اگر کودکی در خصوص رفتن به مدرسه مقاومت نشان میدهد و از آن طفره میرود و حتی فراری شده است و در طیف کودکان معمولی و طبیعی قرار میگیرد (برای مثال، عــقــبمــــانــدگــی ذهــنــی نــدارد، بــیــشفــعــال نـیــســت، شخصیت ضداجتماعی ندارد، از لحاظ فیزیکی و توانمندی جسمی مشکل خاصی ندارد و…) علت این رفتار او در سه حوزه فردی، مدرسه و خانواده قابل جستوجو و بررسی است.
حوزه فردی
در این حوزه، سه دلیل عمده و مهم قابل ذکر است:اشکالهای جسمی کودک که به آنها توجه نشده یا تشخیص داده نشدهاند: این اشکالها باعث سختی و دشواری حضور کودک در کلاس، دشواری یادگیری یا عملکرد غــیــرطبیــعـی او در مــدرســه شده و درنتیجه منجر به امتناع او از رفتن به مدرسه میشود. از همه مهمتر و شایعتر «اختلالهای بینایی» است. کودکی که در دیدن تختهسیاه و آنچه معلم مینویسد یا نشان میدهد، دچار مشکل شده، بهتدریج فهم مطالب برای او مشکل شده و در انجام تکالیف درسیاش با مانع مواجه میشود و در نهایت از همکلاسیهایش عقب میماند. این عقبماندگی تحصیلی به تنش روانی و روحی او منتهی شده و تحمل فضای کلاس و مدرسه برایش سخت میشود.نکته مهم این است که تأیید سلامت بینایی کودک در طرح سنجش بینایی که معمولا قبل از ورود کودک به مدرسه انجام میشود، به معنای سلامت کامل او از نظر بینایی در سالهای بعد نیست و کنترل و پایش نوبهای و مرتب دانشآموز لازم است.اشکالهای شنوایی، گفتاری و حتی ناتوانایی، ولو جزئی جسمی و اشکالهای مربوط به نشستن کودک و بیماریهای اسکلتی و… نیز ممکن است موارد دیگر باشد.اختلالهای یادگیری کودک: از لحاظ آماری، اختلالهای یادگیری بیشتر مربوط به خواندن، دیکته نوشتن یا درس ریاضی است؛ برای مثال، ممکن است دانشآموز در خواندن بعضی کلمات دچار اشتباه شود و کلمات را با کلمات مشابه(از نظر املایی یا تلفظ) اشتباه کند و مثلا کلمه «زود» را «روز» بخواند.این اشتباه، اصلا عمدی نیست؛ همیشگی است و در ابتدا نیز ناخودآگاه است؛ یعنی کودک به این اشتباه خود واقف نیست و تصور ذهنی او این است که صحیح میخواند؛ اما بهتدریج به اشتباه خود پی میبرد و در اصلاح آن نیز احساس ناتوانی میکند؛ لذا در زمان ارتکاب این اشتباه، دچار تنش و اضطراب میشود.
بدخطی، کجنویسی، قرینهنویسی، معکوسنویسی و… از ایرادهای دیکتهنویسی است که برخی دانشآموزان به آن مبتلا هستند.در درس ریاضی، گاه دانشآموز در حفظکردن بخشی از جدولضرب یا در انجام بعضی عملیات محاسباتی ریاضی مشکل دارد.نوع برخورد آموزگار، دانشآموزان همکلاسی، والدین و اطرافیان درباره اینگونه اشکالهای کودک بسیار مهم و تأثیرگذار است.اختلال در موارد خاص: ممکن است کودک در درس خاصی ضعیف بوده و همیشه در آن درس ناموفق باشد و نمره پایینی کسب کند؛ درحالیکه در مابقی دروس موفق و حتی گاه ممتاز است.
