پسر ناشناس اصفهانی هرگز فکرش را نمیکرد که نامه او به تختی پس از شش دهه به یکی از اسناد تاریخی ورزش ایران بدل شود.
زاده شهری است حدفاصل ساوه و همدان. میگوید آبهای شهرش حکم آب معدنی را دارد؛ با همان خصوصیات. هاشم قنبری اصفهـانی نیست؛ اما نامش بـا ورزش نصفجهان گره خورده است و ورزشیهای اصفهان او را خوب میشناسند؛ چه زمانی که بهعنوان کشتیگیر قهرمان بازیهای آسیایی شد و چه بعدها که بهعنوان مربی و رئیس هیئت و پیشکسوت یک گوشه کار کشتی اصفهان را گرفته بود. هرچند کمحرف است و بیشتر سؤال و جوابها تلگرافی دنبال میشود؛ اما مکثهای طولانی و آهکشیدنهای بین گفتوگو، روایت مردی است که چهلسال قبل همسر و سهفرزندش را از دست داد؛ با این حال به قاعده جماعت کشتی، دوباره سر پا شد و زندگی را از سر گرفت. عصر یکی از روزهای پاییزی مهرماه یکیدو ساعتی در سالن پوریای ولی با قنبری به گفتوگو نشستیم؛ ولی انتشار به روزهایی افتاد که تب جامجهانی داغ است.
این اتفاقات را که مینویسم، شاید در زمستان اتفاق افتاده باشد، شاید هم در سه فصل دیگر سال، اما هر چه هست، این اتفاقات در اصفهان زیبا رخ داده است.