در رمان «ماهی طلا» از زبان یکی از شخصیتها خواندم که سلامتی بر سر افراد سالم مثل تاجی است که فقط افراد بیمار آن را میبینند. سادهترش میشود چیزی که شاید هر روز در مکالمات ما ایرانیها به گوش میخورد، «برو خدا رو شکر کن که حداقل سالمی!» این حرف ممکن است که ما را عصبانی بکند. هنگامی که هر روز به دلایل مختلفی از همه چیز خشمگین و سرخورده میشویم، برای چه باید بابت سالم بودنمان خدا را شکر کنیم؟