سبدهای بزرگی پر از لباس با سایزهای کوچک و بزرگ در فروشگاهها پشت سرهم چیده شده است، مشتریان لباسها را زیرورو میکنند و هرازگاهی یکی از آنها را پسند کرده و از سبد بیرون میکشند.
سالها پیش پیراهنی خریدم. همان روز به نظرم آمد که خوب است آن را بپوشم اما نمیدانم چه شد که تصمیم گرفتم این کار را نکنم. آخر همان هفته دوباره میخواستم پیراهن جدیدم را بپوشم اما چون به نظرم رسید که برنامۀ آن روزم آنقدرها هم مهم نیست، باز از پوشیدنش صرفنظر کردم. یک هفته بعد، قراری داشتم و میخواستم بالاخره آن پیراهن را بپوشم اما دوباره فکر کردم که شاید این ملاقات هم بهاندازۀ کافی اهمیت نداشته باشد.