به گزارش اصفهان زیبا؛ فیلم «پلی بر رودخانه خشک» که این روزها در سینماهای «هنر و تجربه» کشور ازجمله شهر اصفهان به نمایش درمیآید، با پلزدن بین دو خانواده رنجور به جهان چندلایه زخمهای آدمی و جراحتهای آشکار و نهان شهری قدم میگذارد که حالا دیگر پلهایش برای رودخانهای خشک است. در ادامه، به «پلی بر رودخانه خشک»، به کارگردانی احسان اکلیلی، نظر دارم با این توضیح که ممکن است بیشتر اتفاقات اصلی فیلم را افشا کنم…
در حومهای دورافتاده از شهر اصفهان، یک خانواده سهنفره، یعنی مادر و پسربچهاش عماد، در انتظار تولد دختر خانواده زندگی میکنند. عمو و زنعموی عماد نیز همراه همیشگی آنها هستند و همگی با هم رازی در سینه دارند که وجودشان را میخراشد و رد خون به جا میگذارد.
از همان اول که عماد، پسرک ناشنوای «پلی بر رودخانه خشک» را در حال دویدن میبینیم، میشود حدس زد که اینهمه تقلا و نفسزدن فقط برای همراهشدن با مادر نیست. حالا مادر بههمراه زنعمو و عموی داستان پشت وانتبار بهسمت بیمارستانی میروند که شاید خودشان هم نمیدانند، قرار است عضو جدید خانواده در آنجا به دنیا بیاید یا نه.
وقتی به بیمارستان میرسیم و از ماشین پیاده میشویم تا مادرِ بدحال عماد را بهدست اورژانس بسپاریم، پسرک هنوز بیتاب است. سراسیمگی عماد نهفقط در پاهای برهنهاش و صدای خاص خودش که به گوشمان میرساند، بلکه در دستان پُرخشم او نیز بازتاب مییابد؛ دستانی که کمکم از پای درختان سنگ برمیدارند و بهسمت یک ماشین و آدمهایش در همان پارکینگ بیمارستان پرتاب میکنند.
پدر عماد کجاست؟
حتی اگر تقلا و نفسزدن پسرک در ابتدای فیلم برایمان عادی بوده، از این بهبعد دیگر نیست. حالا برای یافتن علت هیاهو و چموشی عماد که چه زیرکانه هم است، کنجکاو میشویم. آشفتگی مادر و زنعمو و رفتارها و حرفهایشان که در برابر تیم پزشکی ساختگی بهنظر میرسد، همینطور بگومگوی شکستهبستهای که در حیاط بیمارستان میان عمو و پزشکی تازهوارد ردوبدل میشود، نشانههای دیگری است که میگویند، کنشهای عماد رازومرزی دارد.
در یک تفسیر ساده یا حتی سادهلوحانه ممکن است این رفتارها را به ناشنوایی عماد، یعنی دشواری ارتباطش با جهان بیرون، یا نگرانی او برای مادر پابهماهش نسبت دهیم، اما اینها ظاهر کار است. عماد دردی عمیقتر دارد که در نگاه اول فهمیده نمیشود. برای شنیدن حرف دل این کودک باید به یکی دیگر از ابهامات فیلم پاسخ بدهیم. پدر عماد کجاست؟
پدر عماد که لابد مردی به جوانی همسر باردارش بوده، مُرده است. مادر عماد که بعد از مرگ همسر به بارداریاش پی میبرد، آن را از دیگران پنهان میکند. تماشاگر از پشتپردههای این پنهانکردن کمتر چیزی دستگیرش میشود، مخصوصاً اینکه آن را به آبروداری نسبت میدهند که مسئلهای کموبیش مبهم است! چرا اطرافیان مادر عماد نباید باور کنند که او بعد از مرگ همسر به بارداریاش پی برده است؟
به هر روی، تماشاگر درنهایت میفهمد که قرار است خواهر عماد پس از تولد فروخته شود. حالا برایمان آشکار میشود که عماد هم نه ماه تمام رازهایی در سینه داشته است. عماد نگران است و مثل ما نمیداند که بعد از وضع حمل مادرش با خواهر کوچک خود به خانه بازمیگردد یا بدون او. از این به بعد است که میفهمیم حتی اگر تا آخر دنیا هم مجبور باشیم یکه و تنها و پابرهنه بدویم، کم است!
