به گزارش اصفهان زیبا؛ در سیاستگذاری در عرصه عمومی، لازم است شناخت مسئله، روششناسی شناسایی نظام مسائل، راهحلهای حل مسائل و اهداف کلان مشخص باشد تا این سیاستگذاری قابلیت گام گذاشتن در مرحله اجرا را داشته باشد. در این میان، شقوق معرفشناسی مسئله از اهمیت بسزایی برخوردار است؛ به این معنا که پژوهشگر و سیاستگذار بر اساس چه سؤالات و پیشفرضهایی به سراغ شناخت مسئله رفته و از چه روشی در این راه بهره میبرد.
ضربه پوزیتیویسیم به امر اجتماعی
در دوران معاصر به دلیل غلبه رویکرد مدرن، روششناسی پوزیتیویستی در سیاستگذاریهای عمومی و مخصوصا شهری، متداول و رایج است. پارادایم پوزیتیویسم که برای مدتی طولانی، جریان اصلی علم را در حوزه علوم اجتماعی و مدیریت هدایت کرده است، به کاربرد روش علمی تجربی در کسب معرفت اشاره دارد. اندیشمندان پوزیتیویست معتقدند که علوم انسانی همچون علوم طبیعی هستند و برای رسیدن به معرفت در این حوزه دانش نیز باید از روشهایی استفاده کرد که قبلا در علوم طبیعی اثبات شده است.بر همین اساس واقعیتهای اجتماعی از زمینه اجتماعی، سیاسی، فرهنگی و هنجاری خود جدا و به کمیتهای قابلاندازهگیری در شرایط کنترلشده تبدیل میشوند که میتوان آنها را در فرمولهای مختلف وارد و جوابها را بهصورت داده استخراج کرد.
این کار موجب میشود آگاهی پیشینی از معرفتشناسی حذف شده و نظریهپردازی در یک فضای بدون تاریخ انجام شود. به همین دلیل بسیاری از تفاوتهای هنجاری، ارزشی، فرهنگی و اجتماعی که زمینه یک جامعه را میسازند، نادیده گرفته میشود و علمی مسطح به وجود میآید که همه واقعیتهای اجتماعی در هرکجا و هر زمان را به یکچشم مینگرد.
این رویکرد و روششناسی، افق و دورنمای تغییر اجتماعی را مسدود میبیند، سیالیت اجتماعی را نادیده میانگارد و پویاییهای قدرت را که در لایههای مختلف جامعه و نهادهای اجتماعی وجود دارد، انکار میکند. به همین دلیل یکی از انتقادات اصلی به رویکرد پوزیتیویستی، این است که این رویکرد شرحی از وضع موجود میدهد، ولی چون با دادههای خام سروکار دارد، قادر نیست معنای واقعیتهای اجتماعی را درک کند و از طرف دیگر نمیتواند تفسیری از تغییرات اجتماعی ارائه دهد.
علت این ناتوانی نیز در این است که چون باورهای ذهنی، ارزشی و هنجاری جامعه قابلاندازهگیری و مشاهده تجربی نیست، بیمعنا و تهی تلقی میشود و تاریخی بودن امر اجتماعی بهکلی انکار میشود؛ بنابراین همه آنچه از امر اجتماعی تلقی خواهد شد، دادههای انتزاعی، بیزمان و خالی از ارزشی است که باید به فرمولی مشخص داده شود تا به جواب مسئله برسیم.
شهرسازی پوزیتیویستی
یکی از حوزههایی که تأثیر بسیار جدی از پوزیتیویسم گرفته، حوزه شهرسازی و برنامهریزی شهری است. برنامهریزی شهری متعاقب شکلگیری شهرداریها در ایران ظهور کرد. اولین طرح شهری در ایران در سال 1310 برای همدان نوشته و پسازآن در سال 1324 برای سه شهر شیراز، اصفهان و سنندج مطالعات برنامهریزی شهری انجام شد. اما طرحهای شهری با کیفیتی که در حال حاضر در کشور متداول است، از ابتدای برنامه سوم عمرانی شکل گرفت.
رویکردی نیز که در نوشتن برنامههای جامع از آن زمان تا به امروز متدوال بوده، رویکرد تبدیل مشاهدان عینی به دادههای خام ریاضی است؛ یعنی همان رویکرد پوزیتیویستی. به همین دلیل تأثیرات مشخص و متناقضنمایی هم در شهر برجای گذاشته است.
