ضرورت تسلط به زبان ارتباطی فضاهای مجازی
سلمان باهنر که سالهاست در زمینه نگارش داستان، فیلمنامه و نمایشنامه فعالیت دارد، با بیان اینکه مدیریت مراکز فرهنگی و ادبی به ساختار طویل و جسارت خلاقانهای نیاز دارد، میگوید: «موضوع کرونا فرازونشیب تاریخی دهه نود را تشدید کرد و موجب شد که فضای مجازی به اصلیترین روش ارتباطی تبدیل شود؛ بنابراین ما در مقامی نیستیم که از بعضی روشهای ورود به موضوعات خوشمان یا بدمان بیاید و حتی در این مقام هم نیستیم که آن را تأیید یا رد کنیم؛ بلکه ما در وضعیتی قرار گرفتیم که باید به زبان ارتباطی این فضاها به شدت مسلط شویم و اصلا نمیشود برنامهریزی حقیقی و حضوری و فرهنگسراها را جدا از فضاهای مجازی دید.»
او ادامه میدهد: «بزرگترین تفاوت منطقی که فضای مجازی در مقایسه با رسانههای پیش از خود به همراه آورد این است که چند راهه یا چندطرفه است؛ به این معنا که در گذشته سیستم آموزشی ما به گونهای بود که یک نفر مباحثی را مطرح میکرد و عدهای یادداشتبرداری میکردند؛ درحالی که زبان فضای مجازی زبانی چندطبقه است و گاهی دیدگاه یا نظری که هرکسی از هرجای دنیا با وجود ارزش مساوی افراد در زیر پست میگذارد ممکن است ارزش محتوایی یا قدرت جذب مخاطب آن با خود پست برابر باشد؛ بنابراین از آن موضعی که یک طرف باید با حجم آمادهای از علوم بیاید و دورهای را در مکانی برگزار کند و بچهها جزوه بنویسند و حفظ کنند، جدا شدهایم و فرهنگسراها و کانونهای ادبی و فرهنگی باید به سمت مولتیمدیاهای اکتیو و چندصدایی حرکت کنند؛ ضمن اینکه تعریف دوره کاری یک فضای فرهنگی نباید باتوجه به خروجی یا بازده حقیقی و حقوقی آن تعیین شود و بحث تولید محتوای مجازی در همه زمینهها باید در اولویت موضوعات قرار گرفته و زمینههای بصری و محتوایی ادبی و شرح درسها و عنوان فعالیتها و شیوه برخورد با مخاطب در برگزاری کلاسها مورد بازنگری قرار گیرد.»
نویسنده کتاب «سیوسهپل، چهارونیم اکتاو» تصریح میکند: «موضوع مجازیشدن، فرصت شگفتانگیز خوبی است و من نسبت به آن نگاه بسیار مثبتی دارم. به نظر من فضای مجازی فرصت بسیارگستردهای است که با تجهیز تمام مراکز ادبی و فرهنگی به استودیوهای مولتیمدیا و تقویت وضعیت اینترنت میتواند بسیار شگفتانگیز باشد؛ اما درعین حال میتوان گردهمایی و دیدار حقیقی نفس به نفس را تعطیل نکرد، بلکه تعریف جدیدی برای آن ارائه داد؛ یعنی بخش عمده آموزشها بهصورت مجازی پیش برود؛ اما اردوهای منظم دائمی با اهداف مختلف برگزار شود که البته موضوع این جلسات حضوری باید توسط اتاق فکرها تعیین شود.»
باهنر تأکید کرد: «اگر تحول اساسی در مراکز آموزشی ادبی و فرهنگی اتفاق نیفتد، همچنان فاصله بین نسلی که در کانونها و مراکز فکری از خاطرات خود میگوید و نسل جدیدی که زبان آنها را نمیفهمند و اصلا در این جلسهها حضور پیدا نمیکند، بیشتر میشود.»
