پاسخ به پرسشهای بنیادین در مسئله نفس
حکیم محمدصادق اردستانی، این بزرگمرد حکیم و عارف، ازجمله فلاسفهای است که زندگیاش از باورهای غلط عرفی متأثر بوده و تلخی آنها کام او را آزرده است. قدری این مسئله را در نسبت مسئله نفس و آثار او میکاویم.در ذهن و زبان مردم و فرهنگ عرفی، همواره باورها و نظرهایی در خصوص شغلها و اقشار مختلف جا خوش میکند، باورهایی که گاهی حقیقی و راستین است و گاهی متأثر
از عواملی غیرحقیقی و ناحق. تعصبهای گروهی، خرافات عرفی، خوگرفتن با کلیشههای زندگی اجتماعی و در یک کلام، ضعفِ همت در تحقیق و یافتن واقعیت، از مهمترین عوامل شکلگیری این باورهای غلط میان بخشی از جامعه است.
تاریخ انتشار:
۰۴:۲۵ - یکشنبه ۲۹ خرداد ۱۴۰۱
مدت زمان مطالعه: 4 دقیقه
در این میان، فلاسفه و حکما از آن دسته اقشار جامعهاند که همواره برخی از باورهای ناحق و بیمهریها درباره آنها میان مردم، علما و متولیان حکومتی وجود داشته است؛ هرچند برای انسانهای بلندهمت و استوار همچون حکیم اردستانی، نهتنها تلخیهای مسیر بازدارنده نیست، بلکه هزینهدادن و تحمل سختیها در راه هدف متعالی خویش یک نعمت الهی است که درنهایت هم به شهادت او انجامید. مخالفت علما با علوم عقلی و فلسفه که ضامن پویایی اندیشه و عقل در اجتماع است، به همراه گسترش عقاید خرافی عامه مردم و بیکفایتی حکمرانان، منجر به فشارهای مختلف بر حکیم اردستانی میشود تا او زندگی غریبانه ولی عزتمندانهای داشته باشد.
پرداختن به مباحث فلسفی اتلاف وقت است!
بیفایدهبودن! شاید بتوان فراگیرترین عقیده عرفی درباره فلسفه را همین دانست که عقیدهای بسیار قابلتأمل و بازنگری است. طبیعتا وقتی یک کار بیفایده باشد، پرداختن به آنهم هدردادن عمر است!بهندرت رخ میدهد که یک استاد یا دانشجوی فلسفه در مکالمههای خود با آشنایان، با این پرسش مواجه نشود: «حالا این فلسفه به چه دردی میخورد؟ ته آن چه میشود؟!» پاسخدادن به این پرسش بهنحویکه پرسشگر را اقناع کند، معمولا دشوار است؛ زیرا اکثر کسانی که این سؤال را میپرسند، اصلا سؤال نمیپرسند! بلکه با این پرسش میخواهند یادآوری کنند که فلسفه بیهوده است! یعنی پیش خودشان بهطور قطعی مطمئناند که فلسفه بیهوده است؛ فقط نمیدانند که چرا این استاد و شاگرد هنوز به این واقعیت آگاه نشدهاند و عمر خود را صرف این علم میکنند. از طرف دیگر، بیشتر آنها کوچکترین آشنایی با موضوعها و مسائل فلسفی ندارند و هیچوقت همچنین زحمتی به خود ندادهاند؛ نتیجتا وقتی سخن از فلسفه به میان میآید، آنها به خرافاتی که در دهانها گشته است، اعتماد میکنند؛ درحالیکه بزرگترین دانشمندان و تأثیرگذاران تاریخ علم و بشریت، دستی در مسائل فلسفی داشتهاند یا حداقل دغدغههای فلسفی را جدی گرفته و بسیاری از آنها متأثر از فلاسفه بزرگ بودهاند. در این نوشتار قصد داریم بار این زحمت گران را کمی برای اهل دقت سبک کنیم و با یادکردن از مهمترین آثار حکیم اردستانی، ببینیم آیا فلاسفه در دنیای غیرواقعی و بیهوده خود بهسر میبرند یا مسائل فلسفی، مسئله حقیقی تکتک انسانهاست که مورد غفلت آنها واقع شده است؟
آیا به روح اعتقاد دارید؟
