۱۸ دی ۱۴۰۴، میدان شهید علیخانی اصفهان شاهد حادثهای بود که به شهادت چهار مأمور فراجا؛ شهید «محمد همتی»، شهید «حسین رمضانی»، شهید «علی خشوعی اصفهانی» و شهید «ولیاله صفری» انجامید. بررسی اسناد پرونده، گزارشهای رسمی، اظهارات شهود، اعترافات متهمان و آرای قضایی، ابعاد مختلف این حادثه و روند رسیدگی به آن را روایت میکند.
شهید «محمود محسنی» برای همسرش، فقط یک همراه زندگی نبود؛ مردی بود که تمام دغدغهاش در خدمت به مردم، مسجد و تربیت نسلنوجوان خلاصه میشد.
برای بسیاری از مردم، نام عباس نیلفروشان پس از شهادتش شنیده شد؛ اما برای کسانی که سالها او را از نزدیک میشناختند، این گمنامی چندان دور از انتظار نبود.
روی میز، چند تکه از یک زندگی ۱۷ ساله کنار هم نشستهاند؛ یک کارت، یک سربند، یک تسبیح، یک شیشه عطر، چند لوح تقدیر و عکسی که بیش از هر چیز، یک لبخند را به یاد میآورد.
پدر سه روز بود که میان نامها و کدها دنبال یک نشانی میگشت. میگفتند پیکرها زیاد است، کاورها جابهجا شده، کدها باید بررسی شود و عکسها تطبیق داده شود. اما او چیزی میخواست که از همه این نشانهها مطمئنتر بود.
روایت پدر و مادری که سه روز دنبال پیکر پسر ۱۷ سالهشان گشتند، ایلیا علیخانی؛ پسری که نشان نوکری امام حسین علیه اسلام روی دستش، آخرین نشانی برای پیدا کردن او شد
مشروح این گفتوگو را شنبه ۲۷ تیرماه در صفحه پایداری روزنامه اصفهان زیبا بخوانید
ساعت هنوز به اذان صبح نرسیده بود. خانه در سکوت فرورفته بود و تنها صدای آرام رفتوآمد مادر برای آماده کردن سحری در فضای خانه میپیچید. سالها بود که به این ساعتهای سحر عادت داشت؛ به بیدار کردن پسرش برای نماز، به بدرقه کردنش تا دم در و ایستادن در تراس تا وقتی که از کوچه دور شود.
بعضی خبرها صدای انفجار ندارند، اما ویرانکنندهتر از هر انفجاریاند. راوی این روایت که یکی از نیروهای هوافضا است، میگوید آن سحر، در انتهای تونلی که پناهگاه چند نیروی عملیاتی بود، تنها چند دقیقه خواب میخواست؛ اما اشکهای همرزمش، پیش از آنکه کلمات را بر زبان بیاورد، خبر را رسانده بود.
خاطراتش با برادر از اتاقی شروع میشود که شبها از آن صدای قصه شنیده میشد؛ اتاقی مشترک برای هردوشان که خاموشی زودهنگام خانه هم حریف بیداریشان نمیشد.
بعضی آدمها را نه با سمت و مسئولیت، بلکه با منش و رفتارشان به خاطر میآورند. شهید «میثم رضوانپور» برای همکارانش از همین جنس انسانها بود؛ مدیری که بیش از آنکه به جایگاه سازمانی خود تکیه کند، به کرامت انسانها، رعایت حقالناس و خدمت بیمنت باور داشت.
شامگاه پنجم فروردین، خانهای در محله هفتون اصفهان، مثل بسیاری از خانههای ایرانی در روزهای نوروز، میزبان یک دورهمی خانوادگی بود.
روایت همسر شهیده «ریحانه خودسیانی» از آخرین شب دیدار، سحرگاه حمله آمریکا به خانه پدری ریحانه در محله هفتون اصفهان و یادگاری که از عشق ناتمامشان برایش باقی مانده است؛ بند کفنی که هنوز بوی گل نرگس میدهد
مشروح این گفتوگو را دوشنبه یکم تیرماه ۱۴۰۵ در روزنامه اصفهان زیبا بخوانید