کانونها علاقهمندان خود را از دست دادهاند
علی خدایی نیز با بیان اینکه شکلگیری گفتوگو اولین انتظار او از کانونهای فرهنگی و ادبی است، میگوید: «هرگاه به کانونهای ادبی مراجعه کردم، انتظار من از آنها ایجاد گفتوگو و رابطهای است که من را درخصوص علایق و دلایل مراجعهام به آن مرکز ادبی سیراب کند که این موضوع با شکلگیری مجتمعهای کتابفروشی در اصفهان اتفاق افتاد؛ به این معنا که با ارائه فعالیتهای هنری و ادبی، هنرمندانی که کتابها را نوشتهاند، امکان حضور پیدا کرده و بنابراین من فکر میکنم گفتوگو ایجاد شد؛ اما چیزی که وجود آن در کنار گفتوگو لازم است و انتظار دارم که من را سیراب کند، این است که آن مرکز بتواند پاسخگوی نیازهای گروهی باشد که به آن مراجعه میکنند.»
نویسنده کتاب «آدمهای چهارباغ» ادامه میدهد: «سالها قبل برگزاری چنین برنامههای ادبی از کتابفروشیها و مراکز فرهنگی دولتی و خصوصی تهران شروع شد و طیف علاقهمند در این برنامهها شرکت کرده و بررسی و نقد کتاب، برنامههایی درباره تئاتر، روخوانی تئاتر یا گفتوگو درباره سینما شکل گرفت؛ اما بعد از مدتی این برنامهها علاقهمندان خود را از دست داد؛ به طوری که این جمعیت مشتاق و علاقهمند که گاه به دلیل حضور پرشمار ناچار بودند در فضای بیرون بنشینند به پانزده، ده و پنج نفر رسید. این اتفاق در اصفهان هم رخ داد و آخرین برنامههایی که قبل از کرونا در این شهر برگزار شد، جمعیت علاقهمند خود را ازدست داده بود؛ چرا که گفتوگو ایجاد نمیکرد، پاسخگو نبود و طیف علاقهمند به آن موضوع را راضی نمیکرد.»
خدایی تصریح میکند: «من فکر میکنم که نسل دیگری آمده بود و خواستههای دیگری داشت و به همین دلیل چرایی ازدسترفتن علاقهمندان را باید از همان نسل جوان پرسید. اینکه چرا در این برنامهها شرکت نمیکنید؟ چرا این برنامهها پاسخگوی شما نیست؟ چرا این برنامهها شما را جلب نمیکند و چرا این برنامهها دیگر توان ایجاد گفتوگو را ندارند؟ جوانها باید پاسخ دهند که آیا این کانونها پاسخگوی نیاز آنها بود؟ مکانی بود که روحشان را پرورش دهد؟ راضی بیرون میآمدند؟ در زیباتر یا زشتتر شدن نگاهشان به دنیا تأثیر داشت؟ سؤال ایجاد میکرد؟ کانونهای ادبی بر اساس این نیاز شکل گرفتند و تا جایی خوب بودند؛ اما از جایی به بعد دیگر پاسخگو نبودند.»
برگزیده جایزه هوشنگ گلشیری برای مجموعه داستان «نویسنده تمام زمستان مرا گرم کن» میافزاید: «من فکر میکنم اگر ما بعد از کرونا بخواهیم به شکل قدیم به اینگونه نیازها پاسخ دهیم، موفق نخواهیم بود؛ کما اینکه تجربههای موفق کلاسهای آنلاین فراهم شد که اتفاقا مثبت هم بود و برای برگزاری امکان یک کلاس یا جلسه نیازی به حضور فیزیکی در یک مکان نبود و تمام ایران و حتی جهان در یک لحظه در یک برنامه شرکت میکنند؛ بنابراین ما باید بر روی این موضوع خوب فکر کنیم که این کانونها بعد از کرونا چگونه باید به زندگی خود ادامه دهند و باید به این پرسش پاسخ داد که مخاطب چه چیزی از کانونها میخواهد؟»
آسیبهای جلسههای دورهمی
مدیر سابق مرکز آفرینشهای ادبی قلمستان با بیان اینکه کانونهای ادبی در چند سطح قرار دارند و هرکدام میتوانند فواید و آسیبهایی داشته باشند، میگوید: «گاهی تعدادی نویسنده یا شاعر دور هم جمع میشوند و داستانی میخوانند و درباره کتابی گفتوگو میکنند که این جلسهها احتمالا میتواند در درازمدت روی رشد افراد تأثیرگذار باشد، اما گاهی یک نهاد به برگزاری چنین جلساتی ورود میکند مانند آن زمانی که ما طرح ایجاد قلمستان را ارائه و آن را راهاندازی کردیم؛ چراکه احساس کردیم شهر به فضایی بزرگتر از یک فضای دورهمی نیاز دارد و فضاهای رفاقتی و دورهمی خواهناخواه به سلیقهها و فضاهای فکری و فرهنگی شخصی آغشته شده و ممکن است در این فضاها برای افرادی با سلیقههای متفاوت، محدودیتهایی وجود داشته باشد و آنها احساس راحتی نکنند؛ درنتیجه در درازمدت موجب آسیب خواهد شد، ضمن اینکه ممکن است بسیاری از افراد علاقهمند از برگزاری این جلسات رفاقتی و دورهمی مطلع نباشند؛ بنابراین لزوم ایجاد مجموعهای احساس شد که به فضاهای فرهنگیسیاسی و سلیقههای ادبی خاص محدود نشود.»
