آذر خونین دانشگاه تهران

آبان سال 1332 بود و چندماهی از کودتای 28 مرداد و سرنگونی دولت مصدق نگذشته بود که خبر سفر ریچارد نیکسون، معاون رئیس‌جمهور وقت آمریکا به تهران در راستای احیای روابط ایران و انگلیس و حضور کاردار سفارت انگلیس در تهران نیز به گوش رسید. 

تاریخ انتشار: ۰۹:۵۱ - چهارشنبه ۱۶ آذر ۱۴۰۱
مدت زمان مطالعه: 5 دقیقه
آن زمان دانشگاه تهران که محل تحولات و تجمعات فرهنگی و سیاسی کشور بود و با براندازی دولت مصدق صدای انتقادات و اعتراضات دانشجویانش علیه حکومت شاهنشاهی بیش‌ازپیش شنیده می‌شد، فضای دانشگاه با اعلام خبر برقراری روابط سیاسی ایران و انگلیس نیز شکل اعتراضی بیشتری به خود گرفت و روزانه تظاهرات دانشجویی بسیاری علیه این سیاست شاه به راه می‌افتاد. آذر از راه رسید و از اواسط این ماه فعالیت‌های دانشجویان علیه حکـومــت گستـرده‌تر و تعداد دستگیرشــدگــان بیشتـــر و بیشتـــر می‌شد. قرار بر این بود که نیکسون در دانشگاه تهران حضور پیدا کند و دکترای افتخاری را از این دانشگاه دریافت کند. دانشجویان اما تصمیم گرفته بودند که به‌محض ورود او به دانشگاه با سردادن شعار مخالفت خود را علیه دولت بریتانیا نشان دهند و گارد شاهنشاهی نیز با اطلاع از این تصمیم نیروهای خود را به حالت آماده‌باش در محل دانشگاه قرار داده بود. صبح 16آذر سربازان شاه برای اولین بار پا به صحن دانشگاه گذاشتند و دانشکده‌ها را یکی پس از دیگری برای دستگیری تعدادی از دانشجویان موردنظر که هدایت فعالیت‌های سیاسی را برعهده داشتند، سرکشی می‌کردند. رئیس‌وقت دانشگاه تهران برای حفظ جان دانشجویان، دانشگاه را تعطیل اعلام کرد و نیروهای شاه اما مانع از خروج دانشجویان از دانشگاه به‌خصوص دانشکده فنی مهندسی که مرکز اعتراضات بود، شدند و عده‌ای از سربازان، این دانشکده را محاصره کردند تا کسی از دانشکده خارج نشود. در این میان دسته‌ای از سربازان با سرنیزه از در اصلی وارد دانشکده شدند که مخالفت و مقاومت رئیس دانشگاه هم نتوانست مانع از یورش نظامیان به آن ساختمان شود. درگیری‌ها میان دانشجویان و نظامیان بالا گرفت و زمانی که دانشجویان قصد خروج  از درهای جنوبی و غربی دانشکده فنی را داشتند، فریاد یکی از دانشجویان بلند شد که می‌گفت: «دست نظامیان از دانشگاه کوتاه». می‌گویند صدای آن دانشجو هنوز پایین نیامده بود که رگبار گلوله از سمت نظامیان باریدن گرفت. دانشجویان هر یک به سمتی فرار کردند و برخی که فرصت فرار نداشتند، مورد هدف گلوله سربازان قرار گرفتند. در آن روز سه‌تن از دانشجویان به نام های مصطفی بزرگ‌نیا، آذر (مهدی) شریعت‌رضوی و احمد قندچی به شهادت رسیدند و ده‌ها تن دیگر زخمی و دستگیر شدند. فاجعه‌ای حکومت شاه آن را نوعی دفاع از خود معرفی کرد و دوروز بعد از آن واقعه ریچارد نیکسون در دانشگاهی که خون دانشجویان بی‌گناه ریخته شده بود، دکترای افتخاری حقوق را نیز دریافت کرد. نیکسون بعدها در مصاحبه‌ای درباره این سفر گفته است: «تاکنون ندیده بودم دانشجویان یک کشور جهان‌سوم مقابل دیدگان یک مقام مسئول بالای آمریکایی به او ناسزا بگویند؛ هیچ‌گاه این صحنه از مقابلم نمی‌رود.»
 