شهرسازی وابسته
برای بررسی تأثیر این رویکرد بر شهرسازی و برنامهریزی شهری، میتوان به یک پژوهش دانشگاهی اشاره کرد. این پژوهش با عنوان «تحلیل ساختار فضایی متروپولیتنهای ایران» در سال 82 به چاپ رسید که توسط علی زنگآبادی و زهرا اسماعیلیان انجام شد. این نویسندگان با اشاره به اینکه بعد از انقلاب صنعتی، کشورهای جهان به دو دسته شمال و جنوب تقسیمبندی شدند، خاطرنشان میکنند: در کشورهای توسعهیافته، شهرنشینی بهگونهای گسترش مییابد که ساختارهای اقتصادیاجتماعی آن جوامع را متحول کرده و از نظر شهری مسائلی به وجود میآورد که زاییده همان ساختارهای تحولیافته است.
اما در کشورهای جهان سوم یا توسعهنیافته، شهرنشینی و مسائل آن در وابستگی به کشورهای پیشرفته و اقتصاد جهانی نمو پیدا کرد؛ بهگونهای که سهم این کشورها از زنجیره جهانی، تأمین مواد اولیه برای کشورهای پیشرفته است. در بسیاری از این کشورها اقتصاد وابسته به نفت است و همین اقتصاد نفتی چهره شهرها را از نظر کالبد و مسائل آن تغییر داده است.به گفته نویسندگان، مسائل شهری در کشوری مثل ایران بر اساس راهحلهای پوزیتیویستی متناسب با مسائل کشورهای پیشرفته رفع نخواهد شد و الگو و مدلهای ارائهشده برای رشد شهرها نیز تجانسی با مسائل این شهرها نخواهد داشت. بر این اساس پوزیتیویسم منطقی الگوهای خاص و واحدی را برای همه شهرها ارائه میدهد و بسیاری از شهرها را نمیتوان در قالب این الگوها گنجاند.
ازنظر پژوهشگران این مقاله، در شهرسازی جدید، سیستم شهر از تعادل خارج شده و کیفیت زندگی مردم در شهرها کاهش یافته است. بروز چنین عدم تعادلی را میتوان در گرانی سفرهای درونشهری، تخریب محیطزیست، پیدایش مناطق مسکونی غیرقانونی، پیدایش مناطق مسکونی غیرقانونی، طراحی مراکز اداری فشرده و نزدیک به مرکز شهر، از بین رفتن باغها و تبدیل فضای مسکونی به فضای تجاری و به وجود آمدن فضاهای جدید شهری مثل شهرکها و پاساژها دید.به نظر نویسندگان، این نوع شهرنشینی حاصل طی طریقی غیرطبیعی و بیگانه با تحولات و روندهای تاریخی و ساختارهای اجتماعی است و این تغییرات تحمیلی که محصول رویکرد پوزیتیویسم منطقی است، نتیجهای جز افزایش فاصله نابرابر بین مناطق مختلف درونشهری نداشته است. چون رویکرد برنامهریزی جامع که در بین سیاستگذاران شهری ما نیز رواج پیدا کرده بود، نمیتوانست تجسمبخش واقعیتها و نیروهای اجتماعی و اقتصادی داخلی ایران باشد.
بر سر شهرهای ایران چه آوردند؟
در این رویکرد که برگرفته از مدلهای خارج از ایران بود، استانداردهایی تعریف شد که شهر را بر اساس آنها به رسمیت بشناسند. این استانداردها عمدتا کالبدی و فیزیکی بود و نگاهی صرفا اقتصادی به شهر داشت؛ به این معنا که شهر بهگونهای ساخته شود که در زنجیره تولید و مصرف جهانی بتواند بیشترین بازدهی را برای فرایند تولید فراهم و کمترین هزینه را برجای بگذارد. بر این اساس تحولات زیادی در شهرها رخ داد ؛ نویسندگان این مقاله به چند مورد از این تغییرات اشاره کردهاند که آنها را مرور میکنیم؛بهعنوانمثال در مدل برنامهریزی شهری جدید، دیوارهای کهن شهر تهران را تخریب و به جای آن خیابانهای کمربندی عریض ایجاد و شرایط لازم را برای گسترش این شهر به سمت غرب فراهم کردند. همچنین در سال 1312 قانون تعریض و توسعه معابر و خیابانها را به تصویب رساندند و با این کار به بافت و پیوستگی محلهها آسیب جدی وارد کردند.
شهرها از هم گسستند
این پژوهشگران معتقدند طرحهایی که برای شهرهای ایران در فاصله سالهای 1310 تا 1320 نوشته شد، به شکل بارزی متأثر از «جنبش شهرسازی و معماری مدرن بینالمللی» بود که موجب شد عملکردهای شهری در یک تقسیمبندی نامنعطف و منطقهای از هم جدا شده و پیوستگی شهر دچار گسستگی شود. به نظر آنها اصلاح این قانون در سال 1320، به تخریب محلهها انجامید و در عمل شهر به مکانی تبدیل شد متشکل از تعدادی بلوک شهری که بهوسیله خیابانهای اطراف و بدون هیچ لولای فضایی کالبدی در کنار هم قرار گرفتهاند.
