تعارف و مهماندوستی اصفهانی
معروف است که اصفهانیها خیلی اهل تعارف هستند؛ البته بهطورکلی ریشه تعارف را باید در ادبیات و فرهنگایـرانی جسـتوجـو کرد، اما در هـربخش از کشور کم و زیاد این خصوصیت دیده میشود. ناگفته نماند، تعارف زیاد جایی مطرح میشود که نوعی غریبی، بیگانگی و فاصله باشد؛ یعنیتعارفات زیاد برای افراد خیلی نزدیک و خیــلی دور کــاربــرد نـدارد و تنهـا با فرد غریبه صورت میگیرد.
مهماندوستی اصفهانیها زبانزد عام و خاص است؛ بهطوریکه زمانی که مهمانی سرزده برای او میرسد، سعی میکنند او را نگهدارند و جالب است که بهطورمعمول میگویند، یک لقمه نان و پنیر با هم میخوریم، اما در عمل اینطور نیست و بهجای حاضری و یا در کنار آن، غذاهای مختلف فراهم میکنند. در کــل احتــرام خاص اصفهــانیهــا از لحظـه ورود مهمــان تـــا هنگــــام خداحافظی و حتی بعد از آن با تلفن مرسوم بوده است که به بهترینوجه مهمان را بدرقه کنند، اما توقعات متقابل و خاص نیز همیشه مدنظر بوده است. شاردن نیز که چندین سال از عمر خود را در اصفهان زندگیکــرده اســت، بــه خصــوصیــتهای اصفهانیها پرداخته و مهماننوازی را یکی از صفات آنها دانسته است. او نوشته است: «مناسب است بگویم من اکنون در کشوری بهسر میبرم که مردم آن به مهماننوازی شهره هستند و به جرئت میتوان گفت که در سراسر گیتی هیچ مملکتی وجود ندارد که مردمانش چنین نرمخو، مهربان و مهماندوست باشند.»
تعادل بین صرفهجویی و تجملگرایی
اصفهانیها در گذشته میان صرفهجویی و تجملگرایی تعادل برقرار کرده بودند. گاهی در خصوصیتهای فردی تکتک افراد یک جامعه تضادهایی مشاهده میشود. برخی از این تضادها اکتسابی بوده و به تربیت خانوادگی برمیگردد، اما بعضی دیگر به سرشت آدمی بستگی دارد. به قول عطار: «همه اضداد او در یک زمان جمع/ همه الوان او در یک مکان یار» اما مسئله زمانی مطرح میشود که این تضادها پررنگتر و از حالت معمول خود خارج شوند. شاید هم بتوان گفت که این تضادها به اتفاقهای مختلف در گذشته یک جامعه یا شهر مربوط است. در جامعهای و شهری مانند اصفهان صفت تجملگرایی و مصرفگرایی در کنار صفت صرفهجویی و اقتصادی بودن قرار میگیرد و مردم شهرهای دیگر ایران، اصفهانیها را با این صفات میشناسند، در حالیکه این دو، باهم در تضاد هستند.
آداب ازدواج
ازدواج در اصفهان از گذشته تا به حال تفاوتهایی داشته است؛ در عین حال که در هر بخش و شهرستانی سبکهای مختلفی بوده است. در گذشته ازدواج با خواستگاری آغاز میشد. اگر والدین دختر موافقت خود را اعلام میکردند، داماد در شب خوشیمنی خوانچه به خانه عروس میفرستاد. این خوانچه ازشیرینی، یکجلد قرآن، آینه، سبزی، شربت، حنا، هل، میخک، دارچین، نمک، کندر، تخممرغ، شانه، اسفندو ابریشم هفترنگ است؛ البته این شکل از مراسم بیشتر در جندق مشاهده میشود.
هنگام بردن خوانچه، فردی پیشاپیش
گروه، قصیدهای در مدح ائمهاطهار(ع) میخواند و بقیه صلوات میفرستند و وارد خانه عروس میشوند. بعد از این مرحله، مراسم عقد با حضور بستگان دوطرف برگزار میشود. در این مراسم زنی با سوزن خیاطی ابریشم هفترنگ را به سر عروس و داماد میکشد؛ یعنی آنها را بههم میدوزد تا بنا به عقیدهشان پیوند زوج، ابدی شود. صبح روز بعد دو مردو دو زن از بستگان عروس و داماد مردم را برای صرف چای و شیرینی دعوت میکنند. در این مجلس یک زن خوششانس حلقهای به دست عروس و کفشی به پای او میکند. سهروز بعد مجلس سیمان عروس برگزار میشود که مردها در خانه داماد و زنها در خانه عروس جمع میشوند. مراسم بردن عروس به خانه داماد سهچهار روز بعد از عقد یا چندماه و حتی دو سال هم میتواند طول بکشد. یک هفته پیش از آن مراسم رختبرون و یک روز پیش از مراسم، آرایش عروس برگزار میشود. سپس عروس را به حمام میبرند و حنابندان انجام میشود. همین مراسم بهطور جداگانه برای داماد برگزار میشود. سپس همه به خانه عروس میروند و جشنی مختصر برپا میکنند. پس از آن اواخر شب داماد و عدهای از مدعوین به خانه عروس میروند تا عروس را بیاورند. این مراسم با دایره، دمبک و غزلخوانی برگزار میشود. عروس را از زیر قرآن رد میکنند و آینه بزرگی روبهروی صورت عروس میگیرند و تا درِ خانه داماد او را همراهی میکنند؛ البته این آداب با تفاوتهایی، کم و بیش همچنان در بخشهایی از اصفهان وجود دارد.
مراسم جشن
آداب و رسوم جشن در روزهای خاصی مثـل چله کــوچک و چــله بـــزرگ، چهارشنبهسوری، نوروز و… خیلی جالب است؛ هر چند با مراسم ساده آن آشنا هستید، اما بهتر است بدانید چله بزرگ و چله کوچک در برخی از شهرستانها جزئیات دیگری دارد. مثل روستای مرقِ کاشان که برای زمستان تقسیمبندی مخصوص دارند. دهروز اول زمستان و چهل روز بعد ازآن را چله بزرگ و بیستروز بعدی را چله کوچک میدانند و به دهروز بعد«امن و بهمن» میگویند. از دهروز باقیمانده هفتروز «سرما پیرزن» و سهروز «سرما عجوزه» عنوان میشود. در مراسم نوروز همغروب سهشنبه آخر سال بانوی خانه بوتهای را آتش میزد و آنرا در کوچه میانداخت. کوزه آبی با چنــد دانـــه اسفنـــد هــم روی آتــش مــیریخت تــا بــلا دور شــود. شب چهارشنبهسوری فالگوشی و فالکوزه انجام میشود. در بعضی از جاها هم رسم قاشقزنی است که با قاشقزدن در کاسه به در خانههای محله میروند و صاحبخانه نبات یا شاخه گل و یا تنقلاتی داخل کاسه میریزد. شب عید نوروز هم سفره هفتسین میاندازند و پلوماهی میپزند؛ رسمی که همچنان در بین ایرانیها پابرجاست.



