شادگان
در آغاز شکلگیری جبهه دارخوین، سپاه شادگان، از جمله حامیان و پشتیبانان این جبهه بود؛ البته خود نیز با امکاناتی محدود راهاندازی شده بود. سردار رحیم صفوی درباره تدارکارت و پشتیبانیهای سپاه شادگان میگوید: «با استقرار در نخلستانها و سنگربندی بچهها، اولین معضل و مشکل ما، تدارک و پشتیبانی نیروهای مستقر در این محور بود. حتی مکان استراحت برای بچهها وجود نداشت و شبها تا صبح در زیر همین نخلها با وجود پشه و حشرات زیاد به زحمت میخوابیدیم. از همه بدتر، تغذیه نیروها بود که با سختی روزی دو وعده غذا تهیه میکردیم؛ آن هم از پایگاه سپاه شادگان که البته پایگاه کوچک و فقیری از لحاظ مالی و تدارکاتی بود، اما به لطف خداوند با همان امکانات اولیه، غذایی هرچند مختصر تهیه و بین نیروها تقسیم میشد.مشکل بعدی نظافت، استحمام و تهیه لباس و پوشاک نیروها بود. وقتی لباسهایمان کثیف میشد، در همان نهرهای جاری در نخلستانها میشستیم و همان طور خیس خیس میپوشیدیم یا پارچهای به خود میبستیم تا لباسهایمان خشک شود. خلاصه آنکه دو دست لباس نداشتیم؛ ولی با همه این مشکلات و سختیها، بچهها هرگز از خود ضعف نشان نمیدادند.»سردار سیدعلی بنیلوحی نیز درباره آشپزخانه صــحـــرایی شــادگــان و راهانــدازی آشپزخانهای در ساختمانهای انرژی اتمی مینویسد: «عدهای از بچههای دانشجو که شمالی بودند، در شادگان آشپزخانهای صحرایی راه انداخته بودند و غذا میپختند. معلوم است که چنین غذایی چه آش پرمخاطرهای میشود. برنجپختن شمالیها با ما اصفهانیها فرق میکند. حالا اگر این غذا را چند جوان ناشی هم بپزند، چه شود! جاده شادگان، پر از دستانداز و بسیار خراب بود. تا این غذا با نیسان به دارخوین میرسید و از آنجا به محمدیه یا نثاره میرفت، کیفیت آن بسیار بدتر میشد. یک روز با اصغر صبوری به انرژی اتمی رفتیم. ما چند بار آنجا را به انبار و موتوری خودمان تبدیل کرده بودیم. انرژی اتمی یک آشپزخانه شیک و پیشرفته با سیستم تهویه مطبوع داشت. فردی به نام مهندس فرزادنیا، تنها کسی بود که از طرف انرژی اتمی مانده بود تا وسایل بسیار زیادی که آنجا بود، از بین نرود. با صبوری نزد او رفتیم. برخورد خوبی داشت و آدم حسابی بود. با او درباره بدی غذای جبهه صحبت کردیم و خواستیم کمک کند تا آشپزخانهای در آنجا راهاندازی کنیم. پرسید: چند نفر هستید؟ گفتیم: حدود 300 نفر. گفت: خودم در این حد میتوانم آشپزی کنم. چند نیرو به آنجا بردیم با خشکبار، مرغ و چیزهایی که میشد از اهواز تحویل بگیریم. دو روز بعد، اولین ناهار، مرغ سوخاری بود که به سنگرهای دفاعی رسید. از آن روز به بعد، همیشه بهترین غذا در جبهه دارخوین و بعدا در لشکر امامحسین (ع) طبخ میشد، به گونهای که در کل سپاه این موضوع معروف بود که بچههای لشکر امامحسین(ع) بهترین غذا را پخت میکنند.بعدها که لشکر توسعه پیدا کرد، بهترین آشپزخانه ساخته شد؛ چون بعضی وقتها باید در سه وعده، بیش از 40 هزار غذا تهیه و توزیع میشد. تعداد نیروی آشپزخانه به بیش از 300 نفر میرسید. با این حال همیشه کیفیت غذا بسیار خوب بود. البته معروف بود که چلوکباب در خط و ساچمه پلو در شهرک!»همچنین سردار سیدعلی بنی لوحی با اشاره به خاطرهای از علی زاهدی درباره مشکلات تهیه غذا و حتی خوردن آن در ابتدای شکلگیری جبهه دارخوین، نقل میکند: «یک روز چلوقیمه آوردند. ما ظرف نداشتیم و مجبور شدیم پلاستیکی را از زیر خاک بیرون بکشیم. آن را تکان دادیم و پهن کردیم و برنجها و قیمهها را روی آن ریختیم و مشغول خوردن شدیم. یکی از بچهها، مقداری خاک روی قیمهها پاشید و گفت: این هم نمکش!»