شهدای 16 آذر سال 32 دانشگاه تهران
اعتراض دانشجویان دانشگاه تهران به برقراری دوباره رابطه سیاسی ایران با بریتانیا و سفر نیکسون به تهران به شهادت سه‌دانشجو منجر شد و ۱۶ آذرماه با عنوان روز دانشجو و به نام آن سه‌شهید نام‌گذاری شد؛ روزی که یادآور استکبارستیزی و ایستادگی دانشجویان در برابر سلطه‌گری آمریکا و انگلیس است و به گفته مقام معظم رهبری ۱۶ آذر متعلق به دانشجوی ضدنیکسون، دانشجوی ضدآمریکا و دانشجوی ضدسلطه است. شهدایی که به روایت خانواده و دوستانشان مرگ افتخارآمیز و شهادت را بهتر از زندگی ننگین می‌دانستند و برخلاف سن کمی که داشتند، در مبارزه علیه نظام شاهنشاهی نیز بی‌نهایت محکم بودند. در ادامه مختصری از بیوگرافی این شهدا را به روایت خانواده و دوستانشان می‌خوانید. مصطفی بزرگ نیا مصطفی بزرگ‌نیا  متولد 1313 و از زمان شهادتش 69 سال می‌گذرد. برخی مصطفی را عضو کمیته مرکزی سازمان جوانان حزب توده ایران معرفی کرده‌اند و عده‌ای معتقدند این‌گونه نبوده است. هنگام شهادت ۱۹سال داشت و دانشجوی دانشکده فنی دانشگاه تهران بود.رژیم شاهنشاهی علت مرگ او را چنین منتشر کرد: «مصطفی بزرگ‌نیا، دانشجوی دانشکده فنی براثر یک گلوله که از طرف راست سینه وارد و از زیر بغل چپ او خارج‌شده فوت کرده است. براثر این گلوله استخوان بازوی او به‌کلی خردشده و خونریزی زیاد باعث مرگ او شده است.»  برادر مصطفی در گفت‌وگو با روزنامه کیهان در ســال 1359 بــرادرش را این‌گونه توصیف کرد: «علاقه زیادی به مستضعفان و محرومان جنوب‌شهر داشت و شب‌های جمعه مواد غذایی می‌خرید و به جنوب شهر می‌رفت. شب عید که می‌شد برنج و ماهی در کیسه‌های کوچک تهیه می‌کرد و با کمک دوستانش با دوچرخه به جنوب‌شهر می‌بردند و تقسیم می‌کردند. او مهربان و ازنظر روحیه خیلی با شهامت بود و بر این موضوع تأکید داشت که مرگ افتخارآمیز  از زندگی ننگین بهتر است. در مبارزه علیه نظام نیز بی‌نهایت محکم بود و بارها تکرار می‌کرد که شهادت برای من ارجحیت دارد تا در بستر بیماری مردن و تا موقعی که زنده‌ام مبارزه علیه شاه خواهم کرد. ازنظر درسی نیز بااستعداد بود و طی یک سال دو دیپلم طبیعی و ریاضی را از دارالفنون گرفته بود.» برادر مصطفی همچنین درباره فعالیت‌های سیاسی و اجتماعی مصطفی این‌چنین گفت: «بیشتر کارهای او ازنظر ما پنهان بود. چندبار در حین تظاهرات به‌وسیله کلانتری دستگیر شد که با دادن تعهد آزادش کردیم. به کارهای هنری علاقه زیادی داشت. اولین فیلم‌فارسی را با نام «اشتباه» بازی کرد که سناریوی آن را هم خودش نوشته بود. این فیلم را بعد از فوتش سینما مایاک به تقاضای دانشجویان نمایش داد.»
 