خواهرک عماد، دخترک از همهجا بیخبری که هنوز چشمش به روی دنیا باز نشده است، در یکی از قراردادهای خاموش و تلخ زیر پوست شهر به خانوادهای دیگر، یک زوج جوان، که بچهدار نمیشوند، واگذار شده است. اینجا است که دو خانواده رنجور به هم میرسند؛ خانوادههایی دردمند و تنداده به دادوستدی که هر دو را دلچرکین کرده است.
همین آزردگی و اضطراب دو طرف معامله، سبب میشود که علیرغم قرارداد شومشان آنها را همدلانه نگاه کنیم.
رابطه اصفهان و اتفاقات و بستر فیلم
فیلم داستانی بلند «پلی بر رودخانه خشک»، همانند دیگر آثار سینمای غیرتجاری «هنر و تجربه» تجربهای هنری و مستقل است که مشخصاً به جلبنظرها برای درنگ در مسائل زیستمحیطی و اجتماعی امروزمان علاقهمند است. بهنظرم برای مخاطب اصفهانی «پلی بر رودخانه خشک» همان «پلی بر زایندهرود خشک» است، خصوصاً آنکه این فیلم را حاصل کار هنرمندان این دیار میداند. با اینهمه، اصفهان و نمادهای شهری آن سهمی در این فیلم ندارند.
احسان اکلیلی در نشست نقد و بررسی «پلی بر رودخانه خشک» که ۴ شهریور ۱۴۰۴ شمسی در پردیس سینمایی «چهارسو» تهران برگزار شد، با تأمل در همین جایگاه اصفهان گفته است: «هدف فیلم پرداختن به مسائل انسانی و اجتماعی است و نه بازیهای جناحی یا سیاسی. به همین دلیل، تصمیم گرفته شد تمرکز بر جغرافیای دقیق فیلم و تعیین مکان مشخص نباشد؛ تنها مفهومی از رودخانهای خشک ارائه شده است که میتواند در هر نقطهای از دنیا اتفاق بیافتد. خشکی این رودخانه یکی از تبعات بسیاری است که در داستان مورد توجه قرار گرفته و روایت به طور لایهای شکل میگیرد.» (خبرگزاری مهر؛ ۵ شهریور ۱۴۰۴).
بر اساس گفتههای خود اکلیلی میتوان گفت که کمرنگ یا بیرنگکردن نام اصفهان و نمادهای آن بهطور مستقیم در این فیلم آگاهانه بوده است. بهعلاوه آنکه تأمل در مسائل اجتماعی، بُعدی جداییناپذیر از اهداف فیلمساز است که در مسئله خرید و فروش نوزاد انعکاس مییابد. یکی دیگر از آنها، علت مرگ پدر عماد است، یعنی همان مسئلهای که ذهن مخاطب اصفهانی را بیش از همه به جانب زایندهرود هدایت میکند.
پدر عماد که کشاورزپیشه بوده، بهعلت خشکی رودخانه به کارگری روی آورده و در همین شغل تازهاش بر اثر سانحهای جان داده است. خشکی رودخانه زایندهرود و غصهاش در سیمای شهر هویدا است، اما مرگ آدمهایی چون پدر عماد پیامدهای عمیقتر این پدیده زیستمحیطی است که برای درکش باید به زیر پوست شهر سفر کرد.
گفتن از زخمهای پیدا و ناپیدا
فیلم «پلی بر رودخانه خشک» در روند داستانی خود به گوشههایی دیگر از مسائل اجتماعی ما نظر دارد که در مقام مخاطب نمیتوان به آسانی گفت، برنامهریزیشده یا آگاهانه بودهاند.
فیلم با انتخاب بازیگری (نابازیگری) ناشنوا در نقش اول که همان عماد باشد، نظر تماشاچی را بهطور همزمان به محدودیتها و توانمندیهای خاص این گروه جلب میکند.