اهواز
با آغاز جنگ تحمیلی، هواپیماهای دشمن به طور مداوم شهر اهواز را بمباران میکردند. همچنین با نزدیکشدن بعثیها به این شهر، گلولهباران شدت گرفت. در همین وضعیت، سپاه و بسیج اهواز در تلاش بودند تا سلاح و نیروی لازم را تهیه کردند و به مناطق مختلف بفرستند. همچنین مردم نیز در حرکتهای خودجوش تلاش میکردند تا امکانات حداقلی، مانند غذا، پوشاک و تجهیزات پزشکی را به جبههها بفرستند. در آن زمان، آقای شمخانی، فرمانده سپاه و مهندس غرضی (که اصالتا اصفهانی است) استاندار خوزستان بود و آقای حسن شوکتپور نیز به عنوان نماینده استاندار، تدارکات و پشتیبانی جبههها به خصوص جبهه دارخوین را به عهده داشت که با وجود کمبود امکانات، همان امکانات محدود را به جبهه دارخوین میفرستاد.سردار سیدعلی بنیلوحی درباره پشتیبانی جبهه دارخوین از جانب اهواز میگوید: «سید محمود ضابطزاده، رابط تدارکات جبهه دارخوین با اهواز بود. او در همین ده پانزده روزی که کارها یک نظمی گرفته بود، با نیسان به اهواز آمد و از برادران احمدپور یا شوشتری، سهمیه بچههای دارخوین را میگرفت و عصر برمیگشت و تا آنجا که نیسان جا داشت، بار میزد. با چانهزنی، فشار و به هر صورتی که بود، طبق آماری که میداد، سهمیه نان، ماست و سیب زمینی و همچنین جوراب و لباس کار و کفش میگرفت. یک انبار هم داشتیم و خودمان به کارها نظم داده بودیم.» عباس یزدانی از نیروهایی که آذرماه 1359 با گردان مسلم بن عقیل(ع) به دارخوین آمده و مدتی را غرب رودخانه کارون بوده است، از فعالان تدارکات در این جبهه و فردی آشنا برای رزمندگان لشکر امام حسین(ع) است. او درباره کمکهای مردمی در اهواز میگوید: «بخشی از مواد غذایی، لباس و… از طریق کمکهای مردمی از اهواز به جبهه دارخوین میرسید. بخش دیگری از پشتیبانی نظامی جبهه دارخوین از سوی گلف صورت میگرفت. در واقع همان سلاح و مهمات محدودی که فرماندهان سپاه آن را به سختی از ارتش تحت نظر بنی صدر میگرفتند، بین جبههها و مناطق مختلف توزیع میشد که کمی از آن شامل تعدادی سلاح سبک و مهماتش، سهم جبهه دارخوین بود.» سردار رحیم صفوی درباره نداشتن امکانات نظامی در جبهه دارخوین و بهدستآوردن آنها با حمایت حضرت آیت الله خامنهای میگوید: «در آن زمان مهمترین دغدغه مسئولان، نداشتن مهمات کافی برای اجرای عملیات بود. سلاحهای معمولی مانند کلاش و آرپیجی در حد سازماندهی گروهی تهیه شده بود؛ ولی تأمین مهمات سلاحهایی مانند خمپارهانداز 81 و 120 میلیمتری بسیار مشکل بود. باتوجه به نوع برخورد بنیصدر، این کمبود و بیتوجهی همچنان ادامه داشت. در آن زمان، حضرت آیتالله خامنهای و شهید چمران در مکانی در استانداری سابق اهواز بودند. بنده چندین بار خدمت ایشان رسیدم و گفتم: ما از جبهه دارخوین میآییم. آنجا تجهیزات نداریم؛ آرپیجی نداریم، خمپاره نداریم، بیسیم نداریم! بنیصدر اعتقادی به جنگ مردمی نداشت؛ اما حضرت آیتالله خامنهای با نفوذی که در ارتش داشتند، آرپیجی، خمپاره و امکانات دیگر را برای ما تهیه میکردند.» او در باره حمایتهای آیتالله خامنهای میگوید: «ما از جبهه دارخوین خدمت ایشان میرسیدیم، مسائل جبهه را منتقل میکردیم و از ایشان کمک میخواستیم و مثلا خمپاره 120 و امثال اینها را به کمک ایشان تهیه میکردیم.»
