چندسال است کار نویسندگی را شروع کردهاید و کتاب «مسیر رستگاری» چندمین کتاب شما در کارنامه کاریتان است؟
حدود 18 سال است کار نوشتن را شروع کردهام و کتاب «مسیر رستگاری» کتاب ششم من است. البته یادداشتهایی هم در کتابهای مختلف داشتم که در واقع آنها به عنوان یک کتاب مجزا و مستقل حساب نمیشوند.
در حوزه دفاع مقدس، تجربه نوشتن کتاب دیگری را هم دارید؟
در حوزه دفاع مقدس غیر از کتاب «مسیر رستگاری»، کتاب «آن یک نفر» زندگینامه سردار شهید رضا امانی، یکی از فرماندهان زرهی اصفهان را در سال 97 با نشر دارخویین کار کردهام و البته کتاب دیگری در خصوص شهیدرضا مجیدی، قائم مقام تیپ زرهی نیز در دست چاپ دارم. «حرفهایت را بلند بگو» نیز داستانی بلند از سری معرفی مناطق جنگی ایران با تمرکز روی گیلانغرب است که این کتاب را نیز سال 92 با انتشارات امیرکبیر کار کردهام.
نوشتن «مسیر رستگاری» از چه زمانی شروع شد و چقدر زمان برد تا به مرحله چاپ و انتشار رسید؟
گروه فرهنگیهنری رهوا، ساخت مستند زندگی آقای بهزاد رستگاری را شروع کرده بودند و قصد داشتند در کنار ساخت مستند، کتاب زندگی ایشان را هم منتشر کنند. در همین راستا کار نوشتن کتاب به من پیشنهاد شد و من هم قبول کردم. حجم مصاحبهها فوق العاده زیاد بود. مجموعا کار بین یک سال ونیم تا دو سال طول کشید. البته گرفتن مصاحبهها با من نبود، مصاحبهها از قبل توسط دوستان دیگر انجام شد و مطالب به صورت خام در اختیار من قرار گرفت.
یک معرفی درباره سوژه کتاب داشته باشید و در این رابطه توضیح بیشتری بدهید.
زندگی بهزاد رستگاری، سوژه اصلی کتاب از دو جهت اهمیت دارد. از جهت اول به خاطر تجربههای زیستی بسیار متنوعی که دارند و از جهت دوم به خاطر شغل ایشان. پدر آقای رستگاری، پزشکیار بودند و با توجه به کمبود پزشک در ایران قبل از سالهای انقلاب، از حوالی سالهای 1333 به بعد در روستاهای محروم اصفهان مثل سمیرم، اردستان، کچومثقال و… پزشکیاری انجام میدادند. در واقع کار پزشک را انجام میدادند و آقای رستگاری هم از پنجسالگی بهخاطر علاقه شخصی و به هرحال کمکی که پدر لازم داشتند، در کنارشون بوده و کمکشان میکردند و خود همین باعث شده که ایشان تجربههای مختلفی در این حوزه به دست بیاورند. از طرف دیگر آقای رستگاری به خاطر پیشینه خانوادگیشان، شخصیت بسیار فعالی داشتند. پدربزرگ و پدر، عمهها و عموهایشان همگی از مبارزان و فعالان انقلابی در نجفآباد بودند و این موضوع بر روی شخصیت ایشان بیتأثیر نبود. فعالیتهای آقای رستگاری از زمان انقلاب و مدرسه فیضیه شروع شده، به پرستاری در زمان جنگ و ابداعاتی که در این زمینه داشتند، میرسد و تا زمان حال و همکاری ایشان در تأسیس بیمارستان هستهای ادامه دارد.
مهمترین اقدام آقای رستگاری در طول سالهای مجاهدتشان چه بود؟
مهمترین اقدام ایشان به عقیده من، تأسیس آسایشگاه جانبازان قطع نخاعی در نجفآباد در سال 68 است؛ زمانی که هیچکس اطلاعات کافی درباره جانبازان ضایعه نخاعی نداشت. در خاطرات آقای رستگاری آمده، خیلی از آدمهایی که فکر میکردند قطع نخاع شدند، با درمانهایی که آنجا برایشان انجام میشود، متوجه میشوند اصلا قطع نخاع نبوده و ویلچر را کنار گذاشته و بلند میشوند. همچنین از نظر شغلی و پرستاری، نوع نگاه ایشان به پرستاری است که به نظرم اهمیت ویژهای دارد.
چه نگاهی؟
نگاه ایشان مبانی اسلامی دارد. کتاب را که بخوانید، متوجه میشوید متأسفانه در حال حاضر در بیمارستانها و مراکز درمانیمان چقدر از این نگاه دور هستیم.