آذر (مهدی) شریعت‌رضوی
مهدی شریعت‌رضوی معروف به آذر متولد ۱۳۱۱ و از دیگر دانشجویان شهید روز 16 آذر سال 32 بود. رژیم علـت مـرگ آذر شریعــت‌رضوی را چنین منتشر کرد: «شریعت‌رضوی، دانشجوی مقتول دیگر فقط به علت زخم سرنیزه فوت کرده است. سرنیزه استخوان ران راست او را به‌کلی خردکرده و شریان‌ها را پاره کرده و در نتیجه خونریزی زیاد درگذشته است. یک گلوله نیز به دست راست او اصابت کرده که جلدی بوده و نمی‌توانسته باعث مرگ باشد.»می‌گویند شریعت‌رضوی عضو سازمان جوانان حزب توده بوده است؛ اما به گفته پوران شریعت‌رضوی (همسر علی شریعتی) و خواهر این شهید او توده‌ای یا کمونیست نبوده و این نوع قضاوت کاملا غلط است. خواهر این شهید دلیل این صحبت خود را این‌گونه توضیح داده است: «اولا جوانان آن زمان معلم و الگوی سیاسی نداشتند که بگوییم تحت‌تأثیر تفکرات و آموخته‌هایشان به این گروه‌ها می‌پیوستند و این نبود که بگوییم جوانان فعال و دانشجویان آن زمان با شناخت کامل از تفکرات و ایده‌های احزاب و تفکرات مختلف به آن‌ها ملحق می‌شدند و دوما او هم نماز می‌خواند و هم روزه می‌گرفت.»برخی دیگر از دوستان این شهید همچـون خســرو معتضــد وابستگــی شریعت‌رضوی و بزرگ‌نیا به حزب توده را قبول ندارد. او دراین‌باره می‌گوید: «در آن زمان 90درصد دانشجوها طرفدار مصدق بودند.»
 
احمد قندچی
احمد قندچی در سال ۱۳۱۲ به دنیا آمد و تحصیلات خود را تا سال اول دانشکده فنی دانشگاه تهران ادامه داد. رژیم علت مرگ احمد قندچی را چنین منتشر کرد: «مقتول احمد قندچی نام دارد و به علت اصابت گلوله‌ای که وارد شکم او شده و احشای داخلی را پاره کرده درگذشته است.» می‌گویند احمد قندچی عضو جبهه ملی ایران بوده است. برادرش اما در گفت‌و‌گویی تأکید کرده که احمد یک مذهبی بود و در مبارزات ملی‌کردن صنعت نفت از دولت دکتر محمد مصدق به‌شدت دفاع می‌کرد. او می‌گوید احمد در دانشگاه «فعالیت شدیدی» را دنبال می‌کرد و «اعلامیه‌های افشاگرانه» در دانشگاه توزیع می‌کرد. به گفته برادر احمد، روزی که احمد شنید نیکسون معاون وقت آیزنهاور می‌خواهد به تهران بیاید فعالیت‌های او شدت گرفت تا با به‌راه‌انداختن یک تظاهرات مانع از ورود نیکسون شود. خواهر شهید قندچی نیز در خصوص برادرش این‌چنین می‌گوید: «احمد از دوستداران دکتر مصدق بود. برجسته‌ترین فرد خانواده ما بود و حتی بهترین فرد در میان تمام فامیل. از کلاس اول همیشه شاگرد ممتاز بود. دوران دبیرستان را در دبیرستان شرف می‌گذراند. در دوران دبیرستان حتی اوباش شاه‌دوست، با چاقو به برادرم حمله کردند و به پایش ضربه وارد کردند. خیلی فعال بود؛ همچنین هم‌دوره دکتر چمران بود. او 21سال داشت؛ ولی عقل و شعور و فهمش بالاتر از سنش بود.»