کارگردانهایی هم هستند که وقتی اولین مستندهای خود را میسازند، در ذهنشان خیال و آرزوی کارگردانی فیلمهای بزرگ سینمایی را میپرورانند و خود را روزی سیمرغبهدست روی صحنه جشنواره فجر میبینند.اما بین اینهمه هیاهو هیچکس از مدیوم مستند دفاع نمیکند؛ حتی در مراکز تخصصی مستندسازی هم مسابقه نقد فیلمهای سینمایی داستانی جشنواره فیلم فجر برگزار میشود؛ اما چرا؟ چرا این مدیوم در بین اهالی خود هم بیگانه است؟ شاید اهالی مستند خود، از اهمیتش غافل شدهاند. در هر صورت، در این مطلب میخواهیم کمی درباره خود خود خود مستند حرف بزنیم؛ پس زندهباد مستند!
سنت مستندسازی
نکته اول این است که مستندسازی در ایران یک سنت است و تاریخ دارد؛ همانطور که در جهان نیز اینگونه بوده است و اصلا فیلمسازی با مستندسازی شروع شده است. سینما در نخستین گامهای خود در سده 19، داستانسرایی نداشت. «ورود قطار به ایستگاه» و «خروج کارگران از کارگاه»، مستندی از وقایع سادهای بود که برادران لومیر تصویر کردند. تاریخ این سینمای واقعیتنگار در ایران هم بازمیگردد به آشنایی میرزا ابراهیمخان عکاسباشی با سینماتوگرافی در پاریس! او بعد از مراجعت به ایران و پیش از انقلاب مشروطه فیلمهایی از زندگی در دربار مظفرالدین شاه میگیرد که بهنوعی اسناد تصویری باارزشی از دربار آن دوره است.
دهه سی
دهه سی، دهه علاقهمندی نسل جدیدی از فیلمسازان به سینمای مستند بود که شاید بتوان از شاخصترین آنها، یعنی مصطفی فرزانه، فرخ غفاری و ابراهیم گلستان نام برد. آثار مستند گلستان در آن دوره، نخستین جایزههای بینالمللی را نصیب ایران کرد.
دهه چهل
دهه چهل، همزمان با بازگشت تعدادی از فارغالتحصیلان سینما از اروپا و پیوستن آنها به بخش مستندسازی اداره هنرهای زیبا را نیز میتوان آغاز یک دوره پربار برای مستندهای ایرانی به شمار آورد. در این دوره فیلمهایی با نگاه مستقل و فرم و قالبهای خاص پا به عرصه وجود گذاشتند. «گود مقدس» از فرید داریوش، «ریتم» از منوچهر طیاب، «قلعه»، «ندامتگاه» و «تهران، پایتخت ایران» از کامران شیردل و «آوایی که عتیقه میشود» از خسرو سینایی بخشی از آثار این دوره هستند.این روند روبهرشد تا دهه پنجاه، ادامه پیداکرد و وقوع انقلاب اسلامی تحولی معنایی در آثار مستند پدید آورد. در دهه شصت، آثار مستند جدیتری با مضامین اجتماعی و جنگی ساخته شدند؛ از جمله آثار فریدون جیرانی، ابراهیم مختاری، کیوان کیانی و محمد تهمینژاد درباره طرح بحران مسکن و همچنین آثاری از رخشان بنیاعتماد، خسرو سینایی، عباس کیارستمی و محسن مخملباف.
زندهباد مستند!
علاوه بر اینکه تاریخ سینمای مستند باعث میشود که این مدیوم هویت خاص خود را داشته باشد، بحث اصلی این است که مدیوم مستند چه تفاوت ماهوی و اساسی با مدیومهای دیگر دارد. همه ما شنیدهایم که مستند واقعیت را نشان میدهد، یا بهعبارتی دیگر، جلوهبخشیدن به واقعیت است. این تعریف مستند است؛ اما خوب است برای اینکه بهتر بفهمیم مستند چه چیزی است، بفهمیم چه چیزی نیست.مستند، فیلم داستانی نیست؛ چون فیلم داستانی خلق واقعیتی دیگر است و به واقعیت استناد ندارد. به همین دلیل است که مخاطب، فیلمهای داستانی را خیلی جدی نمیگیرد؛ چراکه درون او نهایتاً وجدان آگاهی است که میداند همه آنچه در فیلم میگذرد تصنعی است.مستند بر پایه واقعیات است؛ اما سینمای داستانی با خیال و فانتزیها رابطه بیشتری دارد. به همین دلیل فیلم مستند حاوی پیام است؛ اما فیلم داستانی حاوی مضمون است که بهصورت غیرمستقیم و حسی به مخاطب میرسد.بهغیر از فیلم داستانی، مستند گزارش خبری و تلویزیونی هم نیست. گزارشهای خبری واقعیات را با توجه به خط خبری خود میسازند و در هرجا که باشند، میتوانند واقعیت را در چارچوبها و فضای ساختگی خود ببرند که حقیقت ندارد. در واقع، گزارشگر خودش را بر واقعیات تحمیل میکند و مصالح کار خود را از واقعیت میگیرد؛ اما در نهایت، بینش و سلیقه و خط خبری خود را بر آن تحمیل میکند. در اینجا هنر نیز برای گزارشگر وسیله است. هنر برای گزارشگر یعنی تکنیک و وسیلهای برای ارتباط مؤثرتر تا بتواند خط خبری خود را دنبال کند. گرچه رسانههایی هم پیدا میشوند که خط خبری خود را منطبق با واقعت میکنند؛ اما برای مستند که واقعیت را جلوه میبخشد، هنر از واقعیت سرچشمه میگیرد. یعنی واقعیت است که زیباست و هنرمند آن زیبایی را به تصویر میکشد یا زمینهای برای بروز آن فراهم میکند.
مستند جدی است
ازآنجاکه مستند با واقعیت سروکار دارد، لاجرم با خبر هم درگیر است. خبر و واقعت موضوعی جدی است که با الان و این ساعت مردم و مخاطب کار دارد؛ موضوعی که مخاطب آن را حس میکند و میبیند و برایش ملموس است.پس موضوعاتی که ما در مستند به آن میپردازیم، باید جدی و مهم و تا حدی سیاسی باشند. جالب است که اگر خبرگزاریها و شبکههای خبری را ببینیم، بیشتر مواقع از مدیوم مستند برای تولیدات هنریتر خود استفاده میکنند.



