در سال ۱۳۵۶ رتبه اول لیسانس خود را دریافت کرد. لیکن تحصیلات رسمی خویش را ادامه نداد و بادقتی هرچهتمامتر به مطالعه بیشتر در زمینههای ادبیات، فلسفه، تاریخ، اقتصاد و جامعهشناسی و تدریس ادبیات پرداخت. او به سال ۱۳۵۷ به استخـــــدام اداره آموزشوپرورش درآمد و در سال ۱۳۸۵ بازنشسته شد. جزر و مد ذهن و اندیشه فرهاد را در آینه شعرش میتوان دید.مجموعههای «آواز ققنوس»، «پرواز در توفان [طوفان]»، «آواز قرن»،«بی بهار شکفتن»، «کودکان صاعقه» و «برای همه چیز» از آثار منتشرشده این شاعر است. استاد محمدعلی دادور متخلص به فرهاد، یکشنبه دوم خردادماه 1400 به دلیل بیماری قلبی درگذشت و در قطعه نامآوران باغ رضوان آرام گرفت.
شاعر مثنویها، غزلها و قصیدهها
نغمه دادور، فرزند مرحوم محمدعلی دادور میگوید: «پدرم متولد سیزدهم فروردینماه 1329 در محله حسینآباد اصفهان بود و با اینکه موقعیتهایی برای زندگی در شهرها و حتی کشوری دیگر پیش آمد، عشقش به اصفهان نگذاشت که پا از این شهر بیرون بگذارد. شیفتگیاش به اصفهان را میتوان در آیینه اشعارش دید. او سالها دبیر مقطع متوسطه بود و اگرچه تحصیلکرده رشته تاریخ بود، زبان سرخش نگذاشت چندسال بیشتر این درس را تدریس کند و لاجرم برای سالها در بعضی دبیرستانهای ناحیه یک آموزش و پرورش اصفهان به تدریس درسهای ادبیات فارسی، عروض و قافیه، نگارش و دستور زبان پرداخت. عاشق کارش بود و با اینکه سالها در هنرستان صائب که هنرستانی فنی است تدریس میکرد، بسیاری از شاگردانش را به شعر و موسیقی و ادبیات علاقهمند کرد. امروز برخی از آنان، در زمره استادان نامآور دانشگاه هستند و بسیاری از آنها استادانِ جوان و نامآورِ ساز و آواز و من بارها و بارها این جمله را از آنها شنیده و میشنوم که «استاد فرهاد در گامنهادنِ ما در مسیر ادبیات و موسیقی بسیار مؤثر بوده است.»
او میافزاید: «پدرم سالها شعر سرود و در همه قالبها طبعآزمایی کرد. از او چند دفتر با نامهای پرواز در طوفان (مثنویها)، آوازِ قرن (مثنوی بلندی درباب تاریخ ایران)، بیبهار شکفتن (غزلهای عاشقانه)، آواز ققنوس (غزلهای اجتماعی)، کودکانِ صاعقه (قصاید) و برای همهچیز (دوبیتیها و چهارپارهها) منتشر شده است و آثار بسیاری نیز در دست چاپ داشت که دست اجل امان نداد و امیدوارم بتوانیم در آینده نزدیک آن آثار را منتشر کنیم. او در طول عمر پربارش در اصفهان عضو یا میداندارِ انجمنهای شعری بسیاری بود. سالها نیز عضو انجمن صائب بود. عشقش به معلمی موجب شده بود بعد از بازنشستگی هم از پا ننشیند و برخی جلسات متنخوانی و کارگاههای شعر حاصل این علاقه به تدریس بود. آخرینِ این جلسات نیز جلسهای هفتگی بود با حضور تعدادی از شاعران جوان اصفهان که سهشنبهها در آرامگاه صائب برگزار میشد و همواره رونق داشت.» دادور تصریح میکند: «متأسفانه اسفند ماه سال قبل مشخص شد که پدرم نارسایی قلبی دارد و پزشک ایشان تشخیص داد که باید هرچه سریعتر تحت عمل جراحی باز قرار بگیرد. عمل موفقیتآمیز بود، اما متأسفانه برخی از دیگر اعضای بدن با قلب همراهی نکردند و پدر بعد از سپریکردنِ چهار روزِ دشوار در آی سی یو، فوت کرد و روز دوشنبه پیکر بیجانش را در قطعه نامآورانِ باغ رضوان به خاک سپردیم.»
