جادههای ناهموار با مناظر دیدنی و سرسبز مرا به چادرهای عشایر رساند. مقصدم سیهچادر بزرگی بود که با آویزهای رنگارنگ تزیین شده بود. صاحب سیهچادر مرد چهارشانه قویهیکل به نام شمسالدوله قشقایی و همسرش بیبی صنم از طایفه درهشوری بودند که به استقبالم آمدند. صفا و صمیمیت و مهماننوازیشان مشهود بود و من را به داخل سیهچادر برای استراحت و صرف چای دعوت کردند. چادری با قالیهای دستباف که بافته دست خودشان بود بدون وسایل امروزی، ساده و بیآلایش. هرچند در حال برگزاری مراسم عروسی پسر آخرشان بودند، ولی حواسشان بود که چیزی کم و کسر نشود و به خوبی از من پذیرایی کنند.
دایره اتحاد ایل
منظره بیرون از چادر چشمانم را خیره کرد؛ دایرهای بزرگ با اتحادی از زن و مرد و لباسهای رنگارنگ که شکست و تسلیم در نظرشان معنایی نداشت. معجزه رنگها و بازی نقشها، نماد فرهنگی را به تصویر میکشید که در همه جای دنیا زبانزد خاص و عام بود. دیدن لباسهای با تنالیته رنگی و برگرفته از زیست بوم آنها که سرشار از نمادها و نشانههای سمبلیک بود و سرشار از نشاط و شادابی که هر بینندهای را به ذوق میآورد.
یکدرمیان یک مرد و یک زن در هیاهوی جاذبه حرکات موزون دستمالهای الوان خود را بالا میبردند و با نوای ساز و نقاره حرکات دست و پا را انجام میدادند. بیبی صنم میگفت زنان و مردان طوایف گوناگون قشقایی معمولا با لباس، پیشانیبند و رنگهای آن شناخته میشوند و کودکان قشقایی نیز همانند بزرگترهاشان لباس میپوشند. تجلی این شادی و سرزندگی در لباسهایشان به وضوح دیده میشد. استفاده صحیح از رنگهای شاد در کنار استفاده ازطرحهای منحصربهفرد زیبایی خاصی به پوشاک این قوم دلیر و شجاع بخشیده بود.
با بیبی صنم به سمت دایره حرکت کردیم تا از فاصله 10 متری دور این دایره طلایی شاهد رقص محلی ایل باشیم تا علاوه بر لذت تماشا، بیبی درباره زیبایی و رنگ لباسها برایم توضیح دهد. مدتی را محو تماشا شدم محشری بود. در همین حین بود که بیبی صنم دستم را گرفت و مرا به سمت گنجهای برد که در گوشه چادری که سمت جنوبی دایره بزرگ رقصندگان ایل بود، گذاشته شده بود، گنجه را که دیدم اشک امانم نداد، یاد خاطرات دوران کودکی افتادم، با گنجه مادربزرگم مو نمیزد، گنجهای چوبی با پارچه جیر قرمز. مادربزرگ از ترکان قشقایی جونقان از شهرهای چهارمحال و بختیاری بود. از رسم و رسوم ایل قشقایی برایم تعریف کرده بود. یادم میآید نمونه همین لباس را از داخل همان گنجه برای عروسی خان عمویم به مادرم هدیه کرد. این خاطرات مثل فیلمی از نظرم میگذشت که صدای بیبی صنم مرا به خود آورد: میتوانی این لباس را بپوشی و در جشن ما شرکت کنی. من هم که از خدا خواسته از شدت هیجان و ذوق لباس را برتن کردم.
دریای رنگ بر تن زنان ایل قشقایی
لباس قشقایی تشکیل شده از چهار یا پنج دامن چیندار که تنبان یا زیرجامه میگفتند. تنبانها را روی هم میپوشیدند و هرکدام از آنها از 12 یا 14 پارچه ساخته شده بود. دامنهای رویی از پارچههای مخمل یا زری و تور بود و در پایین حاشیه یا تزیین داشت. در زیر تنبان قرقره تومبان یا شلیته میپوشیدند که دامنی کوتاه و پرچین و اغلب به رنگهای روشن بود و از پارچههای ارزان مانند چیت گلدار استفاده کرده بودند و درواقع، زنان در زیر شلیتههای خود، شلوارهای مشکی پوشیده بودند، دمپای این شلوارها تنگ و بالای آن گشاد بود و آنها را با بند تنبان میبستند. بیبی صنم میگفت: پوشیدن شلیته در بین قشقاییها کم شده و در حال حاضر از شلیته، فقط هنگام جشنها و برای رقصهای محلی استفاده میشود. در ادامه گفت: بلندی پیراهن و شلیته مشخصکننده بخشهای مختلف هر منطقه است و علت چینهای موجود حفظ پوشش زنان هنگام وزش باد است؛ چرا که در صورت جمعشدن یک طرف دامن چینهای دیگر جای چینهای جمعشده را میگیرد. همین ویژگی باعث شده تا در دوخت این دامن از پارچههای بیشتر و سبک استفاده شود تا بعد از دوخت زنان احساس سنگینی نداشته باشند. بعد آن پیراهنی که به تن کردم کیُنگ یا تونیک یا قیناق نام داشت؛ پیراهنی بلندکه تا زیر زانو ادامه داشت و یقه آن کاملا بسته بود در دو طرف راست و چپ دوچاک از پایین تا نزدیک کمر باز میشد که موجب آزاد بودن لباس و راحتی حرکت و فعالیت زنان بود. آستینش تا مچ دست ادامه داشت و جلوی آن را به صورت کشباف درآورده بودند تا مزاحم کار و تحرک نباشد.
