ردپای شاهعباس را که از اصفهان بگیرید و به شمال ایران بروید، مقصدهای بسیاری برای توقف و تعجب دارید؛ یکی از مهمترین مقاصدتان باغ عباسآباد بهشهر است. میراثی تاریخی و طبیعی که دیدنش در هر فصلی جذاب است. اگر گردشگران اصفهان، بههیچوجه از کنار دیدن باغموزه چهلستون نمیگذرند، اگر وقتی به کاشان میرسید محال است باغ فین را نبینید، اگر دیدن باغ اکبریه بیرجند و باغ پاسارگاد و باغ ارم شیراز و باغ شازده ماهان در برنامه بازدیدهای قریببهاتفاق گردشگران فارس و کرمان و خراسان جنوبی وجود دارند، اما وقتی به باغ عباسآباد میرسیم، ورق برمیگردد؛ شماری از گردشگران از کنارش بهراحتی عبور میکنند و اطلاعات کافی درباره ارزشها و زیباییهایش ندارند درحالیکه اگر بدانند این باغ چه قدر منحصربهفرد است، بههیچروی چشم بر دیدنش نمیبندند. هرروز از 9 صبح تا 18 عصر در کوچک پایگاه میراث جهانی باغ عباسآباد بهشهر به روی علاقهمندان باز است تا گردشگران از مسیرهای تعیینشده به دیدار، میراث برجایمانده باغ بروند. اگر در چهلستون اصفهان، بازدیدکنندگان بیشتر محو کاخ میشوند و کمتر در باغ وقت میگذرانند، اینجا در عباسآباد بیشتر محو شکوه طبیعت میشوید و کمکم با روایت کارشناسان مجموعه به عجایب معماریاش پی میبرید. البته این اتفاق را در اشلی کوچکتر در باغ پهلوانپور مهریز هم میبینیم. اگر خلق چهلستون 373 ساله، به خوشذوقی شاهعباس دوم برمیگردد، اینجا خواهر بزرگترش، عباسآباد، یادگار ارزشمند شاهعباس اول است. به دعوت اداره کل میراث فرهنگی مازندران به دیدار باغ عباسآباد بهشهر میروم تا برایتان بخشی از زیباییها و تاریخ این میراث تاریخی و طبیعی را روایت کنم.
بهشهر؛ مقصد سلطنتی تفریح و تجارت
اولین مقصدمان در عباسآباد، بعد از گذر از دروازه شرقی باغ تاریخی، موزه کوچک مجموعه است؛ جایی که آیتمهایی ازجمله سفالهای متعلق به گورستان هزاره اول پیش از میلاد، سهپایه پخت سفالهای صفوی، کاشیهای رنگی صفوی، سفالهای آبی و سفید یادگار روابط تجاری میان ایران و چین در زمان صفویه و… را میبینیم. سپس زیر درخت آزاد میایستیم تا مصطفی شریفی، باستانشناس و راهنمای باغ عباسآباد بهشهر برایمان از تاریخ این میراث بگوید و محمد وطنخواه، راهنمای گردشگری طبیعی و پرندهنگری مازندران از جذابیتهای طبیعی منطقه روایت کند.
به روایت شریفی در سال 1020 هجری شاهعباس به دلایل سیاسی اقتصادی و شخصی تصمیم میگیرد به مازندران بیاید. لشکرکشی به تسخیر مازندران بدون جنگ خاصی، میانجامد. تا پیشازاین در مناطق شمالی معمولا حکومتهای نیمهمستقل وجود داشتهاند، اما از این زمان مازندران تحت نظر حکومت مرکزی قرار میگیرد. دلیل انتخاب این نقطه توسط شاه این بوده که مادرش، از سادات مرعشی فرمانروایان مازندران بوده و شاهعباس به همین دلیل ادعا میکند که این سرزمین برای خود او و میراثش محسوب میشود؛ به همین دلیل هم اینجا را جزو اموال خاصه خود میکند. شاهعباس برای کار اقتصادی، شهر فرحآباد یا بندر طاهان را میسازد؛ شهری برای تجارت با اروپا و تفریحات شخص شاه. به همین دلیل هم هست که اینجا تنها شهری است که در دوران اسلامی ساختهشده اما مسجدی نداشته است. شاهعباس حدود 10 باغ در بهشهر میسازد که اکثرشان در مرکز شهر قرار دارند بهجز عباسآباد و صفیآباد، که روی کوه است. عباسآباد بزرگترین باغی است که میسازد و هزینهاش با ساخت مجموع باغهای دیگر بهشهر برابری میکند. اما جالب اینکه درباره این باغ بزرگ جز اشاراتی کوچک در برخی از سفرنامهها چیزی نیست.