ماهشهر
فاصله روستای دارخوین تا ماهشهر، حدودا 90 کیلومتر است. این شهر از جمله شهرهایی بود که در طول یک سال محاصره آبادان، برای پشتیبانی جبهههای آبادان و دارخوین، نقش مهمی ایفا کرد. در مهر 1359، ارتش جمهوری اسلامی ایران، ستاد اروند را که مأموریتش از دارخوین تا نهر قاسمیه (حوالی دلتای اروند) بود، در ماهشهر به فرماندهی سرهنگ حسنعلی فروزان تشکیل داد. البته فرماندهی اروند در اسفند 1359 به دلیل حضور لشکر 77 ارتش در منطقه از قرارگاه اروند به این لشکر منتقل شد. رزمندگان جبهه دارخوین، نیازهای نظامی خود را با سفارشهای آیت الله خامنهای از طریق این ستاد تأمین میکردند. سردار رحیم صفوی فرمانده محور دارخوین درباره پشتیبانی نظامی دارخوین میگوید: «جنگ که شروع شد، از کردستان مستقیما به جبهه دارخوین آمدم و فرمانده آن جبهه شدم. حضرت آقا به اهواز آمده بودند و در استانداری در ستاد جنگهای نامنظم تشریف داشتند. علاوه بر نمایندگی حضرت امام، حضرت آقا و شهید چمران ستاد جنگهای نامنظم را هم ایجاد کرده بودند. ما از جبهه دارخوین خدمت ایشان میرسیدیم، مسائل جبهه را منتقل میکردیم و از ایشان کمک میخواستیم. مثلا خمپاره 120 و امثال اینها را به کمک ایشان تهیه میکردیم. هنوز دستخطهای حضرت آقا را دارم که برای سرهنگ فروزان، رئیس ستاد اروند در ماهشهر نوشتند: آقارحیم، فرمانده جبهه دارخوین و پاسدار خوبی است. پیشرفت خوبی هم در جبهه کرده و کمکشان کنید. ما با این نوشته رفتیم و دو قبضه خمپاره از جناب سرهنگ فروزان گرفتیم.»او درباره پشتیبانی سپاه ماهشهر در مسائل غیرنظامی میگوید: «وقتی به محور دارخوین رفتیم، مکانی برای استقرار نداشتیم و در زیرنخل ها بدون پتو و غذا مستقر شدیم. مثلا ناهار یک مشت برنج بدون روغن و خورشت بود که آن قدر بچهها گرسنه بودند که این برنجها را با دست میخوردند. وقتی لباس بچهها کثیف میشد، لنگی به خودشان میبستند و در کارون لباسشان را میشستند. دیدم بعضی از لباسها پوسیده، نامهای به حبیب آقاجانی فرمانده سپاه ماهشهر نوشتم و درخواست لباس کردم. ایشان هم وانتی پر از لباس نو برایمان فرستادند.»دکتر محمدرضا مراثی از دانشجویان اعزامی به دارخوین میگوید: «ما با یک تویوتای باری میرفتیم و از ماهشهر 5 الی 10 صندوق مهمات میآوردیم که شامل مثلا یک صندوق فشنگ، دو صندوق گلوله خمپاره و دو صندوق گلوله آرپیجی بود. به سختی آنها را تهیه میکردیم. برخی اوقات میشد که برای هفتهها، هیچ مهماتی نداشتیم اگر عراقیها میدانستند، حتما حمله میکردند.»



