات، تشکیلات منسجم شیعه را حول مفهوم ولایت طولی با امام و ولایت عرضی مومنان با یکدیگر شکل می دهد.
تداوم شیعه در عصر غیبت، مرهون همین تشکیلات منسجم است.

روایت پایانی از امام شهید به این موضوع اختصاص دارد: “نامه‌ای است از امام عسکری(علیه‌السّلام) به اهل قم و آوج که تعبیر عربی‌اش «آبَه» است ـ
انسان از مضمون نامه و قراین این‌طور استنباط می‌کند که گویا این آقایان از اینکه امام عسکری(علیه‌السّلام) مورد فشار دستگاه است و مورد محاصره‌ حکومت است، ملول شده بودند و فکر می‌کردند که امام عسکری(علیه‌السّلام) از راه پدرانش منصرف شده.
امام نامه‌ای می‌نویسند که آنها را به رهبری‌های خود دلگرم کند و به آنها اطمینان بدهد که ما در راهی که گام برمی داشتیم، هنوز هم همچنان گام بر‌می داریم و این فشار و این تضییقات، ما را از نیّت خودمان و از هدف و مقصدی که داشته‌ایم باز نداشته و دنبال راهمان را گرفته‌ایم و داریم می‌رویم.

این را هم از «مناقب» نقل می‌کنم. در این نامه امام عسکری(علیه‌السّلام) می‌فرمایند: «فلمْ تزلْ نیّتنا مسْتحْکمةً نیّت ما و مقصد و هدفی که داشتیم و آن عزم ما همچنان مستحکم و راسخ است.» «و نفوسنا إلى طیب آرائکمْ ساکنةً»؛ «ما دلمان به خوش‌نیّتی شما و خوش‌رأیی و خوش‌فکری شما آرام است.»؛ یعنی خاطرمان از شما جمع است، معتقدیم که شما دوستان خوب با ما هستید و شما هم مثل ما از راهتان و از عقیده‌تان برنگشته‌اید. ببینید چقدر این نیروبخش است برای شیعیان امام عسکری(علیه‌السّلام) در قم و آوج.

و این نیروبخشی اصلاً برای چیست؟ اگر موضوع مسئله گفتن یا نظر دادن و راهنمایی‌های خصوصی کردن باشد که این حرف‌ها را ندارد.
خب در آن زمان در عالَم اسلام چندین نفر، کسانی بودند، بزرگانی بودند از اهل سنّت و دیگر فِرَق، که این‌ها به مردم ارشادهای دینی می‌کردند، امام هم مثل آنها ارشاد دینی می‌کرد، امّا اینکه می‌فرماید: «ما شما را داریم، ما با شما هستیم، ما با شما ایستاده‌ایم، به شما اطمینان داریم، روی شما حساب می‌کنیم.»

_ بنده روی این تعبیرات تکیه دارم و چون ممکن است محلّ تشکیک واقع بشود در ذهن آقایان، می‌خواهم روشن بشود در ذهن شما _ این برای چه کاری گفته می‌شود؟ جز برای یک عمل بزرگ و پردردسر؟ جز برای یک پیکار؟ جز برای پیمودن یک راه سنگلاخ؟ بعد می‌فرماید که: «الْقرابة الرّاسخة بیْننا و بیْنکمْ قویّةٌ»؛ «خویشاوندی مستحکم میان ما و شما برقرار است.» ما با شما برادریم، خویشاوندیم.
امام افراد جمعیّت خود و حزب طرفدار خود را خویشاوند و نزدیک خودش می‌داند، امّا همین امام حسن عسکری(علیه‌السّلام) خود را با برادرش جعفر، خویشاوند نمی‌داند، همان جعفری که به ناحق مقام او را ادّعا می‌کرد.

بعد چند جمله‌ دیگر دارد که طولانی است و مورد نظر نیست، جمله‌ آخرش هم که اشاره‌ به‌وجود یک تشکیلات فکری و هدفیِ خیلی مستحکمی است این است که می‌فرماید: «لما جمعنا اللّه علیْه من الْحال الْقریبة و الرّحم الْماسّة یقول الْعالم(سلام‌الله‌علیه) إذْ یقول الْمؤْمن أخ الْمؤْمن لأمّه و أبیه‏». تعبیر مؤمن را نگاه کنید که مؤمن در اینجا یعنی چه؟ می‌فرماید که میان ما و شما خویشاوندی نزدیک است.
«الرحم الماسّة»؛ یعنی قوم‌وخویش درجه‌ یک هستیم، مثل پدر و فرزند، مثل مادر و فرزند، مثل برادر و برادر، این‌طوری هستیم. و «عالِم» که گویا مراد از آن موسی‌بن‌جعفر‌(صلوات‌اله‌علیه) یا امام صادق‌(صلوات‌اله‌علیه) باشد، امام عسکری(علیه‌السّلام) از قول جدّش نقل می‌کند که جدّ بزرگوار ما فرموده است که: «مؤمن، برادر پدرومادری مؤمن است؛ الْمؤْمن أخ الْمؤْمن لأمّه و أبیه‏»؛ یعنی ارتباط این‌ها و وثیقه‌ میان این‌ها و پیوندی که میان دو مؤمن هست، پیوند برادریِ پدر و مادری است، نه برادریِ ناتنی حتّی، این‌قدر این‌ها به هم نزدیکند.

مراد از مؤمن کیست؟ کسی که بگوید «لا اله الّا اللّه، محمّد رسول اللّه»؟ آنها که خیلی بودند، خود «متوکّل» هم می‌گفت، همان قدرت‌هایی که در زمان امام‌هادی(علیه‌السّلام) و امام عسکری(علیه‌السّلام) هر دو روز یکی‌شان می‌آمدند بالای منبرخلافت و با سر سقوط می‌کردند، همه می‌گفتند، پس او نه، بلکه آنکه ایمان امام عسکری(علیه‌السّلام) را دارد، آن کس که دنبال راه امام عسکری(علیه‌السّلام) است، این چیست؟ این همان ارتباط مستحکم تشکیلاتی است میان امام و میان افراد و آحاد طرفداران و
پیروانش.”