عباسآباد؛ یک خرق عادت است
برای درک بزرگی باغ عباسآباد بهشهر، میتوانید تصور کنید که حدود 188 میدان به بزرگی میدان نقشجهان اصفهان را باید کنار هم بگذاریم تا 1600 هکتار مساحت یکی از بزرگترین مجموعههای تاریخی کشور را تشکیل بدهند؛ فضایی متشکل از سه باغ، دریاچه، سد تاریخی با عمارت میان دریاچه، چندین راه ارتباطی و ساختمانهایی که داخل باغ پراکنده بودهاند. البته متأسفانه حالا بهرهبرداری از بخشهایی از این باغ به برخی از ارگانها دادهشده و همه مساحت باغ را نمیتوانید پیمایش کنید.
کارشناس مجموعه در پاسخ به اینکه اهمیت این میراث جهانی از چه لحاظی است، میگوید: «باغ عباسآباد، یک باغ ایرانی است. قدیمیترین باغی که تا حالا باستانشناسان توانستهاند ببینند، باغ پاسارگاد است که 2500 سال قدمت دارد و الگوی باغهای ایرانی است. این الگو منطبق بر نیازهای جغرافیایی کویر طراحیشده اما در دوره صفوی برای اولین بار این سبک معماری و باغ سازی ایران که کاملا منطبق بر جغرافیای کویر است، در مناطق شمالی اجرا میشود و تغییراتی در شکل باغسازی ایرانی بعد از دو هزار سال صورت میگیرد؛ چراکه نهتنها در منطقه با آبوهوای غیرکویری است، بلکه روی کوه و جنگل هم ساخته شده است. توپوگرافی منطقه از یکسو به معمار کمک میکند و از سوی دیگر چالشهای فراوانی به وجود میآورد. مثلا اصل معماری برونگرای شمال ایران در عباسآباد هم به چشم میخورد. این باغ با دیواری از طبیعت منطقه جدا نمیشد، درحالیکه باغهای ایرانی دیگر، همه با دیوارهای بلند محدود میشدند.»
اسرارآمیزترین باغ پارسی میراث جهانی
من اگر بخواهم فقط در قالب دو واژه باغ عباسآباد را توصیف کنم، بیهیچ تعللی میگویم: اسرارآمیز و باشکوه. اسرارآمیز چون تقریبا میتوان گفت خیلی خیلی کم ازآنچه در این باغ میگذشته را هم نمیدانیم، چون روایت نکردهاند یا حتی نخواستند که روایت کنند و شواهد هم تا حد زیادی ازمیانرفته است. باشکوه چون نماد واقعی بهشتی است که همه ما در قلبمان آرزویش را داریم. بهشتی که اگر در باقی باغهای ایرانی در مفاهمه با طبیعت ساختهشده، اینجا تا حدود زیادی واقعا وجود داشته و دارد. در مرکز باغ مرکزی ایستادهایم؛ جایی که شاهنشین محسوب میشده اما باغی در شمال و باغ دیگری هم در جنوب داشته است. کارشناس مجموعه، یکی از اعجاب معماری باغ را اینگونه توضیح میدهد: «از چشمهای که در بالای کوه مقابل وجود داشته، آب را طی یک سیستم پیشرفته مهندسی، به باغ مرکزی انتقال میدادند. به این صورت که نزدیک به 8، 9 کیلومتر آب را با جوی به دریاچه میآوردند. کنار دریاچه باغی ساخته بودند که هم تفریحی است هم تصویهخانه. در چندین حوض آب را ساکن میکردند و سرریز که آب شفاف بوده را به حوض بعدی انتقال میدادند. از پایین هر حوض املاح به خارج منتقل میشدند و این کار آنقدر ادامه پیدا میکرد تا در حوض آخر، آب شفاف به دست میآمد. ازاینجا به بعد هم معمار نمیتوانست ریسک کند و آب را با جوی به داخل باغ اصلی بیاورد چون امکان داشت به دلیل جنگلی بودن دوباره آب کثیف شود. بنابراین تصمیم گرفت آب را در طول 700 متر با لولههای سفالی منتقل کند. مشکل اما این بود که باغ مجاور با باغ مرکزی، 15 متر اختلاف سطح دارد. یعنی زمانی که آب وارد این باغ میشد، امکان داشت از حوض مرکزی 15 متر به بالا فواره بزند. این کار هم لولهها را میشکست، هم باغ را پرسروصدا و زشت میکرد و به همین خاطر برای اولین بار سیستم جالبی را پیاده کردند.»
