شاید برای شما اتفاق نیفتاده باشد که در زیر آفتاب در ظهری داغ و تابستانی، پس از ساعتی پیادهروی به یک سقاخانه رسیده باشید و پس از رفع عطش برای زنده و مرده وقفکننده آن سقاخانه طلب آمرزش کنید. حالا اینکه برای من چند بار این اتفاق افتاده به کنار، احتمالا کارکرد دوم و رمانتیکتر سقاخانه در زمان قلیان احساساتان، شما را واداشته باشد که به یکی از این محلها بروید و شمعی را روشن کنید. واقعیت این است که با رشد امکانات شهری، وجود آبخوریهای بهداشتی متعدد و بطریهای آبی که در هر چند قدم میتوان از یک فروشگاه خرید، آن کارکرد قدیم و حیاتی سقاخانهها منسوخ شده است. دیگر کمتر کسی رغبت میکند کاسه برنجی زنجیرشده به سقاخانهای را پر از آب کرده و بنوشد.