طلوع روز اصفهان از مغرب گلستان

در 25 آبان سال 1361، اجزای مختلف این شهر، از فرهنگ سنتی و لهجه پرانحنایش، آجـــــــرهای پل‌هــــــای زاینده‌رود و نقاشی‌های دیوار آثار تاریخی‌اش گرفته تا اقشار علما و بازاریان و مردم کوچه‌بازار، بار دیگر معنا و هویت یکپارچه خود را به ظهور رساند تا آن روز، «روز اصفهان» شود؛ روزی که 370 شهید عملیات محرم قدم به زادگاه خود گذاشتند تا اصفهان در تشییع «شهادت» به میدان آید. 

تاریخ انتشار: 10:08 - یکشنبه 22 آبان 1401
مدت زمان مطالعه: 3 دقیقه
این روح جمعی در چنین بزنگاه‌های تاریخی سر از گریبان درآورده و به فرهنگ و هنر و مناسبات اجتماعی و اقتصادی و در یک کلام، به شهر، جان تازه می‌بخشد. اما این روح از کدام دم دمیده شده و در کدام عمق ریشه دوانده که چنین باشکوه جلوه‌گر می‌شود؟ همانا دماء شهدا از دم علما و بزرگان گذشته حرارت گرفته و روح شهر در عمق گورستان‌هایش ریشه دوانده است.
 
حافظه تاریخی و فرهنگ
طبیعتا تمام مؤلفه‌های مؤثر در فرهنگ و عقاید یک شهر و مردم آن، همگی در روندی طولانی‌مدت و طی تلاش‌ها و اتفاقات مختلف، در طول سالیان متمادی شکل گرفته است. قرن‌ها زمان و صدها اتفاق و هزاران فرد باید بیایند و بروند تا یک سرزمین و ملت آن بتواند وارد مسیر فرهنگی جدیدی  متفاوت با مسیر قبلی شود. افراد پراکنده در گوشه‌وکنار آن سرزمین می‌آیند و محدودیت‌های فرهنگ عصر خویش را شناسایی کرده، به چالش کشیده و گامی در جهت اصلاح آن برمی‌دارند، تا ذره‌ذره مسیرهای باریک گشوده شود و با خون‌دل‌خوردن‌های بسیار، بتواند تبدیل به یک ذهنیت جاری و زنده عمومی شود. طبیعتا این مسیر دشوار بستری برای پرورش افراد خط‌شکن و بلندهمتی است که شاید در بزنگاه‌های تاریخی نامی از آن‌ها برده نشود؛ اما همین گمنامان‌اند که می‌توانند روایتگر واقعیت‌های این تبدیل فرهنگی باشند. یعنی با دانستن سرگذشت این افراد گمگشته در تاریخ است که می‌توان برنامه یک سبک زندگی تأثیرگذار و نقشه یک ذهن منتقد و اصلاحگر را تصویر کرد. در غیر این صورت، نسخه‌هایی غیرواقعی و حداقلی از زندگی و تفکر را غریبه‌های بدخواه به خورد ما خواهند داد که گویی همه اتفاقات در یک چشم به‌هم‌زدن و بدون تلاش‌های خستگی‌ناپذیر و همت‌ و افکار بلند و صرفا با یک حماقت یا بدشانسی رخ داده است؛ مثلا ایران باستان تبدیل به ایران مسلمان شده است و ما نیز با یک چشم به‌هم‌زدن می‌توانیم تدین را از ایران باز پس گیریم! و این‌گونه ما را به‌کلی از واقعیات فرهنگی وطن خویش غافل می‌کنند. ازاین‌رو حافظه شهر، ضامن فرهنگ و هویت امروز اوست.ویژگی دیگر حافظه این است که با گذر زمان تحلیل می‌رود و آنچه دیروز به خاطر داشت، امروز از یاد می‌برد. در این میان، برخی از امور هستند که می‌توانند در مقابل «فراموشی فرهنگی» بیشتر دوام بیاورند و تا آخرین لحظات مقاومت کنند. اموری در حیطه علم و هنر و تألیف و تدریس، چون جنسی متفاوت با روزمرگی‌های گذرا دارند و از عمق جان آدمی برمی‌خیزند، لاجرم بیشتر بر دل می‌نشینند. حافظه هیچ‌گاه نمی‌تواند از جان و دل پیشی بگیرد و آنچه جان و دل در خود نگاه دارد، خواه‌ناخواه حافظه در نگهداری آن کوشاست. 
 
آنجا که مصلح‌الدین ایستاد
اینجاست که مصلح‌الدین مهدوی که خودش از خانواده‌ای ریشه‌دار و عالم و روحانیست و جان و دل در گرو این فرهنگ دارد، خود را موظف می‌بیند و شخصیت اصلی خود را بر این مرکز ثقل بنا می‌گذارد. او در جست‌وجوی رجال و علما و هنرمندان گذشته این خطه کمر همت می‌بندد تا از وقوع شکافی ژرف میان امروز و دیروز جلوگیری کند؛ شکافی که اگر میان گذشته و اکنون فاصله بیندازد و ما را با دیروزمان غریبه کند، طبیعتا موجب غریبگی آینده با اکنون نیز می‌شود؛ چراکه آینده حاصل امروز و امروز حاصل دیروز است و آینده‌ای منقطع از تاریخ، همانند یک فرزند سرراهی گمراه و سردرگم خواهد بود. استاد مصلح‌الدین مهدوی با بررسی‌های منحصربه‌فرد درباره گورستان‌های اصفهان و بزرگان و اشخاص مدفون در آن‌ها، در پی جمع‌آوری سند جامع حقانیت و بزرگی این شهر و این فرهنگ است. او تا اعماق گورستان‌ها را، حتی گورستان‌هایی که دیگر از بین رفته‌اند، می‌کاود تا بتواند بین 20 تا 30هزار نفر از بزرگان شهر را برشمرده و معرفی کند. او تا آنجا قدم را بلند برداشته که در سال 1370 در راستای حفظ تخت‌فولاد از گزند افکار کوته‌بین مسئولان وقت، ثابت می‌کند تخت‌فولاد اصفهان، زمینی متبرک از قدیم‌الایام بوده و قدمتش نه به زمان علمای اسلام، که به دوران پیامبرانی همچون یوشع نبی(ع) که مدفون در تخت‌فولاد است بازمی‌گردد. آنجا که مصلح‌الدین می‌گوید: «داشتند [تخت‌فولاد را] خرابش می‌کردند. وظیفه شرعی من دفاع‌کردن از حقوق مسلمان‌هاست. مقاله‌ای نوشتم، این‌طرف و آن‌طرف سروصدایی راه انداختم. تا بالاخره کتابی نوشتم به نام “لسان الارض” یا “سیری در تاریخ تخت‌فولاد” که آقا! این زمین مربوط به زمان اسلام هم نیست و 2000 سال پیش از اسلام هم اینجا مورد نظر بوده است. وجود قبر جناب یوشع پیغمبر در اینجا دلیل بر این است که قدمت این محل متصل است به زمانی که یهود را به اصفهان منتقل کرده‌اند.»آری. خدمات مصلح‌الدین مهدوی و امثال او و عالمان و رجال‌شناسان و مورخان متعهد بوده است که با احیا و احصای علما و بزرگان اصفهان، روایت سرگذشت و ارجاع به آثارشان، توانسته بستری پربار از فرهنگ و باورها را به دست امروز اصفهان به سلامت و امانت  برساند.