این سؤال برایم پیش میآید که این سنگ چگونه اینجا آمده است! احتمالا پاسخی که به خود میدهم، این است که با توجه به دانستههای من، این سنگ همیشه اینجا بوده است. پوچخواندن این پاسخ چندان آسان نیست؛ اما در نظر بگیرید من یک ساعت را روی زمین پیدا کنم. جای پرسش دارد که این ساعت اینجا چه میکند! اینجا بهسختی میتوانم بگویم که با توجه به دانستههای من، این ساعت همیشه اینجا بوده است. چرا همان پاسخی که به سؤال قبلی میدهیم، به این سؤال نمیدهیم؟ دلیلش فقط این است که وقتی ما ساعت را در نظر میگیریم، برخلاف موضوع سؤال قبلی، مجموعهای چندقسمتی داریم که اجزای آن برای هدف خاصی گرد هم آمده و شکل گرفتهاند. آنها شکل و نظم گرفتهاند تا حرکت تولید کنند و آن حرکت آنقدر منظم است که میتواند زمانی از روز را نشان دهد. اگر اجزای مختلف به صورت و اندازههای متفاوتی از آنچه هستند شکل بگیرند، یا در جای دیگری غیر از جایی که هستند جایگذاری شوند، یا به ترتیب دیگری غیر از چینش فعلی چیده شوند، حرکت مورد نظر هرگز در این دستگاه تولید نمیشود. مکانیسم مورد مشاهده چه بسا در همان نگاه اول دیده و فهمیده شود. نتیجه قابل انتظار به نظر ما این است که این ساعت باید یک سازنده داشته باشد. در زمانی و مکانی یا جایی دیگر یک سازنده یا سازندگانی باید وجود داشته باشند که این ساعت را برای هدفی ساخته باشند تا عملا پاسخی باشد بر اینکه چهکسی آن را ساخت و مصارف آن را طراحی کرد. هر نشانی از چینش و طراحی که در ساعت وجود دارد، با ابعاد بزرگتر و پیچیدگی بیشتری در طبیعت وجود دارد. بگذارید توضیح بدهم که منظور از برهان غایتشناسانه چیست.برهان غایتشناسانه نوعی از استدلال و برهان برای اثبات وجود خداوند است که با اثبات وجود غایت و هدف در جهان هستی، وجود یک خالق و طراح هوشمند، هدفدار و با ویژگیهای فوق بشری را اثبات میکند. عامترین برهان غایتشناسانه که احتمالا با آن آشنا هستید، «برهان نظم» است؛ با این تقریر که:جهان هستی مجموعهای دارای نظم است.هر مجموعه منظم، نیازمند یک ناظم حکیم و باشعور است.پس جهان هستی دارای یک ناظم حکیم است.اما به این سادگیها هم نمیشود به وسیله برهان نظم، خالق متعال، حکیم و مدبر و رزاق و… و صفاتی را که به خداوند نسبت میدهیم، اثبات کرد.ابتدا و آغاز برهانهای غایتشناختی را میتوان هزار سال قبل از میلاد در هند و بعد از آن حدود ۶۰۰ یا ۷۰۰ سال قبل از میلاد در یونان، در آثار هراکلیتوس و افلاطون و ارسطو پیدا کرد. این برهان در میان بسیاری از دانشمندان مسلمان و مسیحی نیز رواج داشت و در قرن نوزدهم، بازخوانی جدیدی از آن توسط ویلیام پیلی ارائه شد. تقریر او از برهان نظم را در ابتدای متن خواندید. برهان پیلی را میتوان اینگونه نیز تبیین کرد:1. یک مصنوع مانند ساعت، با هدفمندی و چینش خاص، بر وجود یک طراح دلالت میکند.2. آثار طبیعی مانند دست انسان نیز همانند یک کار مصنوعی است.3. بنابراین آثار طبیعی احتمالا نتیجه طراحیاند.4. علاوه بر این، آثار طبیعی بسیار بیشتر و پیچیدهتر از مصنوعات بشریاند.5. بنابراین، آثار طبیعی احتمالا ساخته یک طراح بزرگاند که قویتر و هوشمندتر از انسان است.اما برهان نظم، مخالفان سرسخت خود را نیز دارد. دیوید هیوم که میتوان او را مهمترین فیلسوف انگلیسی و یکی از فیلسوفان بزرگ غرب دانست، اشکالات مختلفی بر این برهان وارد کرده است. هیوم معتقد بود که بین مصنوعات بشری مثل ساعت و جهان طبیعی تفاوت وجود دارد. نمیتوان با تشبیه جهان طبیعت به مصنوعی مثل ساعت، خالق و سازندهداشتن جهان طبیعت را نتیجه گرفت؛برای مثال، یکی از تفاوتهایی که ساعت با عالم طبیعت دارد، این است که ما نمونههای زیادی از ساعت در جهان داریم و میتوانیم آنها را با هم مقایسه کنیم و سپس استنتاج کنیم که چون هیچ ساعتی در دنیا خود به خود و بدون سازنده ایجاد نمیشود، پس امکان ندارد این ساعتی که من در کوه پیدا کردهام، سازنده نداشته باشد؛ ولی برخلاف ساعت، ما جهان دیگری نداریم که بتوانیم جهان خودمان را با آن مقایسه کنیم و ببینیم اساسا امکان دارد جهانی بدون خالق آفریده شود یا خیر!