یکی دیگر از پایههای گسترش شهرها به شکل غیرعادی که در این مقاله به آن اشاره شده است، تصویب لایحه «ثبت اراضی موات» است که بر اساس آن زمینهای غیرآبادی که روی آن کاری انجام نمیشود و مالکی نیز ندارند، میتوانند به ثبت برسند تا در ساختوساز مورداستفاده قرار گیرند. به همین دلیل بسیاری از زمینهای اطراف به شهرها ملحق شدند.با ادغام هرچه سریعتر و بیشتر ایران در بازار جهانی در اواخر دهه 30، گسترش شهرنشینی هم به یکی از مسائل تبدیل شد و هم به یکی از الزامات. چون تغییر در سبک سنتی تولید و انحلال تقریبی آن، باعث شد شهرها بیشتر از قبل مملو از سکنه شوند. در این راستا، در سال 1339، تملک اراضی موات تا شعاع یک کیلومتر شهرها مجاز دانسته شد و این قانون برای اجرای برنامههای عمرانی به تصویب رسید.به نظر نویسندگان این مقاله، در روزگاران قبل بهخصوص در مکتب معماری و شهرسازی اصفهان، تأسیسات و تجهیزات شهری بودند که با ساختن آنها دولت مسیر گسترش شهر را ترسیم میکرد. اما این نگاه به شهرسازی دگرگون شد و بین سالهای 35 تا 45 این گسترش شهرها بود که چگونگی ایجاد تأسیسات شهری را جهت میداد.
دگرگونی بافت شهرها با اجرای برنامههای عمرانی
شروع اجرای طرحهای جامع شهری از سال 45-44 دگرگونی قطعی در زیست شهری در ایران ایجاد کرد و باعث ایجاد تحول محتوایی در بافتارهای فرهنگی و اجتماعی شهرها شد؛ چون شهرها در برابر جریان سهمگین جهانیشدن، علاوه بر میزان کارایی خود در ادای سهمشان در زنجیره تولید و مصرف، ازنظر کالبد و منظر نیز باید استانداردهای خاصی را رعایت میکردند تا بتوان نام شهر مدرن را بر آنها نهاد.بر طبق طرحهای جامع و همچنین تصویب قوانینی دیگر، بهمرورزمان محلههای ردهپایین که مختص اقشار کمدرآمدتر بود، سازماندهی و نوسازی شدند.
در ادامه این روند نیز با ایجاد شورای عالی شهرسازی و معماری در سال 51، به دلیل تغییر کاربریهایی که صورت گرفت، توسعه ساختمانسازی در شهرها چشمگیر شد.اضافه بر این تبدیل قطبهای کشاورزی به مناطق موردنظر برای شهرسازی و همچنین افزایش یکباره حقوق کارگران بخش ساختمانی موجب شد بسیاری از کشاورزان، کشاورزی خود را رها کنند و به شهرها هجوم بیاورند. درنهایت در سال 55 نیز قانونی تصویب شد که بهموجب آن استفاده از اراضی خارج از محدوده شهرها و حریم آن مجاز شمرده شد. این دو قانون در کنار هم موجب شد ساختوسازهای شهری و مسکونی در نقاطی بسیار دوردست نیز گسترش پیدا کند و زیرساختهای مسکن شهری تا آن نقاط کشیده شود و عملا شهر گسترش پیدا کند.
شهر بهمثابه صنعت
این نوع شهرسازی که قبل از انقلاب اتفاق افتاد و بعد از انقلاب نیز محورهای اصلی آن در سیاستگذاری وجود داشت، در قلب یک دیدگاه کلان به شهر ظهور پیدا کرد: نگاه صرفا اقتصادی به توسعه شهر.بهطورکلی در بخش نتیجهگیری این پژوهش آمده است «شرایط بیثبات اقتصادی و اجتماعی در ایران و تلاشهای گوناگون برای تحمیل گسترده سرمایهگذاریهای شتابان صنعتی بر چنین شرایطی، همواره چهره کالبدی مادر شهرها را ناهمگونتر ساخته است. نویسندگان این مقاله معتقدند نقص اصلی کاربرد این نگرش در ایران در عبارت «تقاضا یا نیاز آن برای توسعه» خلاصه میشود.آنها در توضیح این مطلب میگویند «هر کاری که بخواهد در زمینه توسعه شهری انجام گیرد، باید تقاضای واقعی برای آن وجود داشته باشد. این تقاضا در ایران از زمان آغاز فرایند برنامهریزی تاکنون، همواره مجازی بوده است و تقاضای پایدار یا واقعی برای آن وجود نداشته است. نظام شهری ما دارای گرایش خوداصلاحی نیست، به این دلیل که متقاضی واقعی وجود ندارد یا فعال نیست».