شاعری سخته سرا و بسیار استوار
سعید شفیعیون، عضو هیئتعلمی گروه تاریخ ادبیات دانشگاه اصفهان میگوید: «آقای دادور متخلص به فرهاد، جزء شعرای سختهسرا و بسیار استوار بود که در شعرگویی و تاریخ و ادبیات به آنها شعرای باشکوه و کمتر شناختهشده میگویند؛ یعنی شاعرانی هستند که با همه بزرگی و اهمیت و قدرتشان غریب هستند که این موضوع از یکسو بهدوراز دسترسبودن شعر آنها و غیر سطحی و عمیقبودن شعرشان بازمیگردد و از سوی دیگر، به دلیل اخلاق و روحیات آنهاست که خیلی دلشان نمیخواهد در منظر قرار بگیرند و تا حدی انزواطلب هستند. در تاریخ و ادبیات ما شعرایی اینچنین بسیارند که در روزگار خودشان کمآشنا هستند و جامعه عموم کمتر ممکن است آنها را بشناسند. البته تعدادی از دفترهای شعر آقای فرهاد چاپشده، اما نه به آن اندازه و نه درزمانی که میتوانست خیلی مؤثر واقع شود.»
او ادامه میدهد: «شعر آقای فرهاد خیلی زبان سخته و خیال نازک و لحن درشت و حماسی است و بااینکه من همه نوع شعر هم مثنوی و هم غزل و قصیده در سطح عالی از ایشان شنیدهام، ولی ایشان را باید جزء شعرایی دانست که ویژگیهای قصیدهگویی با شعر ایشان منطبق است؛ یعنی ما گاهی اوقات که مثنوی یا غزل نیز از ایشان میخوانیم در حال و هوای قصیده سیر میکنیم. شعر او خیلی الفاظ تراشیده و اوزان سنگین و نگاه و موازین خاصی دارد. ضمن اینکه ایشان به دلیل تربیت شاعری که در اصفهان داشتهاند، رگههای شعر اصفهان و سبک هندی در شعرشان مشهود است؛ ولی طنطنه قصیده همیشه در شعرهای ایشان مشهود است.»
برخوردار از دو احترام معلمی و پدری
مصطفی کاویانی، پژوهشگر ادبی نیز درباره فرهاد و شعر او تصریح میکند: «ایشان در شعر، شاعری توانا، بیمانند و بینظیر بود. معلومات و دانش ادبی او بیش ازحد و بسیار بالا بود. آنچه را که خوانده بود تاریخ بود اما آنچه را که میگفت هم تاریخ بود و هم ادب. معلم بسیار ممتازی بود، برای دانش آموزان بسیاردان بود و تمام مشکلات درسی آنها را حل میکرد. مرد بسیار دانا و فهیمی در زندگی بود، در برخورد با دوستانش بسیار خوب بود و اگرچه ممکن است در برخی موارد گاهی تند بوده باشد، ولی همان تندی هم شیرینی خاصی داشت که در دیگران نبود. معلمی بسیار وارد و آگاه بود.»
او میافزاید: «او به دانشآموزانش عشق میورزید و برای آنها حکم پدر داشت؛ بنابراین در حیطه مدرسه از دو نوع احترام برخوردار بود، احترام معلمی و احترام پدری که این ویژگیها در کمتر کسی پیدا میشد. متأسفانه فرهاد سوخته ادراک خورشیدآسای خودش بود و کمتر با اجتماع و اطرافیان سروکار داشت، در پیله و در زندگی خودش بود. در فکر تربیت فرزندانش و آنها را بهتماممعنا تربیت کرد و به اوج آگاهی در زمینههای خود رساند.»
