عضو هیئت علمی دانشگاه صنعتی اصفهان و از شاگردان استاد

آزادگی و انزوا…

ارتباط من با مرحوم پرورش به قبل از انقلاب برمی‌گردد. پدر و عموی ما هم معلم بودند و از این طریق مرحوم پرورش را به‌عنوان یک معلم می‌شناختیم. از اول انقلاب که مبارزات جدی شد و مرحوم پرورش زندان رفتند و به‌عنوان فرد تراز اول اصفهان در مبارزات و بعد خبرگان قانون اساسی و… شرکت داشتند، با ایشان مرتبط بودم.

تاریخ انتشار: 15:05 - پنجشنبه 6 دی 1403
مدت زمان مطالعه: 3 دقیقه
آزادگی و انزوا…

به گزارش اصفهان زیبا؛ ارتباط من با مرحوم پرورش به قبل از انقلاب برمی‌گردد. پدر و عموی ما هم معلم بودند و از این طریق مرحوم پرورش را به‌عنوان یک معلم می‌شناختیم. از اول انقلاب که مبارزات جدی شد و مرحوم پرورش زندان رفتند و به‌عنوان فرد تراز اول اصفهان در مبارزات و بعد خبرگان قانون اساسی و… شرکت داشتند، با ایشان مرتبط بودم. بهار 58 کانون فرهنگی دانش‌آموزان در محل کاخ جوانان اصفهان، در خیابان کمال‌اسماعیل شکل گرفت و من هم در آنجا فعالیت داشتم. مرحوم پرورش و شهیداژه‌ای هم از اساتید کانون بودند.

آقای پرورش از اساتیدی بود که هم در کلاس، قوی ظاهر می‌شد و هم بیرون کلاس، رفیق بچه‌ها بود. با بچه‌ها شنا می‌آمد و… . واقعا بچه‌ها به خاطر صفا و صمیمیت ایشان، تواضع، سادگی و از همه مهم‌تر ساختگی‌نبودن این ویژگی‌ها، شیفته آقای پرورش بودند.

ایشان در همه مسئولیت‌هایی که داشتند، همیشه همان خلق معلمی و تربیتی را حفظ کرده بودند. آقای پرورش، هیچ‌وقت برخورد تیز با افراد و جریان‌ها نداشت. با وجود اینکه من منتقد ایشان بوده‌ام؛ اما باید یادآور بشوم که سیاست‌زده و منفعت‌گرا نبودند. آقای پرورش با اعتقادات قلبی خودش زندگی می‌کرد. اهل نمایش نبود.

قبل انقلاب، در معرض تهدیدها و هزینه‌های فراوانی واقع شد. چنین فردی برای منافع فردی و حزبی حرف نمی‌زند و کاری نمی‌کند. این روحیه هم از عوامل مهمی بود که در سن‌وسالی که می‌توانست در تهران حضور مؤثری داشته باشد، به اصفهان آمد. من حتی معتقدم آلزایمر آخر عمر ایشان صرفا به دلیل مشکلات جسمی نبود؛ بلکه تأثیر برخوردی بود که با ایشان صورت گرفت. یک بار خودشان می‌فرمودند دیگر من را صدا نمی‌زنند. البته ایشان هم این روحیه را نداشتند که بعدازاین بی‌توجهی‌ها اصرار بر ادامه حضور داشته باشند و اهل ملاحظه بودند.

من هیچ‌گاه تحت مدیریت ایشان نبودم؛ اما مجددا تأکید می‌کنم که ایشان بیش از آنکه مدیر باشد، معلم و مربی و راهبر فکری بود؛ ولی معتقدم با ایشان برخورد سیاسی صورت گرفت و از صحنه مدیریت و وزارت کنار گذاشته شد و الا به نسبت بسیاری از افرادی که سال‌ها در پست‌های مدیریتی باقی ماندند، کوشاتر، دلسوزتر و موفق‌تر بودند.

