عصر بود، خورشید کمکم رخت طلاییاش را از آسمان برمیچید، اما در دل مردم گلپایگان، نوری روشنتر از هزار خورشید میدرخشید. آنها آمده بودند، آرام و باوقار، بیهیاهو و بیادعا. مردمی که دلشان را در دست گرفته بودند و با هر گام، بر زخم داغی تازه مرهم میگذاشتند.