پیش از آنکه از در اصلی مجموعه وارد شوید، جایی که معمولا بازدیدکنندگان اتومبیلهایشان را پارک میکنند، یک برج آجری دیده میشود که سرنخ حل معمای انتقال آب در باغ عباسآباد است. مصطفی شریفی میگوید: «دو برج آجری جالب ساختند که تا بیست سال پیش همه فکر میکردند برج نگهبانی هستند. بعدها که کاوشهای باستانشناسی انجام گرفت، فهمیدیم که لولههای آب وارد برجها میشود و هوا و فشار اضافی آب از این طریق، خارج میشود و آب به سیستم بازمیگردد. این عمل دو بار تکرار میشود. اینگونه فشار آب را به استانداردی میرسانند و آب بهطور ملایم وارد باغ مرکزی میشود. به مرکز باغ که رسید تقسیم میشود و به چهار سمت باغ میرود یعنی به حمام اختصاصی شاه، حرمسرا و… در قسمت شمالی هم که میخواهد از باغ خارج شود، به دو کیلومتر پایینتر، باغ دیگری، منتقل میشود که کاملا مشرفبه دریاست. قسمت جنوب هم به دریاچه میرسد.»
باغ ممنوعه؛ محل مذاکرات سیاسی
اما قسمت جذاب دیگری که از باغ پرشکوه صفوی باقیمانده، یک دریاچه با سازهای سنگی در میان است که معمولا در اکثر تصاویر منتشرشده از باغ همین نما را میبینید. اما داستان این دریاچه چیست؟ اینجا یک گودی طبیعی بوده است. شاهعباس برای اینکه منظره باغ زیباتر شود، خروجی گودی را با سدی میبندد. این سد 420 سال قدمت دارد و تنها سد تاریخی کشور است که مورد بهرهبرداری کامل قرار میگیرد؛ حتی به میزان دو برابر چیزی که در زمان صفوی آبگیری میشد! یعنی سالانه 600 هزار مترمکعب آب پشت سد جمع میشود و هنوز ازنظر سازهای مشکلی پیدا نکرده است. در میان دریاچه عمارتی وجود دارد که این عمارت برای اولین بار در ایران به این شکل در میان دریاچه ساخته شد و بعدها، در نقاط مختلفی ازجمله ایل گلی تبریز و چشمهعلی دامغان هم از آن الگوبرداری کردند. حتی در پرونده میراث جهانی باغ ذکرشده که در کشورهای دیگر ازجمله کشمیر و آگرا در هندوستان چنین نمونههایی دیده میشود. خود من وقتی برای اولین بار سازه را دیدم، به یاد بنای دویستساله قصر جال محل در جیپور و بنای سیصد وهفتادساله ردفورت در دهلینو هم افتادم.
شریفی با تأکید بر اینکه اکثر ساختمانهای باغ چون از چوب بودهاند، از بین رفتهاند، میگوید: «آلاچیق بسیار زیبایی هم وسط دریاچه وجود داشته که پوسیده و از بین رفته است. از پایینترین حد باغ یک پل و سکوی چوبی وجود داشته که پادشاه میتوانسته به مرکز دریاچه برود. ساختمان مرکزی هم جنبه تفریحی دارد و هم بعضیها اعتقاددارند که مکان امن مذاکرات شاهعباس بوده است. مثلا در سفرنامهها داریم که سفیر انگلیس وقتی به ایران میآید، شاهعباس او را در عباسآباد ملاقات میکند. سفیر در سفرنامهاش خیلی کوتاه درباره اینجا نوشته. مثلا گفته: من در عباسآباد گلهای رزی را دیدم که در اروپا ندیده بودم. در حد همین اشارات خیلی کوچک در تاریخ از این باغ داریم. به عبارتی، شاهعباس کسی را اینجا راه نمیداده است!»