استاد برای من سفرهای از باغ و گلستان پهن کردند
شهریار بلوچستانی از هنرمندان موسیقی و آواز نیز میگوید: «در خیالم سایه چشمسیاهی مانده است/ وز دلم خاکستر برق نگاهی مانده است/ سیل اشکم دیده با خود برد و جز مژگان نماند/ بر سر این بام بارانی گیاهی مانده است.» او ادامه میدهد: «سخنگفتن در مورد ادیب و شاعر و تاریخشناس و سخنوری چون استاد محمدعلی دادور (فرهاد) کاری است دشوار و خطرناک؛ خطرناک ازآنجهت که نتوانی حق مطلب را بیان کنی و دشوار ازآنجهت که باید شاعر و عاشق باشی و تاریخ دیارت را بشناسی و با موسیقی همنفس، تا بتوانی در مورد او قلم بچرخانی.»
این هنرمند آواز تصریح میکند: «اولین بار در چهارده سالگی خدمت استاد بودم. هنرستان ابوذر؛ اکثرا علاقهمند به فن و صنعت، در بین آنها کسانی هم بودند که به هنر و ادبیات علاقه نشان میدادند و من هم یکی از آنها بودم. همان اوایل سال استاد متوجه حال و هوای من شدند و راه را برایم هموار کردند. شروع زیبایی بود در آن کویر بیآبوعلف صنعت و فن. استاد برای من سفرهای از باغ و گلستان پهن کردند. استاد فرهاد رئیس انجمن فرزانگان بودند. هفتهای یکبار در این انجمن حافظ و سعدی میخواندیم و با استادانی چون احتشامی، جمشیدی، پرستش، یقینی، نوریان، مظاهری، کسایی، ظهوری و… آشنا میشدم و درس میگرفتم.»
از شعله بیم داری بستر ز پرنیان ساز
بلوچستانی میافزاید: استاد دادور بر ردیف و شیوه آوازی تسلط کامل داشتند. آواز و ریشه ردیفهای آوازی را میشناختند و مشترکات وزنی ردیفها را به من آموزش دادند. استاد در سرودن ترانه و تصنیف هم مهارت داشتند و چند قطعهای از ایشان موجود است، به امید آنکه بتوانیم انتشار دهیم و به گوش دوستدارانشان برسانیم.» او میگوید: «در کنار مرد بزرگی چون فرهاد وقت گذراندن یعنی سعادت. انسانی که به فرهنگ و هنر متعلق بود و نه به هیچ میز و منصبی. من باافتخار و در حد توانم، بزرگمنشی و انسانیت استاد دادور را الگو خواهم ساخت، باشد که ذرهای از وجود این معلم بزرگ در مسیر هنری من باشم.»
بلوچستانی بابیان اینکه با آثار و خاطرات استاد دادور زندگی خواهد کرد، شعری از استاد دادور را میخواند که سال 79 برای اولین بار در یکی از کنسرتهای خود و در حضور آقای دادور در گوشه عراق و سپهر خوانده است: «بیدار باش عشق است هنگامهها به پا کن/ گر اهل شهر خوابی دست مرا رهاکن/ این کوی عشق و خون است اینجا فلک نگون است/ عیاروار رقصی در آتش بلا کن/ از شعله بیم داری بستر ز پرنیان ساز/ گر از خطر نترسی سرزیر بال ماکن…»
راهنماییهای استاد درباره تلفیق شعر و موسیقی
سروش دادیار از دیگر هنرمندان آواز اصفهان و از نزدیکان زنده یاد دادور نیز میگوید: «من در حوزه ادبیات افتخار شاگردی استاد را داشتم و از آن برای آواز بهره میبردم. ایشان حتی شاید بیشتر از یک موزیسین درباره موسیقی آگاهی داشت و موهبت حشرونشر با موسیقیدانان بزرگی مانند استاد کسایی و استاد شهناز و استاد شاه زیدی و همچنین شنیدن موسیقی جدی باعث شده بود که در موسیقی نیز نظری صائب داشته باشد و افرادی مثل من که آواز کار میکردند بهضرورت نیازمان از ایشان بهره ببریم؛ چراکه یک خواننده باید شعر را بشناسد و در کنار خود از راهنماییها و کمک یک ادیب و یک شاعر استفاده کند و به همین دلیل استاد دادور در این زمینه به بچهها خیلی کمک میکرد.»