بهزاد دانشگر درباره یکی از آسیبهایی که جلسههای دورهمی را تهدید میکند، میافزاید: «وقتی چند نفر دور هم جمع میشوند، معمولا یک سلیقه و نگاه ادبی خاصی دارند تا بتوانند با هم رفاقت کرده و دورهم بنشینند؛ بنابراین اولا در ساحت ادبیات ارتباط با جامعه معمول مردم را از دست میدهیم؛ یعنی سلیقه خودمان اهمیت بیشتری پیدا میکند و گاهی اوقات در درازمدت بین سلیقه این گروهها و آنچه در جامعه حرکت میکند، فاصلههای زیادی رخ میدهد؛ بهطوریکه در یک مقطع زمانی رمانهایی نوشته میشد که مورد استقبال مردم قرار نمیگرفت و نویسندگان برخوردهای تندی با مردم داشتند. به این صورت که مردم سلیقه ادبی ندارند، نمیفهمند و عوامند؛ اما قبول نمیکردند که شاید باید با مردم همراهتر شده و به مرور نگاه و سلیقه ادبی آنها را با خود همراه کنند و این یکی از آسیبهایی است که این جلسههای ادبی میتواند با خود به همراه داشته باشد.»
او تصریح میکند: «آسیب دوم این است که حتی در فضاهای ادبی نیز سلیقهها و نگاههای مختلفی در مورد داستان و شعر وجود دارد و ممکن است به مرور سلیقههای مخالف را طرد کرده و نپذیرند. به همین دلیل ما در قلمستان تلاش میکردیم که این اتفاق رخ ندهد و از نویسندگان با سلیقههای ادبی مختلف دعوت میکردیم تا نوجوانان و جوانان با عقاید نویسندگان مختلف آشنا شده و فضاهای مختلف را تجربه کنند.»مدیر سابق مرکز آفرینشهای ادبی قلمستان با اشاره به اهمیت تداوم برخی انجمنهای ادبی از دیرباز تاکنون، تأکید میکند که تداوم یک مسیر باعث میشود کمکم حس اعتماد در مخاطب ایجاد شود. او ادامه میدهد: «شرایط امروز به گونهای است که حوصله و دغدغههای مردم با گذشته متفاوت شده است. در سالهای قبل مردم با ادبیات و عالم کتاب انس بیشتری داشتند و حتما باید دور هم جمع میشدند و درباره موضوع ادبی صحبت میکردند؛ اما امروز آدمها حتی کمتر حوصله دورهم جمعشدن را دارند و مدل دورهمیهای آنها نیز درحال تغییر است؛ به طوری که یک صفحه در اینستاگرام یا گروهی در شبکههای مجازی نقش دورهمی را دارد؛ ضمن اینکه دسترسی مردم به آثار نیز خیلی راحتتر شده است و این موضوع نشان میدهد که نیازهای هر دورهای متفاوت است.»



