طبق آمارهایی که البته بر سر درستی آن بحثهایی هم هست، ایرانیان در روز بین دو تا هفت دقیقه کتاب میخوانند. این عدد در آمار دیگری که توسط خبرگزاری صداوسیما منتشر شده، متفاوت است. مطابق این آمار، سرانه مطالعه در میان ایرانیهای بالای پانزده سال، بیش از ۱۶ دقیقه در روز اعلام شده است. نکته مهم این است که معمولا این آمارها را بدون احتساب مطالعه درسی، نشریات و کتب مذهبی درنظر میگیرند؛ اما برخی منابع غیررسمی که بهصورت میدانی در حوزه کتاب و نشر فعالیت دارند، نظری جز این دارند؛ آنها معتقدند آمارها چندان دقیق نیست و تا حدی نیز غرضورزانه است؛ پندار من نیز بر این است که ما مردمی کتابدوست هستیم. اگر بخواهیم به دیدهها و مشاهدههای عینی اطرافمان، عمیقتر توجه کنیم، میبینیم اغلب پدر و مادرهای ما دم دستشان، یعنی روی میز کار یا روی پیشخوان آشپزخانه، کتابهایی دارند.
از طرف دیگر، اگر از هرکدام آنها بپرسی آخرین باری که سینما رفتهای چه زمانی بوده است، چه پاسخی میدهند؟ اولین یا آخرینباری که تئاتر دیده یا به کنسرت رفتهاند، چه وقتی بوده؟ و آیا تابهحال به گالریهای نقاشی یا مجسمهسازی که اغلب رایگان است، رفتهاند؟ با این نگاه، چهبسیار کسانی را در اطرافمان میبینیم که کتاب میخوانند؛ اما خیلی کمتر سینما میروند. تا به اینجا، سخن از عامه مردم است و جامعه آماری ما آدمهایی هستند که نه بهطور جدی، دنبالکننده هنر هستند و نه از جمله اقشار فرهنگساز محسوب میشوند؛ اما همین آدمها کتابخوان هستند. یکی از دلایلی که نمایشگاه کتاب بسیار مورد استقبال قرار میگیرد و توده مردم برای خرید کتاب از سراسر کشور به آنجا میآیند نیز دلیلی بر این مدعاست.
فروش دویست میلیاردی؛ دلیل علاقه مردم به خواندن
نمایشگاه ۱۴۰۱ با وجود گرانی کاغذ و در ابتدای گرانیهای مایحتاج اولیه زندگی، فروش چشمگیری داشت. اگرچه نسبت به سالهای پیش تعداد مجلداتی که فروخته شد، کمتر بود، فروش بیش از دویستمیلیارد ریال، در چنین شرایط سخت اقتصادی باز هم نشان از علاقه مردم به خواندن داشت؛ موضوعی که یاسراحمدوند، معاون امور فرهنگی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی و رئیس سیوسومین نمایشگاه بینالمللی کتاب تهران، به آن اشاره کرد و گفت: ۲۱۱ میلیارد و ۳۵۰ میلیون و ۴۳۵ هزار و ۵۹۴ تومان کتاب در این دوره از نمایشگاه بینالمللی کتاب تهران به فروش رسید که از این مبلغ، ۱۰۷ میلیارد و ۴۵۰ میلیون تومان متعلق به بخش فیزیکی و ۱۰۳ میلیارد و ۸۹۲ میلیون تومان متعلق به بخش مجازی است.
با این توصیف، به این نتیجه میرسیم که ایرانیها دلشان میخواهد کتاب بخوانند. یکی دیگر از دلایل این تمایل به کتابخوانی، علاقه و توجه مردم به غرفههای فروش کتاب در مترو و سینما و هرجای نامربوط دیگری است. هر جا کتاب باشد، آدمها در حال انتخاب عناوین مورد نظرشان هستند. آنها توی گوشی لپتاپ و بهصورت پیدیاف یا نسخه الکترونیک، کتاب میخوانند یا نسخه صوتی گوش میدهند. نمیتوان به شمارگان پایین کتابها استدلال کرد؛ زیرا تعداد بسیاری ناشر در کشور هستند که عناوین متعددی منتشر میکنند. سابق بر این، تعداد ناشران کمتر بود و کتابهای کمی هم نوشته میشد. اگر بنا بر حلاجی آمار و نتیجهگیری بر آن اساس باشد، باید شرایط زمانه و محیط را هم درنظر گرفت. الان شرایط به گونهای است که متأسفانه به نظر میرسد کتاب از سبد خرید خانوادههای ایرانی حذف شده و بسیار میشنویم که سرانه مطالعه ما نسبت به سایر کشورها پایین است. البته اینجا قصد نداریم به مقایسه میان سرانه مطالعه ایرانیها با سایر ملتها بپردازیم؛ حرف این است که اگر ایرانیها بهطور قیاسی طبق عدد و ارقام کم کتاب میخوانند، نمیشود گفت همه این آمارها درست است؛ زیرا آمار نیاز به شاخصهای ثابت دارد. شاید بشود درباره مصرف آب یا حتی خرید کتاب آمار داد، اما برای خواندن، عدد دقیقی نمیتوان ارائه داد. پس نکته کجاست؟
