اگر جهاد جانی، مردمی بود و تمامی اقشار در آن مشارکت و حضور داشتند، عرصه جهاد مالی و کمک به جبههها هم به همین شکل، شاهد حرکت و جهاد مردمی بود؛ هرچند متأسفانه بنیصدر با خیانتهای خود، حمایت و تجهیز رزمندگان را در ابعاد گوناگونش انجام نمیداد.از ویژگیهای حاج حسین خرازی، فرماندهای که فرماندهیاش از نوع مدیریت اسلامی بود، دقت و مراقبت در نحوه استفاده از تدارکات بود.«سیدعلی بنیلوحی» در کتاب «هزار قله عشق»، یکی از مهمترین خصلتهای فرماندهی شهید خرازی را توجه به رزق حلال میداند و در خاطراتش مینویسد: «اول اخلاص و دوم صداقت! اینها دو عنصری بودند که حسین در دفاع مقدس به نیروهای تحت امر خود آموخته بود.» حسین میگفت: «وقتی میروید قرارگاه که تدارکات بگیرید، مهمات بگیرید، دروغ نگویید! آمار اشتباه ندهید! هرچه در انبار دارید، بگویید. نمیخواهم بچههای مردم، غذای شبههناک بخورند. اگر آمار اشتباه دادیــد، بر جــنـگیــدن آنهــا اثر میگذارد! وقتی تیربار دشمن، معبر را به رگبار میبندد، فقط خداست که میتواند بچهها را به سنگرهای دشمن برساند. اگر مهمات آرپیجی را بیش از سهم خودتان گرفتید، بسیجی بهجای اینکه آن را به تانک دشمن بزند، به هوا شلیک میکند، آتش منطقه را میبیند و ترس در دل او حاکم میشود. شما وظیفه شرعی خود را انجام دهید، خدا بقیه کارها را درست میکند.»کریم رفیعی، از دیگر رزمندگان لشکر امامحسین و نیروی آشپزخانه شهرک دارخوین، درباره دقت و رعایت مسائل شرعی در استفاده از وسایلی که مردم با شروع جنگ در دارخوین رها کرده و رفته بودند، میگوید: «برای استفاده از وسایل مردم که در خانههایشان رها کرده بودند و دیگر موارد، به دستور حاج حسین خرازی به قم رفتیم و از علما سؤال کردیم. آنها هم پاسخ را نوشتند که به منطقه آوردیم. فقط اجازه دادند هندوانهها را استفاده کنیم.» همچنین اصغر شفیعیون در این زمینه میگوید: «نوعی از کنسروهای ماهی بود که رنگ آن زرد و خارجی بود. بچهها اینها را نمیخوردند و معتقد بودند حرام است. خیلی هم خوشمزه بود. تا اینکه یک روز حاجآقا سالک آمدند و مجوز خوردن آنها را دادند.»تأمین نیازهای خط شیر با مشکلات زیادی ازجمله آتش سنگین دشمن همراه بوده است. مرتضی ناقلی حکایت برخی از این مشکلات را بدین شکل بیان میکند: «افرادی که برای تهیه آب و غذا در نخلستان بین محمدیه و خط شیر تردد میکردند، مورد اصابت ترکشهای خمپاره و توپ دشمن قرار میگرفتند. به همین دلیل قرار شد کانالی بین محمدیه و خط شیر بزنیم تا این کار آسانتر شود. همه بچهها بهصورت نوبتی در کندن کانال مشارکت میکردند؛ حتی برادر خرازی در این نوبتهای دوساعتی حضور داشت و به همراه دیگران کار میکرد.»تدارکات و پشتیبانی جبهه دارخوین از همان روزهای اول با هدایت سیدرحیم صفوی شکل گرفت و اصغر صبوری نیز عهدهدار به انجام رساندن آن بود و افرادی همچون رسول کمال، سید محمود ضابطزاده، عباس یزدانی، کریم رفیعی، امیر زرینکمر، ناصر سلیمانپور، قنبرعلی صادقی، حسن محمدی، علی عزیزی، اکبر دادخواه و حسن عابدی نیز در این مسئله فعال بودند و او را یاری میدادند؛ تدارکاتی که هم در ابعاد نظامی، همچون سلاح و مهمات فعال بود و هم در عرصههای غیرنظامی مانند خوراک و پوشاک.یکی از مهمترین مشکلات خط شیر، نداشتن عوارض طبیعی بود. به همین دلیل یکی از تلاشهای رزمندگان این جبهه، ایجاد کانالی بین نخلستانهای جنوب سلیمانیه تا خط شیر بود. مرتضی شریعتی درباره این اقدام مهم و حیاتی که شهید محمدرضا حبیباللهی آن را انجام داد، میگوید: «شهید حبیباللهی در خط شیر با آن استعداد خوب و تحرک بالایی که داشتند، برای مسئولان شناخته شدند. ما در آن زمان برای تدارک خط و عبور از نخلستان و رسیدن به حاشیه کارون مشکلی داشتیم و محل نخلستان زیر آتش دشمن بود. مسئله تدارک خط هم خیلی مکافات داشت و گاهی منجر به زخمیشدن یا شهادت بچهها میشد. اولین طرحی که شهید حبیباللهی