این اتفاقات را که مینویسم، شاید در زمستان اتفاق افتاده باشد، شاید هم در سه فصل دیگر سال، اما هر چه هست، این اتفاقات در اصفهان زیبا رخ داده است.
خدا محمود یاوری را رحمت کند. وقتی برای مصاحبه زنگ میزدیم و میگفتیم از اصفهان زیبا تماس گرفتهایم، با همان حاضرجوابی و صراحتی که خصیصهاش بود، میگفت: «حالا کی گفته اصفهان زیباس که شوما روزنامهش باشین.» انگار همین دیروز بود که روزنامه شدیم. از قبلتر هم روی دکهها بودیم، اما روزنامهشدنمان داستان خودش را داشت. روزنامه شدیم و حالا شانزده سال از آن روزها میگذرد.