دیدار با تنها باغ پارسی غیرکویری ایران
تصورش هم سخت و دردناک است، اما واقعیت دارد؛ باغ به روایت باستانشناس پایگاه میراث جهانی عباسآباد، تعمدا در اواخر دوره صفوی که حکومت تضعیف شده بود، ترک میشود. به عبارتی خاندان سلطنتی مراکز تفریحیشان را رها میکنند؛ چون هزینه نگهداریها بسیار زیاد بوده است. اسباب و وسایل باغها را هم به اصفهان منتقل میکنند. از طرفی شماری از آجرها و کاشیها و وسایل مانده بهمرور توسط مردم دزدیده میشود و از سوی دیگر هم طبیعت قدرتمند منطقه ردپاها را محو میکند. تا اینکه همهچیز به زیر تلی از خاک میرود. تا 25 سال پیش که کاوشهای باستانشناسی آرامآرام یادگارهای دوران پرشکوه گذشته را نمایان میکنند و به حدی میرسد که از میان 320 باغ تاریخی کشور، 9 باغ که از یک الگوی واحد پیروی میکنند ولی بسیار هم از یکدیگر متمایزند، ازجمله باغ عباسآباد بهشهر انتخاب و در فهرست میراث جهانی بشر به ثبت میرسند. عباسآباد حالا عنوان شاخصترین باغ پارسی غیرکویری ایران را دارد و تنها اثر استان مازندران است که نامش در فهرست میراث جهانی یونسکو دیده میشود.
مجوز کاوشهای تازه در عباسآباد صادر شد
از روبهروی موزه مجموعه به سطحی پایینتر و مشرفبه دریاچه میرویم. جایی که دید خوبی به سازه سنگی و سنگفرشها دارد، اما حالا راهی برای رفتن به سطح این سازه وجود ندارد. به گفته مصطفی شریفی، یکی از تعهدات ایران به یونسکو این است که پل و آلاچیق میان دریاچه بازسازی شود. بنابراین تا آن روز، فقط میتوانیم به روایتهایی که برجایمانده گوش بدهیم. مثلا اینکه روی عمارت دریاچه هم حوضی وجود دارد و چهار آبراه سنگی به چهارسو که آبها به دریاچه سرریز میشدند. او توضیح میدهد: «این منطقه جزو معدود دریاچههایی است که نی در آن وجود ندارد. در گمانهزنیهای سال 72 به این نتیجه میرسند که بستر شفتهریزی و آهکی کوبیده شده و چوبهایی شبیه چوب درخت سرخدار ریخته شده است. ترکیب گازی که از چوب و آهک خارج میشود باعث شده که هیچ گیاهی در کف دریاچه درنیاید. هنوز بعد از 400 سال هیچ علف و نی اطراف دریاچه درنیامده و منظره خیلی خوبی را ایجاد کرده است.»شریفی در پاسخ به اینکه عجیبترین نکته درباره باغ عباسآباد چیست، میگوید: «ازنظر منِ باستانشناس، انتخاب مکان باغ بسیار مهمتر است. چون جای سؤال است که چطور معمار این همه روی منطقه اشراف داشته که توانسته بفهمد اینجا بهترین نقطه برای ساخت باغ است؛ چون وقتی بر بالای سکوی اصلی بایستید، جایی که در قدیم عمارت دوطبقه ساخته شده بود و درختانی به این بلندی هم نبود، دید 360 درجه کاملی دارید از یکسو به دریا، از سویی به شهری که شاه ساخته، از سوی دیگر به کوه و دریاچه و البته تا نزدیکی گلوگاه هم دیده میشده است. باغها هم قرینه هستند. بهاینترتیب روی آکس بلندی باغ ساخته شده است. اما مشکوک این است که اینهمه ساختوساز چطور در آن دوره و با چه سرعتی انجامشده مخصوصا با این شیبهای تند. حدس میزنیم که باغ یا کاخی به همین حالت بوده و بعد در دوره صفوی تغییراتی در آن ایجاد کردهاند. چون اولین چیزی که با دیدن این صفههای بزرگ به ذهن میآید، معماری دوره ساسانی است با آن ابهت سازههای سنگی…» او سپس خبر میدهد که بهتازگی مجوز کاوش در باغ عباسآباد صادر شده و قرار است در چند نقطه گمانههایی با عمق زیاد ایجاد شوند تا به تاریخ پیش از صفوی باغ پی ببریم.