دادیار تأکید میکند: «استاد دادور در مورد همه وجوهی صحبت میکردند که برای افزودن آگاهی ما درباره شعر، ادبیات و بهرهگیری از آن در موسیقی لازم بود مثلا در انتخاب و تلفیق شعر، خواندن درست و صحیح شعر و ادای دقیق واژهها و کلمهها، نکتههایی در مورد وزن و درک مفاهیم شعر، پیداکردن شکست و بستها و تاریک و روشنهای لفظی و معنایی شعر؛ یعنی صرفا یک مورد خاص نبود. ایشان درباره هر آنچه صحبت میکردند به شعر و تلفیق شعر و موسیقی و آواز و تصنیف مرتبط بود.»
شروط شاگردی
احسان نوری، از شاعران و شاگردان استاد دادور درباره استاد خود میگوید: «من افتخار شاگردی ایشان را داشتم، آقای دادور کسی را رد نمیکرد و بیدریغ هرچه از او میپرسید در اختیارش میگذاشت؛ اما یک شرط داشتند؛ یعنی وقتی شما را بهعنوان شاگرد میپذیرفت یکسری قوانین داشت که این قوانین هم آسان نبود و باید برخی شروط اخلاقی را میپذیرفتی و از این بابت با ایشان بیعت میکردی و به تو یاد میدادند که چه چیزی را بخواهی و سؤال تو چه چیزی باشد. برای همین بود که ایشان ساعت مشخصی را هر روز به پارک میرفتند و تعداد زیادی از دوستدارانشان میآمدند و سؤال ادبی یا سؤالاتی در زمینه موسیقی یا نمایش از ایشان میپرسیدند و میرفتند؛ اما چند شاگرد خاص داشتند که ساعتها برای آنها وقت میگذاشتند و آن شکل شاگردیکردن سخت بود؛ یعنی باید شما میپذیرفتی که قلم تو دیگر هرجایی و هر چیزی را نمینویسد و باید حواست میبود که کجا میروی و چه مینویسی و باید محدودیتهایی را میپذیرفتی و البته این محدودیتها بهگونهای نبود که شما را در یک حصار قرار دهد و باید حقیقت را مینوشتی.» او ادامه میدهد: «گستره مطالعات استاد دادور بینظیر بود؛ بهطوریکه کسانی که به ایشان مراجعه و از ایشان میآموختند و حتی جلسات هفتگی شعرشان را میآمدند، فقط محدوده هنرجویان ادبیات نبود و در زمینههای مختلف به ایشان مراجعه میکردند. آقای دادور بسیار با مطالعه بود و دقیقهای را در خاطر ندارم که ایشان کتاب در دست نداشته باشد. من یکبار سفری تفریحی با ایشان رفتم و در این سفر چندروزه فقط برای خوردن غذا از محل استراحت خود بیرون رفتیم! کتاب از دست ایشان نمیافتاد. فوقالعاده پر مطالعه بود و من در تمام این سالها انسانی ندیدم که بهاندازه ایشان مطالعه داشته باشد.»
مهربانی فرهاد پدرانه بود
نفیسه باقری، از شاعران و شاگردان استاد دادور نیز تصریح میکند: «سالها پیش از طریق جلسات شعر با ایشان آشنا شدم. در ابتدا سختگیری و فاخر بودن شعرشان مرا مرعوب کرد و در ادامه دریافتم که سرشار از مهربانی هستند. سالها به من این لطف را ارزانی داشتند که از دانششان در زمینه ادبیات بهرهمند شوم. ایشان شخصیت متمایزی داشتند. ویژگی بارزشان را میتوان مهربانی قلمداد کرد و پس از آن به جاذبه و دافعهای اشاره کرد که خاص خودشان بود. او برنمیتابید کسانی که چارچوبهای اخلاقی و حرمت قلم را ارج نمینهند پا در مکانی بگذارند که فرهاد در آنجا حضور دارد. بدون رد و بدلشدن کلامی آن شخص آگاه میشد که دیگر اجازه درک محضر استاد را نخواهد یافت. البته این ویژگی، ارتباطی با تواناییهای ادبی هنرآموزان و شاعران نداشت و هر کس با هر سطح دانش ادبی، حتی اگر بهتازگی قلم در دست گرفته باشد، اگر دغدغه یک کسب علم و سرودن شعر میداشت با روی گشاده از جانب ایشان پذیرفته میشد و هر کس بهاندازه استعداد خود از دریای دانش استاد بهرهمند میبرد. » او تأکید میکند: «مهربانی فرهاد آنچنان پدرانه بود که شاگردانشان درنهایت صمیمیت از مصائب زندگیشان با او سخن میگفتند و همواره فرهاد دغدغه رفع مشکلات آنها را داشت. درباره شعر فرهاد میتوان گفت که او از نسل شاعران ماندگار تاریخ ادبیات ما بود، چراکه گستره دانش، پختگی کلام و طبع آفرینندهاش را میتوان تنها در میان قلههای تاریخ ادبیات فارسی یافت. به لحاظ کمیت و کیفیت شعر فرهاد کمنظیر است.»
