او در جمع نویسندههای جوانی که سالهاست قلم و کــاغـذشــان را وقف نــوشتن ارزشهای والایی همچون شهید و شهادت کردهاند، حاضر شد و گفت: «نوشتن برای شهدا رزقی است که باید دعایش را به پدر و مادرهایتان بکنید.» سردار کاجی، نویسندگی را شغل مقدسی خواند و عنوان کرد: «خداوند از بین هزاران شغل، به قلم شما قسمخورده است؛ پس مراقب باشید! اگر آنچه باید منتقل کنید را خوب منتقل نکنید، شر میشود.»او با بیان اینکه من محاسن نداشتم که به جنگ رفتم؛ اما امروز با افتخار میگویم که این محاسنم را با شهید و شهادت سفید کردم افزود: خطاب به شما نویسندگانی که برای شهدا مینویسید و برای شهدا قلم میزنید میگویم، اگر میخواهید قلمتان ماندگار بشود، اگر میخواهید قلمتان برکت پیدا کند، اگر میخواهید زندگیتان تغییر کند، اگر میخواهید حال خوشی داشته باشید، اگر میخواهید حال وهوای خدایی داشته باشید، مثل شهدا باورتان این باشد که در این عالم اگر قرار است فیضی به شما برسد، از ناحیه امام زمان ارواحنا له الفداک است. این روایتگر دفاع مقدس با بیان اینکه این تجربهای است که از رفقای شهیدم برای شما به یادگار میگذارم، اظهار کرد: نام و یاد امام زمان (عج) در زندگی شهدا بسیار بابرکت و پررونق و برجسته بوده است.سردار کاجی با بیان اینکه به اعتقاد من محرم حسینی تمامشده و باید محرم مهدوی را جایگزین محرم حسینی کنیم، خاطرنشان کرد: کمکم باید تغییراتی در کتیبههایمان بدهیم و در کنار «باز این چه شورش است که در خلق عالم است»، درشتتر عبارت «این طالب بدم المقتول بکربلا» را بنویسیم. ما باید در پرچمهای عزاداری و در علم و کتلهایمان، یاد امام زمان (عج) را پررنگ کنیم.او به ذکر خاطره یکی از رفقایش در دوران جنگ که به اسارت رژیم بعث عراق درآمد پرداخت و بیان کرد: این بنده خدا که در زمان اسارت بهخاطر انجام یک سری کارهای فرهنگی حکم اعدام برایش بریده شد، یکبار برایم از آن روزها تعریف کرد و گفت: «آقای کاجی، من دوسال توی سلول بودم؛ توی سلولی که نه روز را دیدم، نه شب را و فقط بر اساس حدسیاتم بود که متوجه میشدم الان صبح شده، نماز صبح میخواندم یا مثلا الان ظهر شده، نماز ظهر میخواندم و قص علی هذا.» پرسیدم: «مرد حسابی تو دو سال توی سلول بودی، میشه رمز زنده بودنت رو به ما بگی؟! ما گاهی انقد بی حال و کسل میشیم نمیتونیم پنجخط بنویسیم. تو چطور توی اون سلول کم نیاوردی؟» گفت: «من اونجا رمزی رو کشف کردم؛ اینکه در این عالم هر فیضی و هر خیری به ما میرسه، از ناحیه امام زمانه.» ایشان عنوان کردند در زندان برای اینکه نشاطشان حفظ شود، روزی بیش از 500 بار دعای سلامتی امام زمان؛ دعای «اللهمَ کن لِوَلیک…» را میخواندند.او خطاب به نویسندگان حاضر در جلسه گفت: یادتان باشد اگر روزی از نویسندگی و نوشتن خسته شدید یا حتی اگر روزی برای نوشتن واژه کم آوردید، یا سوژهای نداشتید، باید سراغ امام زمان (عج) بروید که چاره کار شماست، یادتان باشد تمام نشاط عالم از ناحیه امام زمان (عج) است.او تجربه دیگرش درباره شهدا و زندگی شهدا را به شهیدسلیمانی و مراوده نزدیکش با او اختصاص داد و افزود: اگر از من درباره شهیدسلیمانی بپرسید میگویم، حاجقاسم محبوبیتش از جمهوری اسلامی بیشتر بود. از سپاه محبوبیتش بیشتر بود. از خیلیهایی که ادعایشان میشد بیشتر بود. چرا این حرف را میزنم؟ چون دیدم طرف به انقلاب فحش میداد؛ اما تشییعجنازه حاجقاسم آمد؛ این یعنی رمز موفقیت حاجقاسم.او با طرح این سؤال که چرا حاجقاسم شاهکار کرد، چرا فتح القلوب کرد، اظهار کرد: بدون تعارف اگر بخواهیم به نظامیگری حاجقاسم رتبه بدهیم، علیرغم ارادت زیادی که به او داریم، نمیتوانیم رتبه بالایی بدهیم؛ چراکه او جزو 10فرمانده نظامی برتر ما نبود. اصلاحاجقاسم رده بالای نظامی نداشت و خودش هم قبول داشت فرمانده نظامی نیست؛ اما چرا فتحالقلوب کرد؟ به خاطر اینکه او این رمز را در عالم فهمید که شهدا زنده و حاضرند و همین برگ برنده او شد. او ارتباطش با شهدا را قطع نکرد؛ «چه بگویم از شهیدی که پر از نگفتنیهاست؟!»