ارائه دادند، حفر یک کانال بود. ایشان در آنجا، اجرای طرح را شخصا به عهده گرفت. حدود 500 متر کانال با یک بیل مکانیکی در نخلستان حفر کردند. بااینکه دشمن آتش زیاد میریخت، مانع کار او نشد. نمیدانم قبلا ایشان با بیل مکانیکی کار کرده بود یا نه؛ ولی این کار را انجام داد. حفر این کانال کمک زیادی به نیروهای ما کرد و آنجا بود که استعداد درخشان ایشان برای ما بیشتر روشن شد و حاج حسین خرازی او را بهعنوان مسئول خط معرفی کردند و هرکسی کاری داشت، توسط نامههای ایشان انجام میشد.» در ادامه، برخی از شهرها و مناطقی که تدارکات جبهه دارخوین را تأمین میکردند، معرفی میشود:
اصفهان
مــحــور اصــلــی پـشـتیــبـانــی جبهه دارخوین، مردم اصفهان و مسئولان آن بودند. افراد و گروههایی که در شکلگیری جبهه دارخوین دخالت مستقیم داشتند و کسانی که در ماههای بعد در این منطقه حضور پیدا کردند، معمولا تجهیزات محدودی به همراه داشتند که آنها را از اصفهان برده بودند و اسلحه ژ3 و مهمات محدودش، مهمترین امکانات و تجهیزات آنان بود. البته پس از مدتی تعداد محدودی اسلحه کلاشینکف به همراه مهماتش در اختیار رزمندگان جبهه دارخوین قرار گرفت؛ علاوه بر آن، سپاه اصفهان، بــســیــج و جــهــادســازنــدگی تلاش میکردند تا کمکهای مردمی را هرچه سریعتر به دست رزمندگان برسانند و این حرکت در جبهه دارخوین بهطور وسیعتری نسبت به دیگر جبههها و مناطق صورت میگرفت. هرچند این کمکها در برابر نیاز این جبهه 60کیلومتری ناچیز بود، پشتوانه و دلگرمی خوبی برای رزمندگان بود.
عــلــی خادم مــرتــضــوی میگوید: «هنگام اعزام مردم اردستان بدرقه بسیار گرمی از ما بهعمل آوردند. هدایای آنان، مقداری خوردنی بود که توشه ما در طول دو ماه حضور در جبهه دارخوین بود. دلاورمردانی، خط شیررا برای مقاومت در برابر بعثیها شکل دادند که هنگام اعزام، تنها 100 گلوله ژ3 داشتند و برخی از آنان، سهراهی لولههای آب را به نارنجک تبدیل کرده بودند و آذوقهشان، مقداری نان خشک و آب آلوده رودخانه کارون بود و این، حکایت مظلومیت و روحیه جهادی آنهاست.»نبود امکانات نهتنها در میدان جنگ، در پادگانهای آموزشی نیز وجود داشت؛ تا جایی که برای آموزش تیربار کالیبر 50، آن را از ارتش امانت میگرفتند. حسین اخلاصی، از مربیان پادگان آموزشی 15خرداد میگوید: «آقای ادیب از ارتش یک تیربار کالیبر 50 قرض گرفته و آن را به پادگان آورده بود تا نیروهای آموزشی آن را ببینند و مقداری با آن تیراندازی کنند.» همچنین آقای حسین اخلاصی از قول آقای علی شمشیری نقل میکند که ما فانوسه و بند حمایل شهدایی را که به اصفهان آورده بودند، باز میکردیم، میشستیم و میدادیم به نیروهایی که میخواستند به جبهه بروند. مرحوم ناصر مدیدیان (مشهور به پدر)، مسئول وقت تدارکات سپاه اصفهان، درباره پشتیبانی جبهه دارخوین میگوید: «بعضی روزها از دارخوین تماس میگرفتند و چیزهایی میخواستند که برای آنها تهیه میکردیم و میفرستادیم؛ برخی از مواقع نیز خودمان، امکاناتی را برایشان میفرستادیم. کمکهای مردمی را از طریق مسجد حاجمحمدجعفر (واقع در خیابان عبدالرزاق) و هیئت حضرت ابوالفضل(ع) آن مسجد، مسجد شفیعی (واقع در میدان جمهوری اسلامی)، مسجد شهید بهشتی (واقع در خیابان آیتالله کاشانی) و دیگر مساجد جمعآوری میکردیم و آنها را به جبههها میفرستادیم. آن زمان، کاروان شهید بهشتی در مسجد شهید بهشتی بهوسیله مصطفی بدری و کاروان وحدت در مسجد شفیعی بهوسیله محمدحسن گوهریان برای جمعآوری کمکهای مردمی راهاندازی شده بودند.» همچنین او، روایت حماسههای زیبایی را که در آن دوران خلق شد، اینگونه بیان میکند: «خانمی بود که برای مردم کار میکرد. النگوی طلا را از دستش درآورد و آن را برای کمک به جبههها تحویل داد یا پیرزنی هفتادساله و نابینا که پولهایش را برای رفتن به مشهد مقدس، پسانداز کرده بود؛ ولی آنها را برای کمک به جبههها تقدیم کرد.»