قالب کتاب بر چه اساس تدوین شده است و آیا همه این روایتها، روایتهای واقعی هستند و آیا نویسنده از قوه تخیل خودش هم استفاده کرده است؟
سعی شده که قالب کار به صورت تاریخ شفاهی انجام شود. همه مطالب کاملا مستند بوده و نویسنده چیزی از خود اضافه نکرده است؛ در حد اینکه نوعی فضاسازی برای جذابترشدن کار صورت گرفته است. فضاسازیها را هم البته خود آقای رستگاری مطالعه کردند و برای آنها نظر دادند. ممکن بود جایی فضاسازی ما به واقعیت نزدیک نبوده و ایشان تذکر دادند، اصلاح شده باشد. میخواهم بگویم که حتی فضاسازیهای کار چه در قسمت جنگ، چه انقلاب و چه در بقیه قسمتها، سعی شده مستند و طبق نظر خود آقای دکتر باشد.
تجربهای که نوشتن این کتاب را برای شما متفاوت کرد، چه بود؟
کارهایی که قبلا انجام داده بودم، همه در حوزه داستان بودند. این تقریبا کار اول من به شکل تاریخ شفاهی بود و همین کار را برای من مقداری سختتر میکرد؛ البته ناگفته نماند که شیرینیهای خودش را هم داشت. برای من خیلی مهم بود که یک نثر ساده و داستانی از توی کتاب دربیاید در عین اینکه مستند باشد و به خاطر اینکه حجم خاطرات و حجم مصاحبهها خیلی زیاد بود، در آوردن این نثر ساده و چککردن همه نوشتهها و فضاسازیها با آقای رستگار، تا حدودی کار را برای من مشکل و طولانی کرد و جدای از این موارد، سختی خیلی خاصی هم نداشت. فکر میکنم چون تجربه اولم به این شکل بود، سعی کردم خیلی وسواس به خرج بدهم تا کار خوبی از آب دربیاید. امیدوارم خوانندگان هم چنین نظری را داشته باشند.
اسم کتاب پیشنهاد شما بود یا ناشر؟
با توجه به ساخت مستند آقای رستگاری و این که قرار بود کتاب و مستند یک نام داشته باشند، عنوان «مسیر رستگاری» از قبل و توسط مرکز رهوا، برای هر دو انتخاب شده بود.
مستندشان در چه مرحلهای است؟
اگر اشتباه نکنم سال گذشته از این مستند رونمایی شد.
به عنوان یک نویسنده کتاب که تجربه نوشتن در حوزه دفاع مقدس را هم دارید، موافق این صحبت هستید که اصفهان به عنوان شهری که شهره ایثار و شهادت است، نتوانسته در حوزه کتاب دفاع مقدس حق مطلب را به جا بیاورد؟
اینکه شهدای اصفهان شناخته نشدهاند و کاری برای آنها در حوزه کتاب نشده، شکی نیست. البته این موضوع نه فقط برای اصفهان که برای بقیه شهرها به غیر از تهران و قم هم صدق میکند. ما گنجینههای زیادی داریم که متأسفانه حق مطلب هیچ کدام را به جا نیاوردیم؛ به عنوان مثال همین نجفآباد که آقای رستگاری اهل آن هستند، یک نقطه جغرافیایی عــجیب و فـوقالعاده است؛ نجفآبادی که شهرستان کوچکی است، اما خودش به تنهایی یک لشکر دارد و جنگ را در طول هشت سال پشتیـبانی میکـند؛ نــجــفآبــادی که مردمش برای پیروزی انقلاب واقعا مبارزه کردهاند و خیلی عجیب شهید دادهاند. در همین کتاب مسیر رستگاری، واقعه محرم قبل از پیروزی انقلاب را داریم و کشت و کشتاری که در نجفآباد اتفاق میافتد و حکومت نظامی که صورت میگیرد. متأسفانه هیچ کدام از این اتفاقها شناختهشده نیست و در موردش کار نشده است.
فکر میکنید دلیلش چه باشد؟
علتش را من صریح میگویم. از نظر بنده علت شاید نوع نگاه بالا به پایین است. نگاهی که هنوز در کشورمان وجود دارد، نگاه تهران و شهرستانها. البته جدیدا تهران و قم شده و شهرستانها. متأسفانه نویسندههایی که کار میکنند، همه از تهران و قم انتخاب میشوند، تبعا ناشرانی که انتخاب میشوند هم همه از تهران و قم هستند. از طرف دیگر ناشران شهرستانها که میخواهند کار کنند، ناشرانی هستند که توزیع خوبی ندارند، پخش کتابشان قوی نیست، تبلیغات خوبی ندارند، اعتبار کافی ندارند و مشکلاتی از این دست…!
چاره کار از نظر شما چیست؟
من فکر میکنم اگر به نویسندههای شهرستانی و ناشرانی که در شهرستانها هستند، بهای کافی داده شود واقعا ضرر نمیکنند. من با این نگاه مخالفم.
و پایان سخن…!
نجفآباد اصفهان، غریب و مظلوم واقع شده و متأسفانه نقش مهم آن در انقلاب و جنگ، آن طور که باید و شاید، گفته نشده و حقش ادا نشده است.