سردار کاجی با بیان اینکه حاجقاسم باورش شد شهدا زنده و حی و حاضرند و بـا همین شهــدا هم کــارش را تــا شهادت جلو برد، به بیان خاطرهای از این شهید پرداخت و گفت: من با حاجقاسم مکه بودم. لباس احرام پوشیده بودیم و رفتیم کنار خانه خدا. از من پرسید: «چه احساسی داری؟» خیلی کوتاه گفتم: «بهترین حس دنیا». بعد من پرسیدم: «شما چه حسی داری؟» وقتی جوابم را داد، خیلی از جواب خودم خجالت کشیدم. گفت: «من حس شبهای کربلای 5 رو دارم. من حس سنگرهای شلمچه رو دارم. من الان اینجا صدای نجوای شهدا توی گوشمه.» بچهها! حاجقاسم کنار خانه خدا، توی لباس احرام هم شهدا را فراموش نکرد. این بود حاجقاسم. ایــن حــاجقــاســم چنــدمــاه قبــل از شهادتش در جلسهای که من کنارش بودم، وقتی حرف از شهید زینالدین شد، چنان بلندبلند گریه میکرد که صدای هقهق گریهاش توی سالن جلسه پیچید. من همیشه پیش خودم میگفتم این کسی که اسطوره محور مقاومت است، چقدر زنانه گریه میکند؟! بچهها! حاجقاسم در فراق شهــدا خیــلی زنــانــه گـــریــه مــیکـرد.یار دیرین شهیدسلیمانی ادامه داد: رفقا اگر حاجقاسم، حاجقاسم شد، صدای شهدا در گوشش گم نشد! وقتی میگویم شهدا، یعنی صدای خدا و اهلبیت؛ چون شهدا دروازه وصل ما به خدا هستند. امشب دارم رمز حاجقاسم را برایتان میگویم. حاجقاسم چه ذکری میگفت که در محور مقاومت آتش، گلستان میشد. دست به خاکستر میزد، طلا میشد. دختر بیحجاب جذبش میشد.چه مهره ماری داشت؟ من میگویم حاجقاسم استاد داشت، راهنما داشت. اگر استاد و راهنما نداشت اینهمه شاهکار نمیکرد؛ استادهایی که به ملکوت وصل بودند. شهدا، استادان حاجقاسم بودند. حاجقاسم از ظرفیت شهدا استفاده کرد و شاهکار کرد.سردار کاجی در ادامه گفت: نویسندهای که برای شهدا مینویسد، باید به ملکوت شهدا وصل بشود. او عنوان کرد: چند نفر را اینجا داریم در نوشتن و یا حتی در سوژهیابی کم آورده باشند، رفته باشند در خانه شهدا؟ چند نفر را داریم برای نوشتن التماس شهدا را کرده باشند و رفته باشند در خانه شهدا؟ این در حالی است که کار شهدا توسل و توکل بود و کار شما هم کار شهداست. شما هم وسط میدان جهاد هستید. یک روزی جوانهای ما رفتند خون دادند و امروز شما این توفیق را پیدا کردهاید برای این خونهای ریختهشده بنویسید.
رونمایی از «حسنیوسف» روایتخانه
گفتنی است، در پایان این مراسم از کتاب «حسنیوسف»، مجموعه داستانهای کوتاهی که ۱۵ نویسنده از نویسندگان روایتخانه از حاجقاسم و درباره او نگاشته و هریک با یک زاویهدید خود، شهیدسلیمانی را روایت کردهاند، رونمایی شد. مرضیه احمدی، گلزار اسدی، زهرا امینی، زینب جلوانی، زینب جمشیدیان، فاطمهسادات حسینی، عاطفه حیدری، آسیه دهباشی، مریم زمانی، مطهره شیرانی، زهره فصیحی، زهرا کرباسی، فـاطمــه کمـال، سمیـــرا مخــتــاری و لیلا نیکخواه، نویسندگان مجموعه داستان «حسنیوسف» هستند.این مجموعه داستان زیر نظر سعید معتمدی تدوین و به همت انتشارات شهید کاظمی روانه بازار نشر شده است.



