من از تشییع جنازه دکتر یقینی می‌آیم

در این دو سه روزی که خبر فوت دکتر حسین یقینی در شبکه‌های اجتماعی پیچیده است، در گروه‌ها و گفت‌وگوها یکصدا نام ایشان شنیده می‌شود. هرکس سخنی درباره او می‌گوید و حرفی بیان می‌دارد. هرکس یکی از امتیازات آن مرد بزرگ را برجسته می‌کند. جالب است که همه هم گمانشان بر این است که دکتر حسین یقینی بهترین دوست و مشاور و معلم او بوده است. این هم یکی از هنرهای دکتر یقینی بود که غرور هنرمندی و تکبر دکتری او را نگرفت، با هرکس چنان سخن می‌گفت و برخورد می‌کرد که گویا بهترین و نزدیک‌ترین دوست اوست. مراسم تشییع جنازه او در روز شنبه 25 اردیبهشت 1400 در جلوی دانشکده پزشکی دانشگاه اصفهان برگزار شد. همه آمده بودند.

تاریخ انتشار: 09:31 - سه‌شنبه 28 اردیبهشت 1400
مدت زمان مطالعه: 3 دقیقه

شخصیت‌های اصفهانی. اهالی قلم و هنر. شاگردان استاد در دانشگاه‌ها و مؤسسات مختلف. چهره‌ها از پشت ماسک‌ها به درستی دیده نمی‌شد. استاد حسن اکلیلی سخن گفت و واژه «همه‌فن» را برای دکتر یقینی به کار برد. دکتر فضل‌الله صلواتی را در میان جمیعت دیدم که عصازنان می‌گذشت. گروه سرود مارشی نواخت و تابوت آن بزرگ مرد را به میان جمع نهادند. جهانی زمین نهاده. فاتحه‌ای و تشییع کوچکی تا درب آمبولانس که جنازه را به باغ رضوان ببرند. استاد اکلیلی در پای آمبولانس رو به جمعیت فریاد می‌زد و التماس می‌کرد که متفرق بشوند تا این بیماری دیگر بیش از این قربانی نگیرد. آمبولانس که حرکت کرد برای لختی برگشتم و سردر دانشکده پزشکی را ورانداز کردم. جایی که دکتر یقینی سال‌ها پیش در زیر آن جشن فارغ التحصیلی برگزار کرده بود. جایی که سال‌ها و دهه‌ها دکتر یقینی آمده بود و رفته بود. جایی که محل عشق و تلاقی حس و حال استاد در آنجا بود.
کمی پایین‌تر دانشکده داروسازی است. آنجا عمارتی است که دکتر یقینی هفت سال در آن درس خوانده و دکترای خود را دریافت کرده بود. در زیرزمین این عمارت، جایی است که آن را «تالار آینه» می‌گفتند. آنجا یکی از تجلی‌گاه‌های هنر دکتر یقینی است. ماجرا از این قرار است که دانشگاه اصفهان به دنبال جایی بود که آمیخته با رنگ و بوی «هنر اصفهان» باشد. پس، از دکتر یقینی که آن زمان دانشجو بودند، خواهش کردند که آنجا را به هنرهای خود بیاراید. دکتر هم قلم به دست گرفت و تمام هنرهای خود را به کار بست تا آن تالار را بنگارد. نقاشی دیواری و نگارگری‌های زیادی در سقف و دیوارها به کار برد. نقاشی‌ تزئینی، گچ‌بری‌، آینه‌کاری‌، مقرنس و دیگر هنرهای اسلامی را به کمک گرفت تا آنجا واقعا «آینه‌خانه» شود. بعد از انقلاب این تالار فراموش شد و دو سه سال اخیر از هنرمند و خالق آن یعنی دکتر حسین یقینی خواهش کردند که باز لباس کار پوشیده، قلم مو به دست گیرد و نقاشی‌های تالار را که رنگ و رو رفته بودند، دوباره بازسازی و مرمت کند و دکتر یقینی با خوشرویی خاص خودش این کار را پذیرفته و مشغول آن شد. او کار را به پایان برد و تالار دوباره احیا شد. چند ماهی که در این تالار کار می‌کرد، فرصتی بود که خدمت ایشان برسیم و با همان لحن گرم خود به ما خوش‌آمد بگوید و از کار و هنرش، هر قسمتی که بپرسید، او ساعت‌ها وقت بگذارد و اطلاعات در اختیار شما بگذارد. چرا که او هنر را با اخلاق در آمیخته بود. او مردی همه جانبه بود. خانه‌ای در خیابان اردیبهشت داشت که محفل صمیمی و خوشی برای ارباب هنر و ذوق اصفهان بود. چرا که معماری خانه به همراه تمامی تزئینات آن محصول دست و پنجه خود ایشان بود. در کارگاهی در آمده بود که در زیر زمین این خانه است. در گوشه‌های حوض‌خانه تابلوهایی را نصب کرده بود که خود ایشان برای مناسبت‌های مختلف ترسیم کرده بود: روز داروساز، روز پزشک، روز سلامت و در همه این تابلوها تصویری از «ابن سینا» که خود در ذهن ساخته و پرداخته بود به چشم می‌خورد.
دکتر یقینی به نقاشی، عکاسی و نگارگری علاقه فراوان داشت. در دو دهه اخیر هم به سمت پژوهش‌های تاریخی کشیده شده بود و حاصل آن کتابی بود عظیم و پنج جلدی تحت عنوان «دانشنامه داروسازی و داروخانه‌داری در اصفهان». این کتاب درواقع تاریخچه گذشته و حال داروخانه‌های اصفهان است. وسعت کار زیاد است و بخش عمده‌ای از تحقیق به صورت میدانی صورت گرفت. یعنی دکتر یقینی ناچار بود به تک‌تک داروخانه‌های شهر سر زده و تاریخچه آن را پرسیده و اطلاعاتی درباره مؤسس آن دریافت کند. او درباره محتوای کتاب و حیطه‌های تحت پوشش آن در مقدمه جلد اول آورد: «در این پژوهش، تفکر، شناخت و پیدایش داروسازی در استان اصفهان از چه هنگام آغاز شده و تأسیس مرکز آموزش عالی داروسازی در اصفهان از دوران طب سنتی و شکل‌گیری دانشکده داروسازی در اصفهان از کدامین سال‌ها آغاز شده، بررسی می‌گردد. همچنین تغییر نام عطاری به عطاری فرنگی، دوافروشی، دواخانه و داروخانه از کی و کجا شروع شده است را بیان می‌دارد. سرنوشت و زندگی نامه داروسازانی که به صورت داروساز مجاز یا تحصیل کرده دانشگاه‌های داخل و خارج بودند بررسی شده همراه با اسناد و عکس‌هایی از مستندات و اشخاص اثرگذار ارائه می‌گردد» (یقینی، مقدمه جلد اول، ص 40). این کتاب ارزشمند توسط انتشارات کنکاش روانه بازار نشر شد. جان کلام اینکه دکتر حسین یقینی به قول معروف «پی دل خود رفته بود» از هر رشته‌ای از دانش و هنر که علاقه‌اش پر کشیده بود، سرزده و آن را آموخته بود. از علاقه او به شهر اصفهان هر چه بگویم کم است.
 از انسان‌دوستی و دل پر محبتی که به هم‌نوعان داشت. از اینکه هرگز مغرور دانش و هنرش نشد و تواضع و صمیمیت را همه‌جا همراه خود داشت. دکتر یقینی دیگر تکرار نخواهد شد. با رفتن او اصفهان نه تنها یک هنرمند، بلکه یک «انسان» را هم از دست داد.