این باستانشناس، سپس در پاسخ به سؤال دیگری درباره ارتباط میان باغهای مرکزی بهشهر و باغ عباسآباد میگوید: «هیچ شواهد باستانشناسی وجود ندارد که باغهای شهر اشرف از زیرزمین به هم راه داشته باشند. اگر بخواهیم بپذیریم شاید بتوان گفت باغ شاه (پارک ملت) بهشهر، چندین باغ مثل باغ چشمه عمارت، باغ زیتون، باغ خلوت، باغ حرم، در قدیم به هم ربط داشتهاند ولی شواهدی نداریم.» به گفته او آثار فراوانی از دوره صفوی، اشکانی و حتی عصر آهن در منطقه پیداشده و موقع ساخت رستورانی در همین منطقه، سفالهایی مربوط به دوران مختلف پیداشده که در آن زمان توجهی که باید، به آنها نشده و کاوشهای انجامشده در منطقه هم بیشتر جنبه خواناسازی و پیگرد معماری داشته است. 17 تا 18 فصل کاوش طی دو تا سه دهه گذشته انجامشده که البته پای آزمایشهای علمی در آنها میلنگیده است.
«گرمابه علیقلیآقا» ی کوچک در عباسآباد
به روایت شریفی، یکی دیگر از دیدنیهای مجموعه، حمامی است که از همان الگوی آشنای حمامهای تاریخی (با سربینه و خزینه و…) در اصفهان و شهرهای دیگر پیروی میکند؛ با این تفاوت که در اشل کوچکتر ساخته شده است. این حمام فعلا به روی گردشگران بسته است، چون خطر تخریب دارد و البته کاشیها و آجرهایش هم طی دوران مختلف دزدیده و مفقودشدهاند. اما پژوهشگران مطالعاتشان را درباره حمام انجام دادهاند و مثلا دیدهاند که در تمام دیوارها، لولههای آب رد میشده و نهفقط لوله آب گرم و سرد که لوله آب ولرم هم وجود داشته است. حتی خیلیها باغ عباسآباد را به همین حمام اختصاصی شاهی میشناسند. اما چرا کمتر درباره این باغ پارسی، میدانیم، پاسخ مصطفی شریفی این است: «در مازندران و گیلان و گلستان (البته گلستان وضعیت بهتری دارد) میراث فرهنگی زیر سایه گردشگری قرار گرفته است. توریستها فقط به دنبال طبیعت هستند. حق هم دارند. توریست میگوید من میروم در اصفهان میدان نقشجهان را میبینم در یزد محله فهادات را میبینم، در مازندران فقط آثار شکسته میبینم. این مشکل از ما بوده که نتوانستهایم آثارمان را خوب معرفی کنیم. اگر این باغ مثل شازده ماهان کرمان خوب نگهداری میشد و مثل ارم شیراز بودجههای خوب میگرفت، مثل فین کاشان موردتوجه قرار میگرفت و مرمت میشد بسیار بسیار زیبا و جذابتر از چهلستون و شازده ماهان و فین بود. چون همه آنها شبیه هم هستند و الگوی یکسان دارند ولی شما چنین چشماندازی را هیچ جا پیدا نمیکنید. در یک نگاه هم جنگل، هم کوه، هم آب و هم اثر تاریخی را دارید.»
به صرف خرمندی در خوان عباسی
اگر از من بپرسید، طعم باغ عباسآباد چیست، کمی مکث میکنم و میگویم: طعمی شبیه به خرمالو و سمنو! در عباسآباد بهجز کارشناس تاریخی، کارشناس طبیعتگردی هم باید حضورداشته باشد تا بتوانید لذت دیدن این باغ پارسی پرشکوه را درک کنید.محمد وطنخواه که نامش را بیشتر با پرندهنگری میشناسیم، با هیجان درباره پوشش گیاهی باغ توضیح میدهد و بهطور ویژه سهدرخت را که همانجا در کنارشان ایستادهایم معرفی میکند؛ بلند مازو یا بلوط را میتوانید از میوه و نوع برگ دراز و کنگرهایاش بشناسید. ازداد یا آزاد که پوست نارنجی و برگی با کنگرههای گرد دارد و از همه بهتر، درخت خرمندی که میوهاش به خرمالوی جنگلی معروف است و مزه منحصربهفردی دارد.



