اندرونی علما میان کتاب‌ها

انتشارات روایت فتح در یک مجموعه هفت‌جلدی با پرداختن به زوایای پنهان و کمتردیده‌شده زندگی علمایی همچون شهید بهشتی، علامه طباطبایی، سید شهاب‌الدین مرعشی نجفی، امام‌خمینی(ره)، سید علی قاضی طباطبایی، آیت‌الله بروجردی و سید مصطفی خمینی، مجموعه‌ای مختصر و مفید را به همت حبیبه جعفریان، افسانه وفا، آزاده جهان‌احمدی و حورا نژادصداقت برای خوانندگانش فراهم ساخته است.

تاریخ انتشار: 03:21 - دوشنبه 20 تیر 1401
مدت زمان مطالعه: 3 دقیقه
این نشر برخلاف آنچه روند معمول در انتشار این‌گونه مجموعه‌هاست، اقدام به انتشار و رونمایی یک‌باره این مجموعه نکرده؛ بلکه در طول زمان و به شکل پیوسته این مجموعه هفت‌جلدی را در اختیار خوانندگانش قرار داده است. چندی پیش با انتشار آخرین مجلد از این زندگی‌نامه‌ها، اکنون این مجموعه به شکل یکپارچه و کامل برای مطالعه در دسترس است.اما چرا زندگی علما؟ در بطن زندگی عالمان چه تفاوت‌هایی با زندگی دیگران نهفته است که موجب جذابیت برای خوانندگان می‌شود؟ مراد از زندگی علما در این مجموعه، یعنی تمرکز و پرداختن به آنچه در اندرونی منزلشان می‌گذرد. این بخش از زندگی عالمان دین برای آن‌ها که اهلش هستند، همیشه جذابیت دارد. این جذابیت ناشی از جست‌وجوی نسبت وجه و منظر بیرونی شخصیت علما با آن چیزی است که در منزل و نزد اهل‌بیتشان می‌گذرد. اینکه روش آن‌ها در تربیت فرزند و معاشرت با همسر چگونه بوده؟ یا آن‌ها هنگام عصبانیت چه می‌کردند؟ و خیلی جزئیات دیگر، همه‌شان در کنار هم مفهوم «زندگی» را می‌رسانند.بزرگان فرهیخته‌ای که نامشان را بسیار شنیده‌ایم، سلوک و شیوه و سیره زندگی‌شان همواره دارای جذابیت‌ها و نکات تکان‌دهنده و آموزنده است. تکیه‌بر ساختار مؤلفه‌های اصیل زندگی ایرانی و همچنین وجود علقه‌های جدی دینی و تأثیر آن بر سبک زندگی آن‌ها موجب شده تا این مجموعه دارای یک وحدت ساختاری و ارگانیک باشد؛ مانند یک کل منسجم. به‌بیان‌دیگر بررسی زندگی این بزرگواران ما را با شاخص‌های دینی و ایرانی مشترک مواجه می‌سازد. انعطاف، خوش‌خلقی، تلاش مستمر، زهد و توجه ویژه به خانواده، همراهی با همسر از وجوه مشترک در زندگی خانوادگی و اجتماعی آنان است. اما درعین‌حال تفاوت‌های شخصیتی، خانوادگی، محیط تربیتی و حتی زمانه زیست آنان موجب تفاوت‌های قابل‌تأمل شده است. این هفت جلد هرکدام از زاویه دید و منظری منحصربه‌فرد به تک‌تک آن‌ها نگریسته است. برای نمونه، حبیبه جعفریان در زندگی‌نامه‌ای که از علامه‌طباطبایی نوشته، خاطرات پراکنده زیادی را که قبلا درباره علامه طباطبایی جمع‌آوری و به‌صورت کتاب چاپ‌شده، به‌اضافه خاطرات پراکنده دیگری که در یک مصاحبه بازگو شده‌اند، نظم و نسقی دوباره داده که شاید گاهی و جاهایی با داستان اشتباه گرفته شوند؛ اما داستانی وجود ندارد. آنچه هست یا درواقع آنچه سعی بر آن بوده است، روایتی ساده، قابل‌تعقیب و قابل‌دسترسی از مستنداتی است که درباره زندگی علامه سید محمدحسین طباطبایی وجود دارد. افسانه وفا ترجیح داده در همان صفحات ابتدایی به شکستن تصویری اشاره کند که از شهید بهشتی در ذهن آدم‌ها شکل‌گرفته است. پس‌ازاین کتاب تام و تمام در خدمت همین معناست. «و تو می‌نشستی، نگاهش می‌کردی و فکر می‌کردی این همان بهشتی مغرور است؟» (ص 5)زندگی سید علی قاضی از کودکی یعنی از تولد و عقبه خانوادگی آغاز می‌شود و بعد تحصیل و هجرت به نجف، می‌شود محمل روایت زندگی ایشان. آزاده جهان‌احمدی در زندگینامه آیت‌الله بروجردی و سید مصطفی خمینی هم، ماجرای زندگی آن‌ها را از گامی پیش از تولد آغاز و تا مرگ آن‌ها ادامه داده. در میان تولد تا مرگ از تحصیلات و روابط با خانواده تا مبارزه همگی در بستر زندگی با ضرباهنگی تند و گزینشی روایت می‌شوند.حورا نژادصداقت دو کتاب از این مجموعه را نوشته است: زندگی آیت‌الله مرعشی‌نجفی و امام‌خمینی. در زندگی آیت‌الله مرعشی تکیه و تأکید بر اهمیت کتاب ازنظر ایشان و تلاش‌های مستمر در این زمینه همراه با فرازهای از زندگی خانوادگی محور کتاب است. زاویه روایت در زندگی امام منظر مهم قدس ایران، همسر امام است؛ تنها کتاب از این مجموعه که از نگاه همسر زندگی عالم روایت می‌شود.در بخشی از این کتاب می‌خوانیم: «به کاخ مرمر که رسید، اجازه ندادند که وارد شود. گفتند که شأن اتومبیلتان کمتر از کاخ و ارزش دربار است. حاج‌آقا روح‌الله گفت: «بگویید روح‌الله از طرف آیت العظمی بروجردی آمده است. اگر هم با همین خودرو راه نمی‌دهید، برمی‌گردم.» موانع را برداشتند و ماشین در فضای بزرگ کاخ با درخت‌های بلند به حرکت درآمد. راننده در جایگاه مخصوص، نگه داشت و مسافر محترمش را پیاده کرد و چشم‌انتظار ماند. نماینده مرجع تقلید شیعیان جهان بود که داشت در کاخ مرمر راه می‌رفت. رفت تا به اتاق انتظار رسید. باید منتظر می‌شد؛ اما نشد. یک‌راست به اتاق دیدارها رفت. نگاهی انداخت. آنجا فقط یک صندلی دید. حدس زد  احتمالا رسم بر این است که محمدرضاشاه بنشیند و مهمانش بایستد و خواسته‌اش را عرض کند. چند لحظه‌ای به فکر رفت. تصمیمش را گرفت؛ روی صندلی نشست. بعد شاه وارد شد. چشمش که به نماینده آیت‌الله بروجردی و صندلی‌اش افتاد، تعجب کرد. بی‌درنگ صندلی دیگری برای شاه آوردند.»