یکلاس کار، تحلیلگر سرشناس فناوری، میگوید تحولات جدیدی که از اواسط دهه هفتاد در عرصه رسانه صورت گرفته، موجب وضعیتی شده است که او آن را «سردرگمی و آشوب رسانهای» مینامد؛ چند شرکت بزرگ، که دستشان باز است تا قواعدی به میل خود معین کنند، کنترل ارتباطات عمومی و خصوصی را در دست دارند و شبکههای اجتماعی، بهجای آگاهیبخشی، باعث ترویج دودستگی، افراط و در اکثر موارد، نادانی شدهاند؛ البته نیکلاس کار از دسته «فناوری هراسان» نیست. ازنظر او آنچه امروزه با آن مواجهیم چالشی اجتماعی است، نه فناورانه. کار معتقد است تاریخ سالهای نخست رسانههای جمعی، درعینحال که مشخص میکند چطور به این ورطه افتادیم، راه خروجی را نیز به ما نشان میدهد.
آغاز رسانه جمعی
عصر رسانه جمعی در شب آرام کریسمس ۱۹۰۶ آغاز شد؛ زمانی که رجینالد فسندن، مخترع کانادایی، از استودیوی سیار رادیویی در ساحل ماساچوست برنامه سرودهای کریسمس و قرائت کتاب مقدس را پخش کرد. رادیو را گولیلمو مارکونی، مهندس برق ایتالیایی، یکدهه قبل از آن اختراع کرده بود؛ اما استفادهاش محدود بود به ارسال سیگنالهای مورس به جاهایی مثل کشتیها در دریا که به خطوط تلگراف دسترسی نداشتند. فسندن اولین کسی بود که از حالت «بیسیم» برای پخش همگانی چیزی استفاده کرد که امروزه اسمش را برنامه گذاشتهایم. این رسانه عجیب و جدید که به جهاتی مثل رسانه یک قرن بعد، یعنی اینترنت بود، در سالهای نخستینش در دستان تفننکارها و لابیگرها ماند. هر شب، امواج رادیویی صدای دهها هزارنفر اپراتور آماتوری را حمل میکرد. آماتورها، که اکثرشان پسران نوجوان بودند، نقشی کلیدی در توسعه فناوری رادیویی داشتند و اکثرشان با نهایت مسئولیتپذیری از دستگاهشان استفاده میکردند؛ اما بعضیها کمر به شرارت و هرجومرج بسته بودند. این افراد، در پناه گمنامی، انواع و اقسام شایعه و دروغ و تهمت و افترا را میپراکندند. نیروی دریایی آمریکا، که برای مدیریت ناوگان خود متکی به رادیو بود، هدف اصلی این گروه خرابکار قرار گرفت. اسلاتن گزارش میدهد که افسران «با دلخوری از آماتورهایی گلایه میکردند که هشدار اضطراری کاذب میفرستادند یا خودشان را جای دریاسالاران جا میزدند و کشتیها را به مأموریتهای دروغین میفرستادند.»این مزاحمتها زمانی که کشتی تایتانیک، در آن اتفاق معروف، با کوه یخ برخورد کرد، به بحران تبدیل شد. امواج هوایی پر از پیامهای آماتور شد و بدینترتیب انتقال پیامهای رسمی را سخت کرد. بدتر اینکه بعضی از آماتورها چیزی میفرستادند که امروزه اسمش را «اخبار جعلی» گذاشتهایم. نمونهاش شایعهای گسترده بود مبنی بر اینکه تایتانیک همچنان بر دریا شناور است.این اتفاق باعث شد دولت آمریکا بهطورجدی به فکر قاعدهگذاری برای انتشار پیامهای بعدی رادیو بیفتد. چهارماه بعد قانونی تصویب شد که طبق آن همه اپراتورهای رادیویی باید هویتشان را آشکار میساختند و برای پیامهای بدخواهانه مجازات درنظر گرفته میشد. خیلیها اعتراض کردند که این قانون جلوی پیشرفت را خواهد گرفت؛ اما فناوری توسعه یافت و نظم و قاعده پیدا کرد.به تعبیر نیکولاس کار، غرقشدن تایتانیک پیام مهمی داشت: اگر کسی میخواهد با تودههای مردم حرف بزند، لازم است هویتش مشخص باشد. نمیتوان بدون مسئولیتپذیری در جهت «مصلحت عمومی» گام برداشت. او میگوید: «شرکتهایی مانند فیسبوک و توییتر باید در برابر محتواهایی که در آنها منتشر میشود، مسئولیتپذیر و تحت نظارت قانونی باشند.» در دنیای امروز نیز اگر سازوکار مشخصی برای فضای مجازی مشخص نشود، احتمال غرقشدن عدهای در باتلاق اخبار جعلی و دروغ دور از تصور نیست. شایسته است مسئولان کشوری هرچه زودتر فکری به حال این فضای رها شده بکنند.