اعتقاد فرهاد به مهندسی کلام
این شاعر میگوید: «فرهاد شاعری است که در تمام قالبهای شعر فارسی تواناست و در هر قالبی که سروده گویی قصد دارد ما را با شاعری متفاوت مواجه کند. قصیدههای فرهاد سخته، فاخر، خلاقانه و متفاوت با قصاید پیش است، قصیدههایی که شعر اعتراضاند با گستره بیبدیلی از واژگان. باورکردنی نیست که شاعرِ قصاید اینچنین سخته و فاخر، شاعر چهارپارههایی اینچنین صمیمی است یا غزلهای اینچنین عاشقانه. شعر فرهاد را میتوان فرهنگ کنایات فارسی دانست. همچنین لبریز از اسطورههای فارسی و ملل.» باقری ادامه میدهد: «ایهام از دیگر ویژگیهای شعر اوست که کمتر در شعر روزگار ما مورد توجه قرار میگیرد. جدا از خلاقانه و تصویرگر بودن شعر میتوان مهمترین ویژگی شعر فرهاد را اعتقاد او به مهندسی کلام دانست. استاد همیشه بر این باور بود که دانستههای ما از شعر باید آنچنان به پختگی رسیده باشد که حتی در لحظه سرایش بتوانیم کلام خود را مهندسی کنیم و به همه وجوه کلام توجه داشته باشیم.» او تصریح میکند: «شعر فرهاد خود دارای شبکه معنایی پیچیده و درهمتنیده بود و شاید به همین خاطر است که فرهاد از میان تمام قلههای بزرگ شعر فارسی حافظ را بهگونهای دیگر دوست میداشت. طبع فرهاد آنچنان زاینده بود که تعداد اشعار چاپنشده ایشان بهمراتب بیشتر از آثار به چاپ رسیده است که باوجود خانواده و فرزندان فرهیخته ایشان تردیدی ندارم که شاهد چاپ مجموعه کامل آثارشان خواهیم بود.»
ویژهنامه «دریچه» برای استاد دادور
مجید زهتاب، سردبیر مجله دریچه و داماد خانواده دادور نیز بابیان اینکه آقای دادور متخلص به فرهاد آمیزهای از ذوق هنری و آزردگی و حریت بهتماممعنا و کامل، همراه با تسلط بر شعر و ادب و سخن و انسانیت و مهربانی و عصیان بود، به اختصاص شمارهای از فصلنامه فرهنگی اجتماعی و اقتصادی دریچه برای استاد دادور اشارهکرده و میگوید: «روال مجله دریچه از قدیم این بود که ویژهنامههایی برای بزرگان اصفهان منتشر میکرد که برخی از آنها در بعد از وفات آنها منتشر شدند مثلا ویژهنامه ارحامصدر در چهلم این بزرگوار منتشر شد و برخی از آنها ممکن بود در زمان آنها منتشر شود؛ ازجمله ویژهنامه زاون قوکاسیان وقتی منتشر شد که خودشان این ویژهنامه را دیدند یا ویژهنامه استاد کسایی در زمان هشتادمین سالروز تولدش. برای بزرگان دیگری هم این ویژهنامه به چاپ رسید و سال گذشته پنجاه و یکمین شماره مجله دریچه ویژه آقای دادور منتشر شد.»