یکی از ویژگی‌هایی که برای مرحوم پرورش زیاد می‌شنویم، الهام‌بخش‌بودن ایشان برای اطرافیان است. در این خصوص اگر نکته‌ای مدنظر دارید بیان کنید.آقای پرورش در سخنوری بی‌نظیر بود. برداشت ایشان از متون دینی، سیره ائمه هدی(ع) همیشه نو و جذاب بود. عاشورا را صرفا به‌عنوان یک مرثیه نگاه نمی‌کرد؛ بلکه آن را عنصری روشنگر برای عصر حاضر می‌دید. یادم هست که در سخنرانی ظهر عاشورا که همه سیاه‌پوش بودند، فقط یک نفر لباس سفید پوشیده بود؛ آن‌ هم سخنران جلسه، یعنی مرحوم پرورش. یادم نمی‌آید که آقای پرورش تکراری صحبت کرده باشد؛ اما به دلیل سلوک عرفانی که داشت، دوست نداشت اثری از خودش به‌جا بگذارد و هیچ‌گاه سخنرانی‌ها را مکتوب نمی‌کرد. می‌فرمود ما نباید از خودمان اثر داشته باشیم.

آقای پرورش در نقدکردن طرف مقابلشان خیلی اهل ملاحظه بودند. من معتقد بوده‌ام که اگر در نقد اشتباهات صریح‌تر عمل می‌شد، خیلی از مشکلات، ریشه‌دار نمی‌شد و من ازاین‌جهت به اخلاق سیاسی مرحوم پرورش نقد دارم. در انتخابات سال‌های 1372 و 1380 که آقای احمد توکلی در مقابل رئیس‌جمهور وقت ثبت‌نام کردند، خیلی از عزیزان، ازجمله مرحوم پرورش حاضر نشدند که حمایت تمام‌قد انجام بدهند. نکته دیگر درخصوص سال‌های پایانی حیات سیاسی ایشان است. اواخر عمرشان در میدان‌دادن به جوان‌ترها کم‌کاری شد. همچنین ایشان به‌مرور به سمت طیف سنتی اصولگرا میل پیدا کردند.

آقای پرورش در دهه آخر عمرشان منزوی شده بودند. گاهی ساعت ده صبح روز وسط هفته خدمتشان می‌رسیدیم، مشغول تلاوت و تدبر در قرآن بودند. کسی که در سطح کلان در نظام حضور داشت، عضو خبرگان قانون اساسی بود، وزیر بود، نایب‌رئیس مجلس بود، در معرض نخست‌وزیری بود و تا آخر عمر هم وفادار به انقلاب بود، در این اواخر واقعا کنار گذاشته شده بود. دلیلش هم حریت ایشان در ارائه نظراتش بود. مسئله دوم هم این بود که متأسفانه در حوادث سیاسی دهه هشتاد، خیلی از حرمت‌ها شکسته شد و بزرگان انقلابی ازجمله مرحوم پرورش، حتی موردبی‌احترامی واقع شدند. در دوره اصلاحات، که افراد سابقه‌داری در آن طیف حضور داشتند، خیلی بیشتر حرمت افرادی مثل مرحوم پرورش نگه داشته می‌شد.

آقای پرورش خیلی شوخ و خوش‌مجلس بودند. حضورشان در جمع مایه تذکر بود. از هر موقعیتی، فرصتی برای رشد می‌ساختند؛ مثلا می‌فرمودند که به یک عطر خیلی علاقه داشتند. یک نفر از ایشان درخواست کرد این عطر را به او هدیه بدهند و ایشان دریغ کردند. همان روز، وقتی وارد سرویس بهداشتی شده بودند، آن عطر داخل چاه می‌افتد. فرمودند نشستم و گریه کردم به خاطر عمل بدی که انجام دادم و باید از این تعلق رها می‌شدم. این روحیه مربوط به زمانی هست که ایشان در قدرت بودند.

در ایامی که دچار بیماری بودند، خدمتشان رسیدیم. دیگر حتی دوستان نزدیک را نمی‌شناختند؛ اما خنده از روی لبشان نمی‌رفت. یکی از دوستان بیتی از حافظ را خواندند. مرحوم پرورش تا آخر آن شعر را با همان حال باصفایی که داشتند زمزمه کردند.