ما در تحولات سیاسی و اجتماعی جهان میبینیم که شهرها خیلی مهماند. خیلی از دانشها و ادبیات که در قرن 18 و 19 متولد میشوند، در نسبت با لندن و پاریس متولد میشوند.
ما در نزدیکترین دورانمان به دوران مدرن با تولد یک شهر مواجهایم. صفویه یک شهر را تأسیس کرده که با تکیهبر سنت شیعی احداث شده است. سنت شیعی، در نسبت با دیگر سنتهای اسلامی، بهشدت نسبت به آینده آغوش بازی دارد و در ضمن نگهداشت سنت، سعی میکند به آینده اقبال کند. اصفهان گرفتار حوادث شده، اما ریشههای شهر سرپا مانده است.
اصفهان وقتی حرکت اصیلی را میبیند، با آن بیگانه نمیماند؛ مثل دوران مشروطه که اصفهان در قبال تجدد یک واکنش دارد. میخواهد با تجدد گفتوگو کرده و البته راه خودش را پیدا کند. در مواجهه با توسعه هم همینطور است. انقلاب اسلامی میخواهد در قبال توسعه، راهی برای بشر باز کند، توسعهای که میتواند انسان را گرفتار پوچی کند؛ برای همین، اصفهان با انقلاب اسلامی همراه است.
زندهبودن در عین حفظ اصالت، خیلی اهمیت دارد. این باعث میشود اصفهان با حرفهایی که میتواند افقی بگشاید، همراه شود؛ دفاعمقدس هم صرفا بعد حماسی ندارد؛ مسئله دفاعمقدس نیز راهی برای آینده است. مسئله، پیشبرد حق است؛ بنابراین اصفهان، اتفاقا انتخاب دارد. در انتخابات 1376 هم اصفهان یک وجه اصیل در اصلاحات یافت و از آن استقبال کرد. اینکه آمار تئاتر و پرواز ما چقدر است، نشانگر حقیقی مدنیت نیست.
اینکه در مواجهه با بودِ خود و دنیای جدید «اهل انتخاب» باشیم، گویاترین شاخص مدنیت است. اصفهان بهواسطه علقههای قومیتی «انتخاب» نکرده است. اصفهان در نسبت با توسعه زخم برداشته است و میخواهد پاسخی در قبال آن پیدا کند.