مردم هنوز نمیدانند چه بخوانند
شما نگاهی به خوانندگان عمومی کتاب بیندازید. غیر از قشر ادیب، فرهنگی و دانشگاهی، از خردسال تا کهنسال همگی کتابهایی برای خواندن دارند. پس چه چیز این معادله، اشکال دارد و میلنگد؟ عدم اطلاع و اطلاعات نادرست، تغذیه ضعیف و ذائقه بد.این همه عشق به کتاب، اینهمه تولید، اینهمه نشر و این همه برنامه معرفی؛ اما هنوز مردم نمیدانند چه بخوانند. این قضیه در بخش داستان ضعف بیشتری دارد. مردم کتاب میخوانند؛ اما گاهی کتاب مضر، کمارزش و درنهایت زرد و عامهپسند. مقابل انسان تشنه، آب سنگین پراملاح بگذاری، مینوشد؛ چون او تابهحال آب گوارای پاکیزه ننوشیده است و ذهنش در خصوص وجود چنین آبی، پیشآگاهی ندارد. معرفی کتاب خوب و فرهنگسازی، کاری است که اگر سالها هم طول بکشد، ارزش دارد؛ تا نسل آینده تصفیه شود و به معنای واقعی، کتابخوان و اهل مطالعه باشد. تا وقتی بودجه چاپ و نوشتن به کتب متوسط، تعلق میگیرد و در سطح وسیعی به رایگان در اختیار اقشار مختلف قرار میگیرد، نتیجه مطلوب حاصل نمیشود.اگر نسل امروز به شکل ایدئال کتاب نمیخواند و زمانی را که انتظار داریم، به آن اختصاص نمیدهد، شاید بهخاطر فراهمنبودن اسباب آن است. قبلتر، کمسوادی و بیسوادی و عدم دسترسی به کتاب و کتابخانه در شهرهای کوچک، یکیدو دلیل عدم مطالعه بود؛ اما با پیشرفت سطح سواد، میتوان امیدوار بود نسل بعد، ساعات بیشتری را به مطالعه اختصاص دهد؛ بهخصوص که طبق آمارهای غیررسمی، زنان کتابخوانتر از مردان هستند. شاید به این دلیل که وقت بیشتری برای مطالعه دارند. این اتفاق البته روی خوشی هم دارد؛ اینکه زن و مادری اگر اهل مطالعه باشد، نسلی فهیم، کتابخوان، انسانساز و جامعهساز تربیت میکند.
هر کس بیتوجه به آثار خوب اثر نویسنده محبوبش را میخواند
ذکر این نکته هم پراهمیت است که نسل حاضر و خواننده کتاب، به دو گروه متفاوت تقسیم شدهاند که هر گروه حاضر نیست یکبار هم که شده، نوشتههای سمت مقابل را، که اصلا در تقابل با او نیست، بخواند. هر گروه، نویسنده و شاعر محبوب، ناشر مورداعتماد و ژانر و سبک مطابق با سلیقه خود را دارد؛ مثلا گروهی، فقط از فاضل نظری و شهرستان ادب، کتاب میخوانند و تنها داستانهای دفاع مقدس و مذهبی را کتاب خوب میپندارند و روشنفکرها فقط نشر چشمه، عباس معروفی و شاملو را قبول دارند. از سویی، تبلیغات تلویزیونی و بیلبوردهای شهر هم، اغلب روی کتابهای جدیتر هر عرصه کار نمیکند؛ برای همین نیز قاطبه مردم با اصل اثر مواجه نیستند. آنها فقط آن اسامی را دنبال میکنند که از طریق تلویزیون یا اطرافیان همشکل خود شنیدهاند و دنبال تهیهشان هستند؛ همیشه هم معتقدند آنچه میخوانند، درجهیک و ممتاز هستند؛ چون اساسا چیز متفاوتی نخواندهاند. این خلل در هر دو قشر وجود دارد. کسانی که خود را روشنفکر مینامند، به محض شنیدن نام ناشر یا مؤلف خاصی، با قهر به آن مینگرند؛ درحالیکه شاید محتوا و قلمی ارزشمند را عرضه کرده باشد. از طرفی، حتی کسانی که دنبال کتابهای تقریظشده توسط رهبری هستند هم توجه نمیکنند که خود ایشان در تمام سالهای عمرشان چه کتابهای درخشانی از نویسندگان بزرگ مطالعه کردهاند. در این میان، گروهی هم خواننده کتابهای زرد کمارزش هستند. آنها که در گذشته فقط فهیمه رحیمی و نسرین ثامنی را نویسنده میدانستند،امروزه کتابهایی را میخوانند که نیویورکتایمز معرفی کرده است. همتی بلند و بیغرض میخواهد تا برای دانایی، فعالیتی بلندمدت را پیش گیرد و مرزهای پوچ و بیهوده را بردارد.