نکتهای که در ارتباط با همین گروه وجود دارد، بیاعتنایی بیمارستان به امر مناسبسازی است که نمیدانیم سازندگان فیلم با آگاهی به آن پرداختهاند یا اتفاقی بوده است. در بیمارستان، هیچکس نمیتواند به زبان اشاره با عماد صحبت کند و بیگمان این موضوع بازتابنده بخشی دیگر از چالشهای جامعه است که نادیدهاش گرفتهاند.
واقعیت این است که بهترین راه ارتباطی با ناشنوایان از مسیر همان زبان اشاره است، نه اینکه با نوشتن روی کاغذ یا تایپکردن در موبایل با این گروه صحبت کنیم. مراکز درمانی موظفاند که مشخصاً مترجم ناشنوایان استخدام کنند یا یکی از نیروهای ثابت مرکز را در این حوزه آموزش دهند تا اگر ناشنوایی به آنجا مراجعه کرد با چالشهایی مشابه عماد روبهرو نشود.
ارتباط مکتوب با ناشنوایان هرگز بهاندازه گفتوگو با زبان اشاره نتیجهبخش نیست. تازه آنکه عماد بیمار نیست. اگر بیمار بود، بیگمان بدون مترجم ناشنوایان در مراحل درمان با چالشهای بیشتری روبهرو میشد. آیا فیلمساز آگاهانه این موضوع را به تصویر کشده است و بخشی دیگر از کاستیهای جامعه ما را انعکاس میدهد؟ ما نمیدانیم.
نکته دیگر، پزشکی است که میخواهد با واسطهگری، دادوستد بین خانواده عماد و زوج بیفرزند را برای فروش بچه جوش دهد! این پزشک در پیشبردن معامله خونسردی و شگردهای خاص خودش را دارد. حتی کادر درمان هم از همان زمان ورودش حدسهایی میزنند، گویا همه میدانند که خبر شومی در راه است.
بهنظر میرسد که خرید و فروش بچه در بیمارستان برای کسی دور از انتظار نیست؛ این «عادیبودن» دردناک است و بازتابنده گوشهای دیگر از انحطاط اجتماعی است. آیا فیلمساز عامدانه سعی در نشاندادن این «عادیسازی» داشته است تا تلنگر عمیقتری به مخاطب بزند؟ ما نمیتوانیم در این باره بهراحتی نظر دهیم.
استقبال تماشاگران اصفهانی
فیلم «پلی بر رودخانه خشک» خصوصاً برای مخاطبی که به مضامین خاص جامعه امروز، یعنی پدیدهای چون خشکسالی و البته پیامدهای آشکار و نهانش علاقهمند باشد، انتخاب مناسبی است. با این حال، فیلم همهپسندی نیست، یعنی فیلمی نیست که خانوادگی دست کوچک و بزرگ را بگیریم و به مثابه تفریح و سرگرمی به استقبالش برویم.
من کموبیش فیلمهای «هنر و تجربه» را تماشا میکنم و بارها دیدهام که موقع اکران آثار این گروه سینمایی، تماشاگران اندکشماری به سینما میآیند.
هرچند، با توجه به وضعیت سالنهای پُری که چند بار از نزدیک و در فضای مجازی دیدهام، میتوان گفت که مردم اصفهان از این اثر «هنر و تجربه» استقبال بهتری کردهاند، آنهم در روزهایی که «پیرپسر» و «زن و بچه» و «مرد عینکی» در سینماها، سالنها، ساعتها و در سایه تبلیغات و هیاهوی گستردهتری به جذب مخاطب اقدام میکنند.
اینجا اصفهان ماست؟
مخاطب اصفهانی با عنوان فیلم در درجه اول، شهر خود را به یاد میآورد، حتی اگر آگاهانه بهجای زایندهرود فقط واژه رودخانه را در برابرش ببیند. بنابراین، از همان آغاز که با عمادِ «پلی بر رودخانه خشک» همراه میشویم، گویی ما نیز زیر آسمان اصفهان و با قلبی تپنده برای همین شهر میدویم.