این پرسش فراگیر در عین اینکه ذهن بشریت را درگیر میکند، در میان بخش بزرگی از مردم شاید تا آخر عمر بهعنوان یک پرسش رازآلود و بیجواب باقی بماند. ازآنجاکه بیشتر پرسشهای زندگی روزمره، پاسخهای ساده دارند، انتظار داریم پاسخ این پرسش نیز ساده و دردسترس باشد و بدون دادن زحمت فکر و بررسی علمی به خود، کسی باید بیاید و خیلی زیبا به ما بگوید روح هست یا نه! که طبیعتا پاسخ چنین کسی را هم نخواهیم پذیرفت؛ چون پاسخ را درون خودمان درک نکردهایم و به آن معتقد نشدهایم. این عدم موفقیت در یافتن پاسخی ساده و دمدستی، بهتدریج زمینه غفلت از این پرسش را فراهم میآورد و این پرسش اساسی را از اهمیت میاندازد. روح یا بهاصطلاح فلسفی «نفس»، یکی از مهمترین مباحث فلسفی است. بسیار میشود که انسانها با شخصیتهای کتب تاریخی، رمانها و فیلمها، ارتباطهای انسانی میگیرند، حس همدردی و درک متقابل در آنها زنده میشود و درنتیجه، احساس علاقه، شور، کمک، شادی و غم، ترس و دیگر احساسات انسانی درونشان برانگیخته میشود. گویا انسان خودش را با آن شخصیتها همزاد و یگانه میپندارد؛ یا یک شخصیت مهم که درگذشته است، برای انسان الگو و الهامبخش میشود؛ انگار زنده است و انسان درون خودش با او سخن میگوید و از او کمک میگیرد. این حس ارتباط عمیق میان انسانها، ایده وجود نفس انسانی در تکتک افراد و شبکه ارتباطی میان انسانها از طریق نفس را تقویت میکند. از طرف دیگر، مواردی چون میل انسان به حیات ابدی و دنیای فرامادی، همچنین ارتباطات روحی زندگان با درگذشتگان، ایده «مجردبودن نفس» انسانی و «بقای نفس» را تقویت میکند. «مجرد» در لغت، به معنی عاریبودن از قیود است؛ مثلا کسی که همسر ندارد، چون در قید همسر نیست، مجرد نام گرفته است. در اصطلاح فلسفی نیز «مجرد» آن چیزی است که از قیدهای مادی رهاست و بهعبارت دیگر، جهان مجردات بسیار عظیمتر و وسیعتر از جهان مادی است؛ از همین رو، اگر نفس انسانی مجرد نمیبود و مادی بود، با مرگ و از بین رفتن بدن، روح هم از بین میرفت و دیگر امکان ارتباط انسانی با آن وجود نداشت.
مباحث نفس در آثار حکیم اردستانی
فلاسفه با ورودهای شجاعانه به این ایدهها و مسائل اساسی، درباره وجود نفس، تجرد و بقای نفس به تحقیق و بررسیهای علمی دقیق و کشف حقیقت آنها پرداختهاند. مهمترین تألیفهای حکیم خراسانی نیز شامل این مسائل است: 1. رساله «گفتاری در مبدأ و معاد»(رساله جعلیه صادقیه) که عبدالرحیم نوربخشی دماوندی، از شاگردان حکیم اردستانی، این رساله را با این عنوان در کتاب خود ذکر میکند: «دلیلی است از عالم ربانی و عارف حقانی، استادم مولانا محمدصادق اردستانی (قدس سرّه العزیز) که در اثبات مبدأ و معاد استنباط کرده است.»2. مفصلترین اثر حکیم اردستانی، «حکمت صادقیه» است که به نامهای «رساله فی تحقیق مطالب النفس و مسائلها» و «قویالنفس» نیز آورده شده است. تقریبا چهارپنجم آن مباحث مربوط به نفس است. ایشان به شکلی موجز به مطالب مهم و مباحثی که معرکه آرا هستند، پرداخته و از ذکر بقیه مسائل علمالنفس خودداری کرده است. بررسی این بخش نشان میدهد که حکیم اردستانی به آرای حکمای پیش از خود ازجمله بوعلیسینا، ملاصدرا، خواجهنصیرالدین طوسی و فخر رازی آگاه بوده و پس از نقد، نظر خود را بیان میکند.الغرض، حکما و فلاسفه با شناسایی این پرسشهای بنیادین و اساسی، ضمن دعوت همه اقشار جامعه به تفکر در اینگونه مسائل اساسی، به تبیین علمی مسئله و ارائه پاسخهای متقن و استوار پرداختهاند. حقایقی که انسان پس از کاوش عقلانی و فلسفی در باب مسئله «نفس» به دست میآورد، برخلاف پاسخهای کلیشهای و عرفی که هیچگاه عمیقا آنها را باور نمیکند، موردپذیرش و باور درونی او واقع میشود. این گامی است بهسوی خودشناسی حقیقی، و چهچیز سودمندتر از خودشناسی؟!