درواقع آنان در جدال با دیگری برای کسب قدرت هستند، ولی اشارهای مستقیم به این مفهوم ندارند. اینگونه «قدرتخواهی» را بهصورت کاملا مشخص میتوان در انتخابات کشورهای مختلف مشاهده کرد، روزگاری که اهل قدرت خواهان بهدستآوردن صندلیهای بیشتر در پارلمان یا نهاد ریاست جمهوری هستند ولی درباره قدرتخواهی حرفی به میان نمیآورند. سیاستمداران و اهل قدرت به دلیل در اختیار داشتن جایگاهی که اکثریت جامعه از آن محروم هستند یا دسترسی به آن ندارند، درباره قدرت و چگونگی کارکردهای آن سخن نمیگویند، چراکه خوب میدانند مخاطبان آنان امکان رسیدن به فهم موردنظر از مفهوم قدرت را به دلیل بیرون بودن از حلقه قدرت نخواهند داشت.
ازهمینرو، در اکثر انتخابات، انتصابها و جابهجایی کرسیهای قدرت ما با واژگان قابلفهمتر روبهرو هستیم. خدمت رساندن، موفقیتهای آینده، در جایگاه جدید، مسئولیت خطیر، فرصت خدمت و عبارتهای مشابه به موضوعی دلالت دارند که آن مسئله در بنیان خود بازتابنده مفهوم کامل قدرت است، ولی برای مخاطبان این ذهنیت ایجاد نمیشود. چراکه نزد مخاطبان تصویر و فهم دیگری از قدرت وجود دارد. نگاهکردن به ستیز شکلگرفته در میان اهل قدرت ما را بهعنوان مخاطبان با تصویری دیگر از مفهوم قدرت میرساند. خدمت کردن، دلسوزی بیشتر، تجربه و سابقه طولانیتر فرد قدرتمدار، مردمیبودن و سایر عبارتهای مشابه ساختهوپرداخته نگاه بیرون از قدرت است؛ نگرشی که گاه حتی با نفرت و کینهجویی همراه است، نگاهی که بخش گستردهای از آن توسط قدرتمداران ترسیم شده است.
نگرشی که باور میکند آنچه بهعنوان کشمکش میان قدرتمداران وجود دارد برای خدمترسانی و دستگیری از شهروندان است، بهعبارتی مشخصتر مفهوم قدرت در نگاه مخاطب بهیکباره یتیم میشود، مثله شده و آنقدر کوچک و خرد و ریز و پراکند میشود که درنهایت قدرت به آسفالتکردن خیابانها، دیدار سرزده، کتوشلوار مرتب و خودرو گرانقیمت خلاصه و محدود میشود. به عبارتی مشخصتر، برای اکثریت شهروندان قدرت و فرد قدرتمدار با خروجی آنان به محک سنجش گذاشته میشود، بیتردید فردی که بتواند یک شبانهروز رأی یکی از مدیران ارشد استانی را درباره یک پروژه تغییر دهد فرد قدرتمندی است، شخصیتی که بتواند مقابل فرماندار و سایر مسئولان شهرستانی قد علم کند، انسان قدرتمندی است و اینهمه دقیقا بهواسطه عمل افراد است، رفتاری که ریشه در انجام یک فعل از سوی فرد قدرتمدار دارد، رفتاری که به چشم سایرین آمده باشد.
نگریستن به مفهوم قدرت به نقطه و جایگاهی بازمیگردد که فرد در آن قرارگرفته است، نگاه یک روزنامهنگار به قدرت متفاوت از یک شهروند عادی است، نگرش یک استاد دانشگاهی که بخش زیادی از عمر خویش را صرف تئوری پردازیهای مختلف کرده است با فرد تحصیلکرده که لایههای میانی قدرت و تأثیرات آن را لمس کرده باشد از اساس متفاوت است و درنهایت امر میتوان مدعی شد بخش زیادی از عبارتها، مفاهیم و خرده ادبیاتی که از سوی شهروندان و قشرهای مختلف درباره قدرت و شرح آن مورداستفاده قرار میگیرد دقیقا همان عبارتهایی است که از سـوی قدرتمداران و برای شـرح مفهوم قدرت تولیدشده است.



