شاید بتوان گفت از زمانی که «صنعت»، محور توسعه و پیشرفت کشورها دانسته شد، «شهر» بهعنوان بستری برای رشد و شکوفایی خلاقیت شهروندان، فضایی برای تعامل و ارتباط اجتماعی، مکانی برای تأمین نیازهای مادی و معنوی شهروندان و بهطور کلی گسترهای برای رشد و نمو اندیشههای انسانی به محاق رفت. صنعت و بهدنبال آن، اهمیت افزایش آمار تولیدات صنعتی و توسعه فیزیکی شهرها دیگر جایی برای توجه به ظرافتهای ساختوساز در شهرها باقی نگذاشت؛ اما در دوسه دهه اخیر، اندیشمندان حوزه جامعهشناسی و روانشناسی به اهمیت جایگاه شهر بهعنوان یک مؤلفه اثرگذار بر روند رشد و توسعه جامعه پی بردند و درصدد این برآمدند تا شهر را نه فقط بهعنوان فضا و کالبدی برای شکلگیری زندگی شهری، بلکه موجودی دارای هویت و معنا معرفی کنند.