شروط عبور از پیچ تاریخی تربیت دینی

در ارائه مباحث معرفتی و دینی در عرصه نوجوان و جوان، دو آفت و آسیب جدی و کلان وجود دارد که به‌نحوی نسبت به سایر آفاتی که اصولا ذکر می‌شود، محوریت دارد.
 
تاریخ انتشار: 02:13 - پنجشنبه 30 تیر 1401
مدت زمان مطالعه: 3 دقیقه
نسبت‌نداشتن ادبیات معرفتی موجود با حکمت و عقلانیت نسبت‌نداشتن ادبیات و محتوای مباحث با زندگی و با خود توضیح آنکه بسیاری از دانش‌آموزان و مربیان ما، احیانا می‌دانند که خدایی هست. می‌دانند که دینی به نام اسلام وجود دارد. می‌دانند که نبوت و امامت و معاد چیست. یا حتی می‌دانند که اسلام صرفا حیث فردی ندارد؛ بلکه حیث اجتماعی هم دارد؛ ولی این دانستنی‌ها صرفا شنیده شده است. زبان نسبتا رایج ما، چه در مباحث اعتقادی و چه در سایر حیطه‌های دینی، چندان ارتباط جدی با جان نوجوان و زیست او ندارد. گویی اطلاعات دینی به‌صورت خام داده می‌شود؛ ولی قدرت تحلیل و رشد جدی داده نمی‌شود. یا اینکه بدون ایجاد پرسش یا وجود پرسش، پاسخ‌ها به‌صورت مستمر و پشت‌سرهم داده می‌شود. به‌تعبیر دیگر، چنین می‌توان گفت که معارف دینی وقتی تبدیل به اطلاعات دینی می‌شود، کارکرد حقیقی خود را از دست می‌دهد. دین آمده است که پرده‌ها را از عقل و قلب بردارد تا فهم و به‌تبع رشد حاصل شود؛ نه آنکه مجموعه‌ای از اطلاعات، خود تبدیل به موانعی برای فهم شوند و این فهم و رشد، امری است درون‌زا. آری! هر شخصی قطعا از بیرون خود نیز متأثر خواهد بود؛ ولی توازن کشف از درون و کسب از بیرون نباید به هم بخورد.آفت دیگر انتقال مفاهیم دینی، تفکیک عرصه مربوط به حوزه رفتار (فقه و احکام)، حوزه گرایش‌ها (اخلاق) و حوزه بینش (عقاید) است. ولی نکته آن است که حقیقت دین امری بسیط و یک‌دست است و این سه حوزه، سه شأن از شؤون یک امر واحد هستند، نه آنکه این سه، هرکدام عالمی جدا از یکدیگر داشته باشند. کما اینکه حقیقت انسان (که موضوع دین است) نیز امری واحد و لایه‌مند است. لایه عمیق‌تر او مربوط به نوع نگاه به جهان و خدا و انسان است. لایه دیگر مربوط به گرایش‌های او و لایه دیگر ناظر به رفتار و اعمال اوست. رفتار انسان، خودآگاه یا ناخودآگاه، نشئت‌گرفته از گرایش‌ها و بینش‌‌هاست و گرایش‌ها نیز در نسبت با بینش‌هاست که شکل می‌گیرد. وقتی واحدبودن حقیقت دین مغفول واقع شود، یا عادات خوب جایگزین اخلاق خوب می‌شود، یا امر اخلاقی چنان تقریر و تفسیر می‌شود که حوزه فقه به‌طور کلی از درجه اهمیت ساقط می‌شود.مشکل وقتی جدی‌تر می‌شود که دنیای مدرن امروز، از سویی انسان را با پرسش‌های بنیادی‌تری مواجه ساخته و از سوی دیگر، اسباب غفلت او از جهان و هستی را مهیاتر کرده است. هر دو مشکل فوق که به‌نحوی تهدید نسل آینده ما به حساب می‌آیند، ظرفیت تبدیل‌شدن به فرصت را دارند. یعنی اولا روی‌آوردن به پرسش‌های بنیادی به شرط آنکه فهم و عقلانیت و عمق را تعالی دهد، قطعا امر نیکویی است. ثانیا اگرچه فردگرایی انسان مدرن، اقتضای بی‌تفاوتی و بی‌دردی و سطحی‌شدن را دارد، از طرفی اقتضای عطش و طلب معنا و حیات را هم دارد. نوجوان امروز هرچه باشد، انسان است و به حکم انسان بودنش، در جست‌وجوی معناست؛ معنایی که به زندگی و فکر و رفتارش حیات و رنگ ببخشد و آنچه می‌تواند ظرفیت این ماجرا باشد، همین گذر از ادبیات رایج و جست‌وجوی حقیقتی فراتر از شنیده‌‌هاست.اما لازمه بهره‌بردن از این ظرفیت، ارائه منظومه معرفتی منسجم و متقن و ریشه‌داری است که در سراسر مباحث معرفتی و در نوع بیان‌های فقهی و در نحوه تبیین اخلاق و امر اخلاقی، اولا عقلانیت و حکمت مشهود باشد؛ ثانیا نسبتی جدی با دغدغه‌ها و اوضاع فکری و روحی نوجوان داشته باشد؛ ثالثا نتیجه چنین طرحی از منظومه معرفتی، عطش و طلب و پویایی به‌جای سکون و غرور و جمود خواهد بود. طلب و نشاط و پویایی که نیاز جدی بچه‌های بااستعداد امروزی بوده و هست. شاید در میان معاصران، هنوز راه معلمانه و آگا‌هانه و البته دقیق و پخته شهید مطهری مشابه نداشته باشد. آنچه فقدانش مشهود است، ارائه منظومه‌ای از این سنخ و البته متناسب با زمانه و زمینه فعلی است.این پیچ تاریخی نیز شعبه‌ای از پیچ تاریخی انقلاب اسلامی به حساب می‌آید؛ به‌نحوی که در عین خطیربودن، می‌تواند ظرفیت‌گشا و امیدآفرین باشد و تاریخ پردامنه عقلانیت شیعی را جانانه ارتقا دهد. همان‌طور که دوری از عقلانیت و حکمت و دوری از درک صحیح انسان و پرسش‌های جدی او و نیز دوری از فهم زمینه و زمانه دنیای جدید، همگی کار ما را برای عبور از این پیچ سخت و سخت‌تر می‌کند، روی‌آوردن به فهم‌ها امکان عبور را فراهم می‌کند.غرض آنکه نحوه طرح مباحث باید به‌نحوی باشد که اولا عقلانیت، حکمت و یکپارچگی نهفته در معارف ما مشهود باشد و ثانیا با خود، با زندگی و معنای زندگی نسبتی واقعی داشته باشد؛ به‌نحوی که پاسخی درخور به پرسش طبیعی «این بحث‌ها به چه کار من می‌آید» داده شود.