لیگ اصفهان زیبا

خدا محمود یاوری را رحمت کند. وقتی برای مصاحبه زنگ می‌زدیم و می‌گفتیم از اصفهان زیبا تماس گرفته‌ایم، با همان حاضر‌جوابی و صراحتی که خصیصه‌اش بود، می‌گفت: «حالا کی گفته اصفهان زیباس که شوما روزنامه‌ش باشین.» انگار همین دیروز بود که روزنامه شدیم. از قبل‌تر هم روی دکه‌ها بودیم، اما روزنامه‌شدنمان داستان خودش را داشت. روزنامه شدیم و حالا شانزده سال از آن روزها می‌گذرد.

تاریخ انتشار: 09:31 - دوشنبه 22 دی 1399
مدت زمان مطالعه: 2 دقیقه

گویا یک لیگ را پشت سر گذاشته‌ایم. لیگی که شانزده دوره آن سپری شده و باید مهیای حضور در فصل هفدهم شویم. لیگی که میزبان دائمی‌اش ما هستیم و مهمانش مخاطبانی که با آن‌ها این مسیر را طی کرده‌ایم. نوشتن در روزنامه‌ای که پسوند شهرداری را یدک می‌کشد، راحت نیست، همه آن‌هایی که قرار است درباره‌شان بنویسم و شاید از کارشان ایراد بگیریم، به نوعی مستقیم و غیر‌مستقیم با شهرداری مرتبط‌اند و لابد توقع دارند کاری به آن‌ها نداشته باشیم و به تعبیر خودشان بی‌خیالشان شویم و وقتی نقادانه‌ترین صفحه ورزش بین روزنامه‌های اصفهانی را داریم، یعنی اینکه چه کار سختی داشته‌ایم که از مرز باریک نقد پریده‌ایم و هنوز هم هستیم! در این سال‌ها هیچ‌گاه فشار یا دست‌کم اصراری برای نوشتن یا ننوشتن مطلبی نبوده و برای نوشتن درک و برداشتمان از ورزش استان و کشور، همان آزادی عمل و استقلال رأیی را داشته‌ایم که در همکاری با روزنامه‌های خصوصی که به جایی و اسمی وابسته نیستند، تجربه کرده‌ایم.
در این سال‌ها نه برای خوشایند کسی نوشته‌ایم و نه لبخند یا تشری پای نقدمان را سست کرده است؛ اما گلایه‌ها به دل داریم از اینکه راحت قضاوت شده‌ایم. شانزده سال عدد کوچکی نیست؛ وقتی بخواهیم شانزده سال از ورزش استانی بنویسیم که قرار بود پایتخت ورزش کشور باشد و اینکه هست یا نیست، به قضاوت اهلش.
در این سال‌ها از ورزش اصفهان نوشته‌ایم و برای غم‌هایش غصه خورده‌ایم و برای شادی‌هایش خندیده‌ایم و اشک شوق ریخته‌ایم. وقتی در المپیک لندن برای آنچه هنوز هم نمی‌دانیم که چه کردند و چرا این شد، سهراب مرادی روی تخته وزنه‌ها را انداخت، پیام داد: حقم را خوردند، بغضی به گلو گرفتیم و چهار سال طول کشید بشکند، شبی که در ریو وزنه‌ها را بالا برد و طلایش قطعی شد، پیام دادم حقمان را گرفتیم! در این سال‌هایی که گذشت، قهرمانی تیم‌های اصفهانی شیرین‌ترین اتفاق بود و قهرمان نشدنشان غمی تلخ که در دل رسوب می‌کرد؛ اما انگار هیچ قهرمانی شیرین‌تر از قهرمانی چند فصل قبل در فینال جام حذفی و برد حیثیتی برابر پرسپولیس نبود و هیچ‌کدام تلخ‌تر از باخت دقیقه 97 در دیدار پایانی لیگ هفتم نبود، آن هم وقتی برای ویژه نامه قهرمانی در لیگ مهیا می‌شدیم و دست آخر بهت‌زده تر از هوادارانی بودیم که در ورزشگاه نایی برای بلند شدن از سکوها نداشتند. دو تجربه نایب قهرمانی تیم‌های فوتبال نصف جهان در آسیا هم که برای خود داستانی بود. وقتی به اجبار زمان کمی که داشتیم، یک مطلب برای قهرمانی آماده کرده بودیم و یک مطلب برای نایب قهرمانی و مطلب اولی روی دستمان ماند. در این سال‌ها از ورزش اصفهان نوشتیم اما برگ برنده ما همراهانی بودند که گاهی پیگیرتر از ما بودند. از منصور ابراهیم زاده که از اوکلاهما پیام می‌فرستد که هنوز هم عادت خواندن اصفهان زیبا را ترک نکرده‌ام تا امید خاتون آبادی که در توئیتر سراغ می‌گیرد چرا سایت چند روزی است به روز نشده؟!
اگر هستیم و اگر می‌نویسیم، به لطف همراهانی است که دلگرمی ما بوده‌اند و هستند و خواهند بود… .