هیوم اشکالات دیگری نیز بر برهان نظم وارد کرده است که این ایرادات به همراه پاسخ آنها و همچنین اشکالات داروین بر برهان نظم و پاسخهایی که به او داده شده است، در مطالب بعدی بیان خواهد شد.نسبت انسان دینی با اعیاد و مناسبتها، غالبا نسبتی از سنخ احساس و عاطفه است و شاید کمتر پیش آمده باشد که نسبتی از جنس اندیشه با اعیاد و ادعیه و مناسبتهای مذهبی برقرار شود.انسان بلاشک، موجودی عاطفی و با احساس است؛ ولی اگر انسان دینی و بهطور کلی، زیست جهان دینی، مواجههاش با متن وحیانی صرفا عاطفی یا صرفا تعبدی باشد، خود را از ساحت تعقلی و سرمایه معرفتی بسیار قابل توجه حقیقت دین و متون دینی محروم میکند.دین و پیشوایان معصوم، قبل از آنکه مولا و واجبالاطاعه باشند، حکیم و معلم هستند. لازمه معلمی آنها حق مولویت نیز هست و عقول انسانها شایستگی شاگردی نزد آنها را دارند. مواجهه با متون دینی، حتی در ادعیه، ارجح بوده و بلکه لازم است مواجههای از سنخ معلم و شاگرد نیز باشد.آنچه در ادامه میآید، بیان مختصری از تأمل در حقیقت معرفتی عید قربان و ارتباط آن با دعای عرفه است. بیان تفصیلی آن بماند برای اهل علم و برای فرصتی واسعتر. به نظر میآید روز عرفه و دعای عرفه، بستری است برای شناخت خدا و انسان و عید قربان، عمل و اقدامی مبتنی بر این شناخت است. باید پرسید عرفه چه نحو شناختی به دست میدهد؟متناسب با این مجال، فقط به یک نکته باید بسنده کرد؛ نکتهای که البته بسیار راهبردی و محوری است. نه فقط دعای عرفه، که مضمون بسیاری از دیگر ادعیه، نکتهای را در قالب مناجات با خداوند تذکر میدهد. نکتهای از سنخ ارتباط حقیقت و جوهره نفس انسانی با حقیقت حق تعالی. اساسا تعدد و تنوع بالایی که در همین مناجات با خداوند از معصومان ما به دست آمده است، خود اشاره دارد به قرابتی جدی میان انسان و خدا.در عرفه مییابیم که او خود مشتاقتر از ماست به طی این طریق. مییابیم که ما به او محتاجیم و او به مشتاق. مییابیم که غایت حرکت ما اوست و هر آنچه مانع بزرگشدن، سعهمندی و آزادهترشدن ماست، ظلم است و معصیت. در عید قربان عزم میکنیم که باید پای در راه نهاد و واقعیت فعلی انسان را به پای حقیقت انسان، نه یک بار و دو بار، که مرتب ذبح کرد. این دوام در ذبح، همان صبر و استقامت در مسیر است. ذبح هم سخت است و هم شیرین. ذبح هم سببسوز است و هم سببگشا. ذبح هم جانسوز است و هم جانافزا. از همین روست که سخت است و مرد خودش را میطلبد.کما اینکه در همان ماجرای تاریخی ذبح اسماعیل (ع) نیز بهقول یکی از دوستان فاضل، ذبح اساسی حضرت ابراهیم (ع)، نه ذبح فرزند و نه حتی ذبح علقه پدرفرزندی، که ذبح مجاهدتهای خالصانه و طولانیمدت او بود که بنا بود اسماعیل (ع) میراثدارش باشد. سنگینی امر خداوند برای ابراهیم، صرفا قتل جگرگوشهاش نبود؛ که گذر از تلاشهای طاقتفرسایش بود.غرض آنکه خوانش واقعی دعای عرفه و مواجهه با عید قربان، علاوه بر دلدادگی، تعقل و تأمل هم میطلبد و البته دلدادگی حقیقی با تعقل حقیقی نه تنها تنافی ندارد، بلکه لازمه یکدیگرند.
آغاز و سرانجام برهانهای غایتشناسانه
فرض کنید هنگام عبور از تپه، پای من به سنگی بخورد.
-
اصفهان زیبا
اصفهان زیبا