در ادامه که اتفاقات نمایانگر لایههای کمتردیده و گفتهشده از شهر میشود، خصوصاً از این منظر که نامی از اصفهان نمیشنویم، بیگمان خواهیم پرسید که این شهر پرماجرا و زخمهای پنهانیاش به راستی اصفهان ما است؟ یا بهتر بگوییم: رودخانه خشکی که دیگر نهفقط جان ماهیها که جان آدمها را هم میگیرد به راستی همان زایندهرود اصفهان است؟ هیچکس منکر پیامدهای زیستمحیطی و اجتماعی خشکی زایندهرود یا هر رودخانه دیگر نیست، بهگونهای که حتی مرگ پدر عماد نیز باورپذیر بهنظر میرسد و ما فکر نمیکنیم که سازندگان اثر در حال سیاهنماییاند.
بهترین نشانهای که ما را از سیاهنمایینشدن اطمینان میبخشد، پزشک مادر عماد است که علیرغم همه تیرگیهای مسیر روایت، پایانی امیدبخش را نوید میدهد. حتی اگر زیرپوست شهر پزشکانی باشند که از دادوستد نوزاد ابایی ندارند، پزشکانی هم هستند که با جان و دل، بدون آنکه کسی از آنها خواسته باشد، به میدان میآیند تا هنوز امید و آدمیت معنا داشته باشد.
اینجا است که شاید دوباره دوست داریم، «پلی بر رودخانه خشک» اتفاقات اصفهان باشد؛ شهری که سفیدِ سفید نیست، اما هرگز نمیتوانیم بگوییم که سیاهِ سیاه است. اینجا شهر ما یا هر دیار دور و نزدیکی است که روزهای خاکستری خودش و بیم و امیدهای خودش را دارد.
به گزارش اصفهان زیبا، عوامل «پلی بر رودخانه خشک» که از ۱۵ مرداد ۱۴۰۴ شمسی اکران عمومی شد، به این شرح است:
کارگردان: احسان اکلیلی، تهیهکننده: مجید صدیقی، مجری طرح: حسن اکلیلی، فیلمنامه: مجید شاکرین، سرمایهگذار: همایون صفایی، بازیگران: رادنوش مقدم، لیلا قربانی، رامین ربیعی، مژگان کوهی، پریسا طبیبیان، غزال اهتمام، جهانگیر نکویی، عادل یوسفی، ایمان صراف، سحر مهدوی، بهاره عنبرزاده، فرشته کیانزاد و با معرفی محمدمهدی رحیمی، مدیر فیلمبرداری: مجتبی اسپنانی، سرپرست گروه کارگردانی و مدیر برنامهریزی: ایرج رضایی، مدیر صدابرداری: مهران ثابتیفر، طراح گریم: نفیسه علیزاده، طراح صحنه: ماجد جبلعاملی، طراح لباس: شادی مقدم، مدیر تولید: ایمان صراف، تدوین: امیرعباس اکلیلی، طراح و ترکیب صدا: سعید بهرامی، اصلاح رنگ و نور: دانیال باباصفری، آهنگساز: امیرمهدی طباطبایی، دستیار اول کارگردان: پرستو خواجهپور، منشی صحنه: نگار رضایی و زهره شماعیزاده، دستیار اول فیلمبردار: امیرمهدی خادم، عکاس: مریم فرخیان: مدیر تدارکات: سعید نادریفر، دستیاران کارگردان: رسول رمضانی و مهرداد جلالی، دستیار برنامهریز: فرشته کیانزاد، دستیاران فیلمبردار: مهران شریفی، پارسا گازور، محمد هنریار و متین نجف، دستیار صدا: کیارش حجازی، دستیار گریم: فاطمه بیگی و محمد علیزاده، دستیاران صحنه و لباس: مهدی قاری و مینا منتظرالظهور، تدارکات: مصطفی سلیمانی، مترجم زبان اشاره: آیگین عباسی، پشتیبانی فنی: اطلس فیلم ایرانیان و پخش بینالملل: سولماز اعتماد.



