درمجموع میرزا سلیمان خان رکنالملک حدود 45 سال در کنار ظلالسلطان دوام آورد. ماجرا دقیقا از آنجا جالب میشود که گزارشی مبنی بر پلیدی یا وقوع اعمال خلاف از رکنالملک به دست ما نرسیده و درست برعکس، آنچه از او در اذهان و در کتب به یادگار مانده، خوبی و نیکی است. بهراستی راز بقای طولانی چنین شخصی بااینهمه نیکنامی و پرهیز از آلودگی، در کنار دیو پلیدی مثل ظلالسلطان با کارنامهای سیاه، چیست؟ در اینکه رکنالملک دارای دو رکن اساسی ایمان و اخلاق بوده، حرفی نیست. علاوه بر این، اولا، در خوشرویی و خوشرفتاری او با طبقات مختلف مردم و دوما، در ارتباط وسیع و گسترده با نخبگان، ازجمله ارتباط تنگاتنگ با دو قشر بازار و روحانیت، نیز نباید شک داشت. درواقع رکنالملک علاوه بر اتکا به خداوند، دعای خیر مردم و پشتیبانی نخبگان را به همراه داشته است؛ اما این همه کافی نیست. آنچه در این میان محل تأمل و بررسی است، هنر معاشرت و رفتار کجدار و مریز او با حاکمی مستبد است؛ هنری که سبب میشود او تا پایان عمر هم دوام بیاورد و مهمتر از آن، لکه ننگی هم از خود در تاریخ بهجا نگذارد.
راز ماندگاری رکنالملک
جزئیات تاریخی به ما میگوید آنجایی که ظلالسلطان شخصا بر موردی تأکید داشته، رکنالملک غالبا خود را در برابر خواسته این حاکم مستبد قجری قرار نمیداده است؛ که اگر چنین میکرد، اولا، تا به این میزان دوام نمیآورد و دوما،اگر مقاومت مثبتی در داخل حکومت میبود، این همه ویرانی مانند تخریب آثار تاریخی در آن سالها رخ نمیداد؛ اما اگر فرمان از یک پله پایینتر و از مقامات دیگر حکومتی در اصفهان صادر میشده، رکنالملک تمام همت خود را برای اصلاح امر خرج میکرده، پناه مردم بوده و از خدمت به ایشان در طی مسئولیتش دریغ نکرده است.او شاعری خوشقریحه بود. خوشنویسی چیرهدست و در امر وقف هم کوشا بود؛ اما همه اینها دلیل نمیشود که کسی در کنار ظلالسلطان بتواند دوام بیاورد. در یککلام میتوان گفت، رکنالملک قهرمان ارتباطات بود. این ارتباطات از بیرون دربار، با مردم روزگار شروع، با بازاریان عمیق و با علما عمیقتر میشد و نهایتا در سیاستورزی با حاکم به اوج خود میرسید.مروری بر کارنامه اقدامات گوناگون رکنالملک به ما میگوید که او بیشک یکی از مدافعان هویت ایرانیاسلامی در زمان فرودآمدن پتک ظلالسلطانی است؛ اما این دفاع نه از حیث مبارزههای معمول و مرسوم بوده است. تمام هنر رکنالملک این است که به قلب حکومت زده است و از همان مرکز فرماندهی سعی در اصلاح امور دارد. این روش بیش از هر چیز بر حسن سلوک رفتاری او استوار است و البته ریشههای تاریخی هم دارد.
سابقه نفوذ به دستگاه حکام ظلم در اسلام
اصل این موضوع که شخصی با نیت صالح به درون دستگاه ظلم برود و مسئولیتهای سنگین قبول کند، به زمان حیات ائمه معصومین، جایی که به اصحاب خود اجازه ورود به دستگاه نامشروع عباسی را میدادند، بــرمــیگردد. عــلیبــنیــقطیــن چــهــره معروف این تفکر است. طبیعتا چنین افرادی که به دستگاه حاکم نفوذ کردهاند باید بعضا دستورهای خلاف و ظالمانه بالادستیهای خود را اطاعت کنند؛ اما درمجموع حضور آنان در چنین ردههایی مشروع بوده است؛ زیرا اولا، با اجازه از ولی انجام میگرفته و ثانیا، اهداف خاصی از جبهه حق را به پیش میبرده است. بعدا این روش با حضور دانشمندی بزرگ چون خواجهنصیرالدین طوسی در دستگاه مغولی کامل شد؛ جایی که حضور این عالم برجسته دینی برای تشیع و حتی بشریت منشأ خیرهای فراوان شد. بعدها نیز در جایجای تاریخ شاهد مردان پاک در دستگاههای ناپاک بودهایم؛ عملی که جواز قرآنی آن از سوره یوسف گرفته میشد؛ جایی که پیامبر خدا(ص) در دستگاه کافران مصری فعالیت میکرد و برای رضای خدا و خدمت به مردم مسئولیت میپذیرفت.
سیاستفهمی و شیرازیطبعی
آنچه گفته شد همه در باب این شیوه مبارزاتی و حجت مشروعیت آن بود؛ اما رکنالملک چگونه توانست این تعادل را میان مردم و حکومت برقرار کند؟اگر اصفهانیها را مردمان فکر و ذهن بدانیم، شیرازیها را میتوان مردم احساس و عاطفه دانست. به نظر میرسد بیشتر اقدامات رکنالملک حاصل یک وفاق است، وفاقی که بر اثر قدرت ارتباطی شکل گرفته است.حتی رکنالملک در شعر و شاعری هم بیشتر تأکید بر انجمن و محفل دارد و خود مهمترین عامل برقراری آن بوده است. این همه کار جمعی احتیاج بهنوعی انعطاف دارد. کار جمعی برای آنکه پیش برود و دچار اصطکاک نشود، احتیاج به روغنکاری دارد. شیرازی بودن، راز و رمز این روغنکاری و اصطکاکزدایی در سرزمین اصفهان است.در میان این همه اصفهانی، وجود یک شیرازی که در ارتباطات خود بر وجه عاطفی و احساسی ارتباط تکیه دارد، حتما مؤثر بوده است. شاید ظلالسلطان هم طلب چنین گمشدهای داشته است. اینکه رکنالملک زیرک بوده و توانسته است شاهزاده را از خود راضی نگهدارد، یک طرف قضیه است؛ علاوه بر تمام اینها، از خلق شیرازی هم نباید غافل شد. این خلق از درگیری پرهیز داشته، ساختاریافته و محکم نیست. منعطف است و میتواند ملاحظه دیگران را داشته باشد. این صفات درمجموع، از خشونت حاکم بر فضای سیاست میکاهد. بهنظر میرسد اینها رمز ماندگاری و راز نوعی همزیستی است که در اصفهان بیشتر فقدانش احساس میشود.



