گای فاکس از دیدن سربازانی که برای دستگیریاش آمده بودند، تعجب کرد؛ هنوز هم کسی نمیداند چه کسی نقشهاش را برای به هوا فرستادن پارلمان لو داده است. او میخواست پارلمان انگلیس را در روزی که جیمز اول افتتاحش میکند، منفجر کند و حداقل لندن ناامنتر از گذشته بشود. بعد از اعتراف گای فاکس تحت شکنجه، او و همدستانش جلوی همان پارلمان اعدام شدند و روز پنجم نوامبر، به روزی ماندگار و معروف به روز فاکس در بریتانیا تبدیل شد. انگار هنوز هم عروسکهایی را به شکل او درست میکنند و در آن روز آتش میزنند.
مرگ پر ابهت است. بر همه چیز غلبه و سیطره دارد و هیچ چیزی را نمیتوان یافت که حتمیتر از آن باشد. متولدشدن شاید قطعی نباشد؛ اما مرگ پس از تولد قطعی است. فکرکردن به مرگ خوب است یا بد؟ میتوان مرگ را به تاخیر انداخت؟ حتی اگر جوابمان به این سوال مثبت باشد، در ازای چه چیزی میتوانیم بپذیریم که مرگمان عقب بیفتد؟ آیا پزشکی میتواند ما را از مرگ نجات دهد؟ در ازای این نجات دادن، حتی اگر بتواند، چه چیزی را ازمان میگیرد؟ اصلا چیزی به نامِ «نامیرایی» که در افسانههای قدیمی توسط اساطیر دیده میشده، وجود دارد؟ پزشکی چه چیزهایی را درباره مُردن نمیداند؟