در دنیایی زندگی میکنیم که یکی از وجوه اصلیاش غیرشخصیبودن زندگی است. امروزه اشتغال به منزله فعالیتی اساسی و منبعی اقتصادی، بخش بزرگی از زندگیمان را بهتسخیر درآورده است. هر روز اشخاص زیادی را در اتوبوس، مترو، خیابان یا راهروهای محل کارمان میبینیم که هیچ آشنایی شخصی با آنها نداریم. هزاران کنش اجتماعی با فروشندگان، مراجعان، صندوقداران، خریداران و… انجام میدهیم بدون آنکه در آنها معنای عمیق و ارضاکنندهای باشد. در اینمیان درگیر انواع موقعیتهایی هستیم که فرصت برقراری ارتباطی عمیقتر و دوستانهتر را نمیدهد و وضعیتهای نصف و نیمهای که صرفا برای پیشبرد اهداف دیگر زندگی از آنها استفاده میکنیم.