در دقیقههای پایانی؛ همانجا که دیگر میرفت که امیدمان ناامید شود و ستارههایمان بیسو، به ناگهان ورق برگشت و تیم ملی با زدن دوگل برنده این ماراتن شد؛ نتیجهای که شاید پس از آن باخت سنگین در مقابل تیم انگلستان، کمتر کسی انتظارش را داشت و آن را پیشبینی میکرد. پیروزی تیم ملی ایران در مقابل «ولز» در شرایطی که کشور دچار برخی از ناآرامیهاست و برخی از رسانههای فارسیزبان با رجزخوانی و خطونشانکشیدن به انتظار فروپاشی ایران نشستهاند و از هیچتلاشی برای قراردادن مردم در مقابل یکدیگر دریغ نمیکنند، شادی و نشاط جمعی را با خود همراه کرد. شاید از آن دست شادیهایی که خیلی وقت بود از ته دل آن را تجربه نکرده بودیم و دلمان برای دوباره حسکردنش لک زده بود و پرمیکشید. راستش را بخواهید اصلا برای همین دلخوشیها بود که از دلمشغولیها و نگرانیهای رومزهمان کناره گرفتیم و نود دقیقه پای جعبه جادویی به آرزوی برد و پیروزی به انتظار نشستیم و پا به پای بازیکنان تیم ملی شادی کردیم. از فرصتهای ازدسترفته و بدشانسیهای پیشآمده غصه خوردیم و حسرت کشیدیم و فریاد شادی سر دادیم. در آن ثانیههای حساس که توپ بیپروا دروازه حریف را درید و به داخل پرتاب شد، قند توی دل ما _ایرانیها_ آب شد و دیگر سر از پا نمیشناختیم؛ بردی که پس از حاشیهها و فشارهای بسیار در فضای مجازی که بازیکنان تیم ملی پس از بازی با تیم انگلستان پشت سرگذراندند از آن تیم ملی یا بهتر بگوییم ایران شد. همین هم شد که هنوز سوت بازی به صدا در نیامده، مردم دسته به دسته از طیفهای مختلف جامعه به خیابانها آمدند و فریاد شادی و نشاطشان «ایران» را پُر کرد. فضای مجازی هم در این ثانیهها خیلی زود رنگ عوض کرد و سرزنشها و بیتفاوتیها و… جای خود را به تحسین و ترغیب و البته تشکر از بازیکنان تیم ملی داد؛ همه اتفاقاتی که نشان داد فوتبال به مثابه یک امر اجتماعی میتواند موجب انسجام جمعی و استحکام ساختارهای اجتماعی شود و در کنار آن نیز نشاط و شادی جمعی به همراه آورد؛ شادی که فقط برای فوتبالدوستها و هواداران این بازی پرهیجان نیست، بلکه شاید پُربیراه نباشد اگر بگوییم روز گذشته خیلی از آدمهایی که سر و کاری با فوتبال ندارند و با قاعده و قانون آشنا نیستند، هم از ته دل خندیدند و پا به پای باقی افراد شادی کردند. برد دیروز به خیلیهایمان چسبید و شور و نشاط اجتماعی را در جامعه پس از مدتها متبلور کرد. شاید آنچه در کتاب «ما و پست مدرنیسم» در رابطه با فوتبال آمده، مصداق خوبی برای این گفتهها باشد؛ زمانی که فوتیال را یک زبان مشترک جهانی میداند: «فوتبال هم میتواند به افراد انسانی چه در مقام بازیگر و چه در مقام تماشاچی یاری رساند تا در دنیای جادویی آن از بار زندگی و فشارهای اضطراب آلود زندگی بکاهند و در همان حال میتواند سبب غفلتی بنیادین از حقایق زندگی و منجر به نوعی ازخودبیگانگی شود. فوتبال جمع میان آزادی و ضرورت و تقدیر و انتخاب است. صحنه فوتبال مثالی کوچک و نمادین از عرصه جهان و زندگی در زمینی محدود و قابلرویت است؛ درست مثل خود زندگی. این ورزش نقش مهم در اقتصاد و توسعه جوامع دارد و حتی میتواند بازنمودی از فرهنگ جوامع باشد. از این رو میشود گفت جامجهانی فوتبال فرصتی مناسب را در اختیار کشورها قرار داده تا بتوانند از دیپلماسی عمومی بهره ببرند و فرهنگ و ارزشهای خود را در عرصه ای گسترده نشان دهند.» برای همین هم است که هیچ ورزش دیگری مثل فوتبال نمیتواند شور و شادی جمعی را در جامعه بیدار کند و باعث انسجام اجتماعی شود؛ پس حالا و پس از برد شیرین دیروز دوباره به انتظار مینشینیم تا تیم ملی فوتبالمان بتواند با پیروزی دیگری دوباره شادی و نشاط را برایمان به ارمغان آورد. بیصبرانه منتظر خلق دقیقههای حساس و شیرین هستیم!
این شادی بی مثال
دقیقههای حساس و نفسگیر درست وقتی آغاز شد که نود دقیقه، زمان اصلی در مستطیل سبز رو به پایان بود و شاید کمتر کسی گمان میکرد که قرار است در این ثانیهها که عقربههای ساعت با یکدیگر مسابقه گذاشته بودند و مثل بازیکنان دو تیم فوتبال بهدنبال هم میدویدند، «یک بُرد عالی» نصیب تیم ملی ایران و یک نشاط دستهجمعی از آن ما ایرانیها شود.
-
لیلا مقیمی
دبیر گروه جامعه