آنچه مهم است، اینکه ضعف کودک در درسی خاص، ناشی از کمکاری او نیست؛ چهبسا کودک در این درس، بیش از سایر دروس کار کند و وقت بگذارد؛ ولی به هر دلیل(اکثرا هیچ ربطی به هوش و ذکاوت او ندارد) در این درس خاص، موفق نیست؛ لذا مواجهه او با این درس، منجر به تنش و آزار ذهنی او میشود؛ تا آنجایی که خود نیز باور میکند فهم مطالب آن و پاسخدادن به پرسشهای معلم، برایش غیرممکن است و این به سرخوردگی و یأس و ناامیدی دانشآموز منتهی میشود.در موارد سهگانه فوق، از آنجا که دانشآموز در مقایسه با همکلاسیهایش، خود را پایینتر و ضعیفتر میبیند یا واکنش و گاه تمسخر آموزگار، اطرافیان و همکلاسیها نیز برایش زجرآور میشود یا از برخورد احتمالی و واکنش غیرمنطقی دیگران با این اختلال ناخواستهاش، میترسد، فضای کلاس و درس را برای خود تنشزا و غیر قابل تحمل میبیند و راهی جز فرار و دوری نمییابد.
حوزه مدرسه
اتفاقهایی که در مدرسه و کلاس میافتد نیز ممکن است منجر به دلزدگی و دلسردی دانشآموز شود؛برای مثال:ترس از تنبیه معلم(گفتهها و نقلقولهای دیگران درباره تنبیه معلم، بسیار اثرگذار است)؛ ترس ناشی از دیدن صحنههای ناهنجار و دلهرهآورِ تنبیه سایر دانشآموزان؛ تهدیدهای مداوم و فزاینده معلمان یا کادر مدرسه به تنبیه و برخورد خشن با دانشآموزان؛ تبعیض بین دانشآموزان توسط کادر آموزشی یا مدیریت مدرسه؛تحقیر و بدرفتاری و تخریب شخصیت یا توهین به دانشآموز در جمع سایر دانشآموزان از سوی آموزگاران و اولیای مدرسه؛تمسخر، استهزا، آزار و اذیت کودک از سوی سایر دانشآموزان و عدم برخورد اولیای مدرسه با این رفتار ناشاسیت آنها (فیزیک ظاهری کودک مانند چهره خاص، قدبلند، قدکوتاه، نوع راه رفتن، طرز خندیدن، عواطف و احساسات کودک، آثار سوختگی و جراحت روی صورت و بدن او، لکنت زبان، انحراف چشمها، لنگیدن و… همگی میتواند بهانهای برای تمسخر فرد باشد)؛ نداشتن دوست در مدرسه و تنهایی او در محیط آموزشی؛تصور و تلقی ذهنی ناصحیح کودک از معلم و مدرسه(مثلا کودک در ذهن خود معلم را فردی بداخلاق و تندخو و ترسناک تصور میکند که میخواهد او را از پدر و مادر و خانوادهاش جدا کند و همیشه قصد تنبیه او را دارد).
حوزه خانواده
گر چه در این خصوص، بحث فراوان است و نکتههای زیادی قابل توجه و اشارهاند، تنها به برخی از آنها اشاره میشود: انتظار بیش از اندازه خانواده از دانشآموز و فشار غیرمعمول و نامتناسب به او؛بیتوجهی به وضعیت دانشآموز (بهویژه انتظارهای کودک و نیاز طبیعی او به تشویق خانواده در موفقیتهای او و بیتوجهی والدین به این موضوع)؛ تبعیض بین فرزندان، بالأخص تبعیض معکوس و منفی (توجه بیشتر والدین به کودکی که ترک تحصیل کرده یا از نظر تحصیلی ضعیفتر است!)؛فقدان شرایط مناسب درسخواندن در محیط مدرسه(این مورد در خانوادههای پرجمعیت و فقیر و خانوادههایی که در خانههای کوچک و نامناسب زندگی میکنند، بهوفور دیده میشود)؛ دلزدگی یا بیعلاقگی دانشآموز به علت اصرار خانواده در فرستادن او به کلاسهای سخت و سنگین قبل از دبستان یا کلاسهای فوقالعاده ضمن تحصیل؛ناتوانی یا بیتوجهی خانواده در فراهمآوردن امکانات آموزشی و کمکآموزشی برای دانشآموز؛تحصیل اجباری دانشآموز در مدرسه یا رشته تحصیلی که مورد علاقه کودک نیست و صرفا به علت اصرار و اجبار خانواده مجبور به تحصیل در آن شده است.



