شهر در پچپچه است؛ خبر در جمعهای خانوادگی پیچیده و دهانبهدهان میچرخد. زنها نگران شدهاند: «بعضیها جرئت تنها از خانه بیرونرفتن را ندارند.» صدای موتور کابوسشان شده و با شنیدن ویراژ موتورسواران در کوچه و خیابانهای «خمینیشهر» دلشان هری میریزد! کسی، اما تمایلی به سخنگفتن درباره ماجرا ندارد؛ انگار که قفل سکوت بر دهانشان زده باشند!