حجابم با چارقد و کلاقچه کامل شد کلاقچه کلاه سهگوش کوچکی بود که روی سر قرار داده میشد و چارقد توری روسریمانند بود که روی کلاقچه گذاشته میشد و نقش روسری داشت بسیار ظریف و نازک بود و به شکل خاصی دوخته شده بود. چارقد را به شکل سهگوش برش داده بودند، در وسط ضلع بلندتر انحنایی به سمت بیرون داشت که هنگام استفاده از آن این انحنا جلوی پیشانی قرار میگرفت و محافظ موهای بالا و پیشانی قرار میگرفت، اطراف چارقد مهره و ملیلهدوزی شده بود و با سنجاقی محکم به زیر گلو بسته میشد. در ادامه بیبی صنم دستمال سر را که به آن یاغلوق گفته میشد اضافه کرد و توضیح داد که جنس آن از پارچههای قیمتی حریر و ابریشم است و آن را به صورت چهارگوش که در جهت یکی از قطرهای آن به عرض 20 سانتی متر تا کرده و از قسمت بالای پیشانی به سمت عقب رفته و در پشت گره زد و در جلوی آن یعنی بالای پیشانی به وسیله سنجاق یا گل طلا به چارقد متصل کرد. آخرین تکهای که پوشیدم آرخالق نام داشت که روی کینگ پوشیدم و نکتهای که داشت راحتی استفاده از آن بود؛ چراکه زیربغل آن چاکی وجود داشت که باعث میشد هنگام فعالیت و تحرک احساس راحتی داشته باشند. اما قسمت جذاب ماجرا با زیورآلات آن کامل میشد: گلوبند زرین یا اشرفی همراه با دانههای میخک خوشبو و همچنین النگو و دستبندهای طلایی که داشتند.
لباس ابهت بر تن مردان ایل قشقایی
لباس را که پوشیدم از بیبی صنم درباره لباس مردان و نماد و نشانههایی که داشت سؤال کردم، اما اینبار جناب شمسالدوله جلو آمد و تفنگ برنو خود را که با صلابت گرفته بود به دست دیگر داد و با اشاره به لباس خود و دیگر مردان گفت: دخترم ابهت و مردانگی مردان ایل در لباسشان نیز متجلی شده، لباس مردان پنجتکه است:
تکه اول آرخالق مردانه است که مانند آرخالق زنان بسیار بلند و گشاد است و از دوطرف آن چاک بزرگی دارد که تا بالای زانو کشیده شده است. این چاک باعث میشود تا مردان هنگام دویدن و راه رفتن لباس مانع فعالیت آنها نشود. بسیاری از مردان قشقایی از این لباس بدون شال استفاده میکنند و اصلیترین جزو لباس مردان قشقایی است و به صورت نیمتنهای که تا پایین کمربند میرسد و روی لباس زیر پوشیده میشود. بعد آن از یک پارچه قهوهای یا سفید ضخیم به طول 5 یا 6 متر برای بستن کمر خود بر روی آرخالق استفاده میکنند. این شال علاوه بر زیبایی ظاهری به سالمماندن مهرههای کمر هنگام برداشتن اجسام سنگین و تحرک زیاد کمک میکند. عبای نازک مردان قشقایی که روی آرخالق پوشیده میشود چوقا نام دارد که باعث جلوه دادن به لباس و زیبایی دوچندان آرخالق میشود و تنها در جشنها، جنگ و شکار مورد استفاده قرار میگیرد.
تمام مردان قشقایی باید همیشه کلاه دوگوشه قشقایی را به سرداشته باشند. این کلاه دوگوش از نمدی که کرکهای آن ظریف و لطیف بوده ساخته شده تا موی سر را اذیت نکند.
معمولا به رنگ نخودی و خاکستری است که توسط نمدمالهای ماهر دوخته میشود و نسبت به کلاههای موجود در بازار سنگینتر است تا براثر باد و طوفان به راحتی از سر نیفتد و جنس آن به گونهای است که سر را در برابر تابش آفتاب و خورشید محافظت میکند.
در ادامه همینطور که دستش را بالا برد و تیر هوایی به نماد شادی شلیک کرد، گفت: دخترم در کنار تنوع بالای لباسهای مردان قشقایی برخی وسایل دیگر نیز وجود دارند که نقش بسیار زیادی در آراستگی مردان دارد که از آن جمله میتوان به تفنگ، شمشیر، چماق، خنجر و چاقو اشاره کرد و براساس نحوه بستن کمربند و قطار فشنگ مردان، میتوان تشخیص داد که از کدام طایفه قشقایی هستند.
محو در توضیحات و صحبتهای بزرگمرد ایل بودم که بیبی صنم دستم را گرفت و با خود به داخل مراسم عروسی برد.



