یکباری که قرار شد برای شهید صنیعزاده بنویسم، یکباری که بعدش هربار سر مزارش درباره خیلی چیزها حرف زدیم؛ مثلا تابلویِ یااباعبداللهالحسین یا شبی که ماه نصف شده بود و بالای درختهای کاج میتابید و مبهم صدایی از دعای توسل میآمد.